به نظر میرسد کشورهای عربی که از طرح ترامپ استقبال کرده و آن را پذیرفتهاند، در ارائهٔ جایگزینی مؤثر ناتوان بودهاند. حتی رساندن کمکهای بشردوستانه به مردم گرسنهٔ غزه نیز غیرممکن شده است. تعصب آشکار آمریکا نسبت به دولت اسرائیل نیز در پذیرش این طرح مؤثر بوده است. همچنین به نظر میرسد محاسبات اعراب بر پایهٔ به رسمیتشناختهشدن کشور فلسطین توسط ۱۴۲ کشور عضو سازمان ملل و تبدیل تصویر اسرائیل در افکار عمومی جهانی به یک رژیم تروریستی استوار بوده است. در نتیجه، ایالات متحده نیز به دلیل حمایت بیقید و شرط از اسرائیل هزینهٔ سنگینی در جایگاه بینالمللی خود پرداخت کرده است. این عوامل در شکلگیری اجماع عربی برای پذیرش طرح و اعلام همکاری در اجرای آن نقش داشتهاند. اما آیا واقعاً اعراب هیچ جایگزینی ندارند؟ آیا همانطور که پیشتر اعلام کردهاند، تأسیس کشور فلسطینی در مرزهای ۴ ژوئن را تضمین کردهاند؟
شاید مشکل اصلی در این باشد که استراتژی عربی دربارهٔ مسئلهٔ فلسطین بر این فرض بنا شده است که ۹۹٪ راهحل در دست ایالات متحده است. این بدان معناست که عناصر موفقیت این استراتژی در اختیار آمریکاست، نه خود اعراب. وقتی ابزارهای موفقیت در اختیار شما نیست، کنترل نتیجه نیز از دستتان خارج است.
موضع اعراب زمانی شکل گرفت که وجههٔ اسرائیل در افکار عمومی جهان به پایینترین سطح خود رسیده بود. تظاهرات گسترده در اروپا و ایالات متحده این رژیم را در آستانهٔ انزوای بیسابقه قرار داده و آن را به مطرود جهانی بدل کرده بود. دادگاههای بینالمللی حکم بازداشت نخستوزیر اسرائیل صادر کردهاند و او ناچار شد سخنرانی خود در سازمان ملل را در سالنی تقریباً خالی ایراد کند. با وجود این شرایط، طرح ترامپ برای نجات اسرائیل از باتلاقی که در آن گرفتار شده بود ارائه شد و کشورهای عربی نیز در تحقق این هدف همراه شدند.
این وضعیت یادآور صحنهای تاریخی در دههٔ ۱۹۷۰ پس از جنگ اکتبر است؛ زمانی که اسرائیل پس از قطع روابط با بسیاری از کشورها، بهویژه کشورهای آفریقایی، با انزوای بینالمللی مواجه شد و صهیونیسم در قطعنامهای از سوی سازمان ملل بهعنوان نوعی نژادپرستی شناخته شد. در آن زمان نیز آمریکا طرحی برای نجات اسرائیل ارائه داد و انور سادات، رئیسجمهور وقت مصر، با سفر به اسرائیل همراه شد. توجیه او آن بود که ۹۹٪ کارتهای منطقه در دست آمریکاست و چون آمریکا حامی دائمی اسرائیل است، اعراب باید وضع موجود را بپذیرند.
برخی ممکن است بپرسند: «راهحل یک مسئلهٔ لاینحل چیست، وقتی یک رژیم غاصب زیر سایهٔ قدرتمندترین نیروی جهان زندگی میکند و صدها فلسطینی روزانه قربانی قتل و گرسنگی میشوند؟» اما این پرسشگران فراموش میکنند که علم سیاست حکم میکند مذاکرات بر پایهٔ امتیازات متقابل باشد. اگر آمریکا و اسرائیل خواستار تحویل سربازان ربودهشده هستند، این باید با درخواست اعراب برای پایان فوری جنگ و خروج کامل اسرائیل از غزه همراه باشد. اگر خواستار خلع سلاح حماس و دیگر گروههای فلسطینیاند، این باید با تعهدی روشن برای تأسیس کشور فلسطینی در مرزهای ۱۹۶۷ همراه شود. همچنین باید حکم دیوان بینالمللی دادگستری مبنی بر برچیدن شهرکهای اسرائیلی اجرا شود.
اما در حالی که اعراب از ضرورت ایجاد افق سیاسی معتبر و الزام به برچیدن شهرکها ظرف یک یا دو سال سخن میگویند، نتانیاهو با افتخار اعلام میکند که طرح ترامپ کاملاً با اهداف جنگی اسرائیل همسوست و همه آنها را بیکموکاست محقق کرده است.
آیا اعراب نباید میگفتند: «بله، ما با توقف جنگ موافقیم، اما در چارچوب طرح صلح عربی، تصمیم دیوان بینالمللی دادگستری، یا طرحهای مصر-قطر و فرانسه-عربستان»؟ گزینههای زیادی وجود دارد، اما اگر استراتژی عربی واقعاً وجود داشته باشد، عناصر موفقیت آن در دستان دیگران است.
کشورهای عربی و اسلامی که در حاشیه نشستهای مجمع عمومی سازمان ملل با رئیسجمهور ترامپ دیدار کردند، توقف جنگ ویرانگر در غزه را در اولویت قرار دادند. با این حال، آنان مطمئن بودند که این طرح نه آمریکایی، بلکه اسرائیلی است؛ تهیهشده توسط ران درمر، مشاور ارشد نتانیاهو، با همکاری جرد کوشنر، داماد ترامپ، و استیو ویتکوف. با این حال، تأیید این طرح از سوی اعراب بیشتر برای جلوگیری از تقابل با آمریکا و شخص ترامپ بود.
آمریکا بهعنوان قدرتمندترین کشور در نظام بینالمللی، اعتبار خاص خود را دارد و ترامپ نیز اقتدار ویژهای دارد. رهبران عرب با دقت رفتار رهبران اروپایی با ترامپ را بررسی کردند؛ رفتاری مبتنی بر ستایش و تجلیل از هر آنچه او میگوید، با این باور که این رویکرد به تحقق اهدافشان کمک خواهد کرد. اما آنان فراموش کردند که موضع ترامپ در قبال غرب با موضع او در قبال مسائل امت عرب تفاوت دارد.
در نتیجه، رهبران عرب و مسلمان در بیانیههای خود از تلاشهای ترامپ بهطور کلی استقبال کردند، اما از خودِ طرح استقبال نکردند و بر اولویتهایی چون توقف جنگ، آزادی بازداشتشدگان و ارسال کمکهای بشردوستانه تأکید کردند. لحظهٔ حقیقت وقتی فرا میرسد که اجرای طرح آغاز شود و مواجهه با چالشها اجتنابناپذیر گردد.
وزیر امور خارجه قطر در کنفرانس مطبوعاتی گفت که اصل طرح قابلقبول است، اما توضیح دربارهٔ بسیاری از نکات مبهم آن ضروری است. اولویتهای اسرائیل در طرح بهوضوح مطرح شدهاند، اما اولویتهای اعراب و فلسطینیها بسیار مبهم باقی ماندهاند.
ماهیت رابطهٔ میان رهبران عرب و اسلامی با دولت ایالات متحده، چه در گذشته و چه اکنون، رابطهای خاص و نابرابر است؛ رابطهای که امکان طرح برابر مسائل و حقوق عربی و اسلامی را نمیدهد. نمونههای متعدد آن را میتوان در وضعیت عراق، افغانستان و اکنون فلسطین مشاهده کرد.
در چنین شرایطی، ارائهٔ پیشنهادی عربی و اسلامی به ترامپ—که در آن از او خواسته شود میان دیدگاه شخصیاش بر اساس رابطهاش با نتانیاهو و واقعیت موجود، و نیز میان جنبش حماس و غیرنظامیان تفاوت قائل شود—دشوار به نظر میرسد، چرا که همهٔ غیرنظامیان غزه عضو حماس نیستند. جهان میداند آنچه در غزه رخ داده، جنگی علیه حماس نیست بلکه کشتار سیستماتیک، ویرانی و نوعی نسلکشی علیه مردم فلسطین است. از همین رو، جهانیان در تظاهرات گسترده خواستار پایان جنگ و نجات غیرنظامیان شدهاند.
———————————-
*نویسنده عراقی
منبع: القدس العربی
روزنامهنگار مصری– عبدالمجيد الشرفي:مترجم علی سرداری
او خواستار لغو برخی احکام فقهی میشود که آنها را ناعادلانه میداند؛ از جمله قوانین مربوط به ارث، ازدواج و طلاق. شرفی تأکید میکند که قرآن اصولی را در خود دارد که عدالت را ترویج میکنند و این اصول باید مبنای هر تفسیر جدیدی برای دستیابی به برابری جنسیتی در جوامع مسلمان باشند.
با وجود حمایت شرفی از اصلاحات دینی، او به ضرورت جدایی دین از دولت باور دارد. به اعتقاد او، اسلام نیازی به تحمیل از سوی قدرت سیاسی ندارد و باید در چارچوب آزادی فردی عمل کند. شرفی معتقد است دولت مدرن باید سکولار باشد و رابطه دین و سیاست باید در چارچوب حقوق بشر و دموکراسی تعریف شود.
- 1405/03/11