محمد أحمد بنّيس :مترجم علی سرداری

آیا جنگ با «نه پیروز و نه مغلوب» به پایان می‌رسد؟

تیم‌های دفاع غیرنظامی پس از حملات اسرائیل و آمریکا در تهران به دنبال بازماندگان می‌گردند.
ابهام پیرامون تصمیم دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، برای عقب‌نشینی از تشدید تنش با ایران و آغاز مذاکراتی که به توافقی جدید منتهی شود، همچنان ادامه دارد؛ توافقی که در آن محاسبات نظامی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی در هم تنیده شده و خاورمیانه با تمام پیچیدگی‌هایش به عرصه‌هایی فراتر کشیده می‌شود؛ عرصه‌هایی که در آن تقابل میان آمریکا از یک سو و چین و روسیه از سوی دیگر شدیدتر است. تا زمان نگارش این مقاله، تهران وجود هرگونه گفت‌وگو با واشنگتن را رد می‌کند، با وجود آنکه ترامپ تأیید کرده ایران «موافقت کرده سلاح هسته‌ای نداشته باشد»؛ موضوعی که صحنه منطقه را پیچیده‌تر می‌کند.
دولت آمریکا انتظار نداشت هزینه جنگ تا این حد بالا برود. گزارش‌های آمریکایی فاش کرده‌اند که هزینه‌ها در پایان هفته گذشته از مرز ۲۷ میلیارد دلار گذشته است، بی‌آنکه آمریکا و اسرائیل به اهداف جنگی خود دست یافته باشند؛ اهدافی که حداقلی‌ترین آنها تضعیف رژیم ایران، از بین بردن توانایی‌های نظامی آن و نابودی پروژه هسته‌ای‌اش بود. به نظر می‌رسد این وضعیت رئیس‌جمهور آمریکا را وادار کرده به دنبال راه‌حلی دیپلماتیک باشد که دست‌کم به کاهش تنش با ایران منجر شود، حتی اگر این مسیر با استراتژی بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، در تضاد باشد؛ کسی که هیچ جایی برای سازش با آنچه «تهدید وجودی» علیه دولت اشغالگر می‌داند، قائل نیست. میان راهبردهای آمریکا و اسرائیل، پرسش‌هایی درباره مسیر و نتایج جنگ مطرح می‌شود.
واضح است که لحن تند آمریکا در قبال ایران فروکش کرده است؛ از سخن گفتن درباره سرنگونی رژیم در آغاز جنگ، تا تشدید بمباران‌های هوایی، تعیین مهلت ۴۸ ساعته برای باز کردن تنگه هرمز یا حمله به نیروگاه‌های ایران، سپس تمدید این مهلت به پنج روز، و در نهایت اعلام آغاز گفت‌وگو با طرف ایرانی. این تحول چشمگیر نه تنها بازتاب‌دهنده افزایش آگاهی در سطوح مختلف تصمیم‌گیری آمریکا نسبت به دشواری و هزینه‌های بالای جنگ است، بلکه نشان‌دهنده ماهیت پیچیده این رویارویی نیز هست؛ به‌ویژه با توجه به هدف قرار گرفتن مداوم کشورهای خلیج فارس از سوی ایران و تهدید حمله به تأسیسات حیاتی منطقه، که می‌تواند جنگ را از کنترل خارج کرده و پیامدهای اقتصادی و ژئوپلیتیکی گسترده‌ای به همراه داشته باشد.
اعلام آغاز مذاکرات با ایران از سوی دولت آمریکا در دوشنبه گذشته ممکن است مقدمه‌ای برای دستیابی به توافقی جامع باشد. شاید آنچه این روند را محتمل‌تر می‌کند، ناکامی حملات آمریکا و اسرائیل ــ بیش از ۲۵ روز پس از آغاز جنگ ــ در سرنگونی رژیم ایران، تضعیف مشروعیت داخلی آن یا سوق دادن جامعه به شورش باشد. درست است که این حملات بخشی از توان نظامی ایران را از بین برده، اما برخلاف آنچه پس از کشته شدن علی خامنه‌ای، رهبر انقلاب اسلامی، مطرح شد، موجب فروپاشی ساختار سیاسی ایران نشده است. افزون بر این، نشانه‌های بحران اقتصادی جهانی نیز در افق دیده می‌شود.
احتمال تغییر مسیر بحران ایران به سمت مذاکره می‌تواند درهای یک واقعیت ژئوپلیتیکی جدید را بگشاید. جنگ از یک سو توانایی مانور ایران را نشان داده است؛ از تهدید بستن تنگه هرمز تا حمله به تأسیسات نفتی حیاتی منطقه و هدف قرار دادن نقاط حساس در عمق اسرائیل. از سوی دیگر، توافق احتمالی آمریکا و ایران می‌تواند استراتژی ترامپ را بر پایه معاملات سیاسی تضمین‌کننده منافع آمریکا تقویت کند. با این حال، این روند ــ با وجود اهمیتش برای دو طرف ــ محاسبات نخست‌وزیر اسرائیل را بر هم می‌زند و اهداف جنگی او را به نتایج توافق احتمالی گره می‌زند.
تصمیم ترامپ برای مذاکره با ایران ممکن است صرفاً یک تاکتیک یا مانوری برای ارزیابی مجدد وضعیت میدانی و بازتنظیم اولویت‌های جنگ باشد، به‌ویژه با توجه به ابهام در فرآیند تصمیم‌گیری در ساختار قدرت ایران. ترامپ در نهایت به دنبال توافقی با ایران بر اساس شروط آمریکا است؛ از جمله برچیدن برنامه‌های هسته‌ای و موشکی و کاهش نفوذ منطقه‌ای ایران، به‌ویژه در لبنان. طرف‌های آمریکایی و ایرانی می‌دانند که گره اصلی در جاه‌طلبی‌های هسته‌ای تهران نهفته است؛ موضوعی که از منظر آمریکا و اسرائیل باید در صدر محاسبات هرگونه توافق احتمالی قرار گیرد.
منبع العربی الجدید

مطالب مرتبط

نصراله نجات بخش

پرسش اصلی این نوشتار آن است که چرا نیروهایی که خود را حامل آزادی و عدالت میدانستند، در بزنگاه های تاریخی نتوانستند بهبدیلی پایدار در برابر استبداد بدل شوند؟ از تجربه مشروطه و جبهه ملی تا انقالب ۱۳۵۷ و تشکل های نوبنیاد خارج از کشور، یک مسئله همچنان پابرجاست: فاصله میان آرمانهای اعالم شده و رفتار واقعی احزاب. این کتاب کوششی است برای آسیب شناسی همین فاصله؛ فاصله ای میان مرامنامه و عمل، میان آزادیخواهی و انحصارطلبی، میان نقد استبداد و بازتولید شیوه های اقتدارگرایانه در درون گروه های سیاسی.

دکتر مولای احمد صابر نویسنده مراکشی:مترجم علی سرداری

این روند ایدئولوژیک، به تحریف «نمادهای فرهنگی» ملی و به حاشیه‌راندن پوشش‌های سنتی متناسب با محیط‌های گوناگون ـ مانند پوشش‌های روستایی و واحه‌ای ـ انجامیده و آنها را قربانی یک «لباس استاندارد» فراملی کرده است که در خدمت هویت سازمانی قرار دارد. بدین ترتیب، حیا از یک «فضیلت درونی» و بخشی از آداب اجتماعی، به «ابزار طرد» سیاسی تبدیل شده و نماد را از زیبایی و خودانگیختگی‌اش تهی کرده است. رهایی روسری از این قید ایدئولوژیک و بازگرداندن آن به فضای فرهنگی و زیبایی‌شناختی‌اش، نقطه آغاز بهبود جامعه و بازگشت به وضعیت طبیعی آن است؛ وضعیتی که در آن دین رابطه‌ای والا میان فرد و خداست و حیا و عفت واقعی در هماهنگی با رودخانه‌ها و نور خورشید معنا می‌یابد، نه در چارچوب «وسواس بصری» ایدئولوژی‌ای که خودانگیختگی اجتماعی را به نبردهای سیاسی بر سر یک تکه پارچه تقلیل داده و وسعت دین را به نفع تنگنای فضاهای محصور مصادره کرده است.

احراز هویت «ملیت»

«احراز هویت ملیت» (با الهام از معنی این واژه که باز‌تعریف و تایید مجدد هویت یک فرد است) در ایران امروز جز با تشخص یافتن دوباره مردم - با همه تکثر و گونه‌گونی موجود- در عرصه عمومی ممکن نیست.تلاش‌های نظری عزت سحابی برخلاف تئوری‌های قدرت‌محور و ضدتکثر ستیز «ایرانشهری» جواد طباطبایی و ناسیونالیسم شیعی- ایرانی جمهوری اسلامی، می‌تواند نکته اتکایی برای شروع یک حرکت ملی نظری- عملی در میان نخبگان سیاسی و فرهنگی و بخش‌های خواهان اصلاح در حاکمیت باشد.اگر گفته شده است «قانون برای مردم است و نه مردم برای قانون» به الهام از آن تاکید باید کرد که «آرمانها برای مردم است و نه مردم برای آرمانها»- حتی اگر شعارها رَدای «تقدس ملت » بر تن کند.