حسن نافعة: مترجم علی سرداری

آیا ایران موفق به شکستن پروژه صهیونیستی ـ آمریکایی خواهد شدة؟

بیایید به دلایل تحلیلی و برای تحریک افکار تصور کنیم که انقلاب ایران در زمان جمال عبدالناصر رخ داده بود، نه در زمان انور سادات. به احتمال زیاد او از آن بسیار خوشحال می‌شد و بلافاصله متوجه می‌گردید که ایرانِ انقلابی به عمق استراتژیک مصر در مقابله با جنبش صهیونیستی تبدیل شده است. در این صورت، فضایی برای همکاری ثمربخش میان دو کشور ایجاد می‌شد و رهبری آن‌ها می‌توانست منطقه را از بسیاری از درگیری‌های پوچی که در دهه‌های گذشته آن را ویران کرده است، در امان نگه دارد. همچنین اتحاد صهیونیستی ـ آمریکایی نمی‌توانست به‌راحتی به منطقه نفوذ کند و آن را از هم بپاشد. با این حال، سرنوشت چنین رقم زد که این انقلاب در زمان سادات و پس از سفر او به قدس اشغالی رخ دهد، نه پیش از آن.
هنگامی که نخستین نشانه‌های این انقلاب در سال ۱۹۷۸ آشکار شد، سادات از میراث رهایی‌بخش جنبش ملی مصر با شاخه‌های مختلف آن ـ نه فقط میراث ناصری ـ فاصله گرفته بود. او در سال ۱۹۷۷ مسیری را آغاز کرد که به سفرش به اورشلیم اشغالی انجامید و در آن زمان ادعا می‌کرد ایالات متحده «۹۹ درصد از اوراق» را در اختیار دارد و نزدیک شدن به آن می‌تواند به دستیابی به یک راه‌حل سیاسی جامع برای مناقشه با اسرائیل کمک کند؛ راه‌حلی که به عقب‌نشینی اسرائیل از سرزمین‌های عربی اشغالی در سال ۱۹۶۷ و ایجاد یک کشور مستقل فلسطینی با پایتختی بیت‌المقدس شرقی بینجامد. با وجود واکنش منفی اسرائیل به این قمار نسنجیده، سادات بر خطای خود پافشاری کرد و اصرار داشت مسیر انتخابی‌اش را ادامه دهد. او دعوت جیمی کارتر برای انجام مذاکرات مستقیم با مناخیم بگین در کمپ‌دیوید را پذیرفت؛ مذاکراتی که تنها به دو توافق چارچوبی انجامید که نزدیک‌ترین دستیارانش نیز او را از پذیرش آن‌ها برحذر داشته بودند. با این حال، او آن‌ها را امضا کرد؛ اقدامی که شکاف عمیقی در نظام عربی ایجاد کرد، مقر اتحادیه عرب را به تونس منتقل ساخت و «جبهه پایداری و مقابله» را در برابر رویکرد سادات شکل داد.
رهبران جدید رژیم ایران مصمم‌تر و توانمندتر به نظر می‌رسند که یک جنگ فرسایشی طولانی‌مدت را مدیریت کنند.

با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران از یک سو و کنار گذاشتن مبارزه مسلحانه توسط مصرِ سادات از سوی دیگر، خاورمیانه وارد مرحله‌ای جدید شد که نوید طوفان‌های شدید می‌داد. پیش از انقلاب، جهان عرب میان دو اردوگاه تقسیم شده بود: یکی خواهان حچند ماهی از این وقایع نگذشته بود که فشار خیابانی در ایران به اوج رسید و به فرار شاه (۱۶/۱/۱۹۷۹) و بازگشت امام خمینی از تبعید فرانسه (۲/۱/۱۹۷۹) انجامید. انقلاب ایران مسیر خود را ادامه داد تا رژیم پیشین را سرنگون کند و جمهوری اسلامی ایران را در ۱۱ فوریه ۱۹۷۹ اعلام نماید. آنچه در اینجا قابل توجه است، بی‌اعتنایی سادات به آنچه در ایران رخ می‌داد بود؛ شاید به این توهم که آمریکا اجازه نخواهد داد یکی از مهم‌ترین متحدانش در منطقه به‌سادگی سقوط کند و به‌سرعت برای بازگرداندن شاه اقدام خواهد کرد؛ همان‌گونه که در ماجرای مصدق در دهه پنجاه عمل کرده بود. این توهم، تصمیم سادات برای میزبانی شاه مخلوع در قاهره را توضیح می‌دهد؛ اقدامی که چالشی آشکار برای اراده مردم ایران بود و هم‌زمان با امضای معاهده صلح جداگانه با اسرائیل (۲۶/۳/۱۹۷۹) صورت گرفت؛ معاهده‌ای که نقطه عطفی در تاریخ منطقه بود.ل‌وفصل مسالمت‌آمیز به هر قیمت و دیگری مخالف هرگونه سازش با شرایط اسرائیل و خواستار ادامه مبارزه مسلحانه. این وضعیت موجب سردرگمی گسترده در معادلات منطقه شده بود. صدام حسین، رئیس‌جمهور عراق، که از پرشورترین رهبران عرب در حمایت از «جبهه پایداری و مقابله» بود، با پیروزی انقلاب اسلامی محاسباتش را تغییر داد. او تصور می‌کرد رژیم جدید ایران در هرج‌ومرج فرو رفته و قادر به تثبیت خود نیست؛ بنابراین طعمه‌ای آسان خواهد بود. صدام با این خیال که پیروزی سریعی به دست خواهد آورد و سپس می‌تواند از موضع قدرت با اسرائیل روبه‌رو شود، جنگ علیه ایران را آغاز کرد. اما نتیجه کاملاً برعکس شد. این «کوری استراتژیک» باعث شد صدام بیش از هشت سال در باتلاق جنگ با ایران فرو رود و کل منطقه را به آغوش آمریکا بیندازد؛ به‌ویژه پس از حمله او به کویت و سوق دادن کشورهای عربی خلیج فارس به سمت رویکرد کمپ‌دیوید و کنار گذاشتن حمایت از آرمان فلسطین. این روند راه را برای نفوذ عمیق آمریکا و در نهایت حمله و اشغال عراق هموار کرد.
سادات مشتاق ترویج این ایده بود که مدیریت تعارض از طریق ابزارهای سیاسی به نتایج بهتری می‌انجامد.
از سوی دیگر، رژیم جدید ایران نگران تکرار سرنوشت مصدق بود؛ ازاین‌رو جناح تندرو دانشجویان سفارت آمریکا در تهران را اشغال کرد و کارکنان آن را ۴۴۴ روز گروگان گرفت. هم‌زمان تلاش برای ایجاد خطوط دفاعی قدرتمند و برقراری ارتباط با نیروهای مخالف سیاست‌های آمریکا و اسرائیل آغاز شد. ایران مقر مأموریت اسرائیل در تهران را بست و سازمان آزادی‌بخش فلسطین را به‌عنوان تنها نماینده مردم فلسطین به رسمیت شناخت. پس از حمله اسرائیل به لبنان و تبعید سازمان آزادی‌بخش فلسطین به تونس، ایران به‌سرعت از تشکیل حزب‌الله حمایت کرد؛ حزبی که تمرکز خود را بر مقاومت در برابر اشغال جنوب لبنان گذاشت. پس از پایان جنگ با عراق، ایران بر توسعه توان نظامی خود متمرکز شد و پیشرفت چشمگیری به دست آورد. وقتی آمریکا از حملات ۱۱ سپتامبر برای اشغال افغانستان و سپس عراق استفاده کرد، ایران دریافت که هدف بعدی خواهد بود. بنابراین به حمایت از نیروهای مقاومت در برابر اشغال آمریکا پرداخت و توانست نفوذ قدرتمندی در عراق ایجاد کند. این روند به تشکیل «محور مقاومت» انجامید؛ محوری که دور کنونی درگیری مسلحانه با پروژه آمریکایی ـ صهیونیستی را رقم زد و جرقه آن «طوفان الاقصی» در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ بود. شعله‌های این درگیری از غزه به کرانه باختری، لبنان، سوریه، عراق، یمن و سرانجام خود ایران رسید. از آنجا که اسرائیل نمی‌توانست به‌تنهایی با کشوری به بزرگی ایران وارد جنگ شود، نتانیاهو بارها تلاش کرد آمریکا را به جنگی که سال‌ها آرزویش را داشت، بکشاند. او سرانجام در این کار موفق شد؛ نه یک‌بار، بلکه دو بار: نخست در یک رویارویی محدود ۱۲ روزه که نقش آمریکا در آن به انجام مأموریت‌هایی محدود بود که ارتش اسرائیل قادر به انجامشان نبود؛ از جمله تخریب تأسیسات هسته‌ای. دوم در جنگی آشکار که تا زمان نگارش این مقاله ادامه دارد. این جنگ همه‌جانبه با هدف سرنگونی رژیم ایران و گشودن راه برای هژمونی کامل آمریکا و اسرائیل بر منطقه آغاز شده است. پروژه صهیونیستی ـ آمریکایی برای تسلط بر منطقه یکپارچه است و تنها مانع جدی در برابر آن ایران است.
پس از سال ۱۳۵۲ مدیریت درگیری مسلحانه به نیروهای نامنظم منتقل شد که پس از پیروزی انقلاب ایران احیا شدند.
هیچ‌کس نمی‌تواند مدت زمان جنگ کنونی علیه ایران یا نتایج و پیامدهای آن را پیش‌بینی کند. با این حال، همه شواهد نشان می‌دهد که این جنگ در تعیین سرنوشت درگیری با پروژه صهیونیستی و آینده کل منطقه نقشی تعیین‌کننده خواهد داشت. ارتش‌های منظم عربی در دورهای نخست درگیری مسلحانه با اسرائیل (۱۹۴۸، ۱۹۵۶، ۱۹۶۷ و ۱۹۷۳) شرکت کردند و اسرائیل توانست در همه آن‌ها بجنگد و به نتایج چشمگیری برسد. وقتی سادات جنگ ۱۹۷۳ را «آخرین جنگ» اعلام کرد و سلاح را کنار گذاشت، می‌کوشید این ضرب‌المثل را ترویج کند که مدیریت تعارض از طریق ابزارهای سیاسی نتایج بهتری به همراه دارد. اما این ادعا کاملاً نادرست از آب درآمد؛ زیرا اشتهای اسرائیل برای گسترش و الحاق سرزمین‌های بیشتر افزایش یافت. از آنجا که هیچ ارتش عربی پس از ۱۹۷۳ جرأت جنگ با اسرائیل را نداشت، مدیریت درگیری مسلحانه به نیروهای نامنظم منتقل شد؛ نیروهایی که پس از پیروزی انقلاب ایران نقششان شکوفا شد و توانستند دستاوردهای بزرگی رقم بزنند و زمینه را برای شکل‌گیری «محور مقاومت» فراهم کنند؛ محوری که ایران تنها بازیگر واجد شرایط رهبری آن بود. وقتی حماس موفق شد «طوفان الاقصی» را آغاز کند، دور جدیدی از درگیری مسلحانه رقم خورد؛ دوری که برخلاف دوره‌های پیشین، آمریکا را در کنار اسرائیل وارد جنگی فراگیر کرد؛ جنگی که توسط یک جناح فلسطینی آغاز شده و هدف آن نابودی کشوری غیرعرب است که تنها کشور درگیر در نبرد مسلحانه با اسرائیل شده است، در حالی که ارتش‌های عربی در سایه نشسته‌اند.
روند این جنگ نشان می‌دهد که اسرائیل و آمریکا تاکنون نتوانسته‌اند به هیچ‌یک از اهداف مورد نظر خود دست یابند؛ با وجود ضربه اولیه سنگینی که به رأس هرم قدرت در ایران وارد شد و شماری از رهبران نظامی و سیاسی را از میان برداشت. با این حال، رهبران جدید ایران مصمم‌تر و توانمندتر به نظر می‌رسند و ممکن است بتوانند جنگی فرسایشی و طولانی‌مدت را مدیریت کنند. در این صورت، شاید ایران بتواند اعتبار پروژه صهیونیستی ـ آمریکایی را در منطقه در هم بشکند و از گسترش آن جلوگیری کند؛ امری که شاید فروپاشی آن را در آینده‌ای قابل پیش‌بینی تسریع کند.
منبع العربی الجدید

مطالب مرتبط

دکتر مولای احمد صابر نویسنده مراکشی:مترجم علی سرداری

این روند ایدئولوژیک، به تحریف «نمادهای فرهنگی» ملی و به حاشیه‌راندن پوشش‌های سنتی متناسب با محیط‌های گوناگون ـ مانند پوشش‌های روستایی و واحه‌ای ـ انجامیده و آنها را قربانی یک «لباس استاندارد» فراملی کرده است که در خدمت هویت سازمانی قرار دارد. بدین ترتیب، حیا از یک «فضیلت درونی» و بخشی از آداب اجتماعی، به «ابزار طرد» سیاسی تبدیل شده و نماد را از زیبایی و خودانگیختگی‌اش تهی کرده است. رهایی روسری از این قید ایدئولوژیک و بازگرداندن آن به فضای فرهنگی و زیبایی‌شناختی‌اش، نقطه آغاز بهبود جامعه و بازگشت به وضعیت طبیعی آن است؛ وضعیتی که در آن دین رابطه‌ای والا میان فرد و خداست و حیا و عفت واقعی در هماهنگی با رودخانه‌ها و نور خورشید معنا می‌یابد، نه در چارچوب «وسواس بصری» ایدئولوژی‌ای که خودانگیختگی اجتماعی را به نبردهای سیاسی بر سر یک تکه پارچه تقلیل داده و وسعت دین را به نفع تنگنای فضاهای محصور مصادره کرده است.

احراز هویت «ملیت»

«احراز هویت ملیت» (با الهام از معنی این واژه که باز‌تعریف و تایید مجدد هویت یک فرد است) در ایران امروز جز با تشخص یافتن دوباره مردم - با همه تکثر و گونه‌گونی موجود- در عرصه عمومی ممکن نیست.تلاش‌های نظری عزت سحابی برخلاف تئوری‌های قدرت‌محور و ضدتکثر ستیز «ایرانشهری» جواد طباطبایی و ناسیونالیسم شیعی- ایرانی جمهوری اسلامی، می‌تواند نکته اتکایی برای شروع یک حرکت ملی نظری- عملی در میان نخبگان سیاسی و فرهنگی و بخش‌های خواهان اصلاح در حاکمیت باشد.اگر گفته شده است «قانون برای مردم است و نه مردم برای قانون» به الهام از آن تاکید باید کرد که «آرمانها برای مردم است و نه مردم برای آرمانها»- حتی اگر شعارها رَدای «تقدس ملت » بر تن کند.

توأم الشواورة:مترجم علی سرداری

در همین زمینه، ترامپ هفته گذشته در جلسه کابینه گفت: «ما پولی را که آنها ادعا می‌کنند مال خودشان است، کنترل می‌کنیم. ما کنترل آن پول را حفظ خواهیم کرد. و وقتی آنها درست رفتار کنند، وقتی کار درست را انجام دهند، به آنها اجازه می‌دهیم پولشان را داشته باشند. اما در حال حاضر، ما این کار را نخواهیم کرد.»