رژیمهای اقتدارگرا (و حتی دیگر رژیمها) آموزههای دینی تازهای نمیسازند، بلکه روی آنچه از پیش وجود دارد سرمایهگذاری میکنند. در تمام این مدت، همهٔ گرایشها به درجات مختلف حضور داشتهاند؛ عقلگرایی، اصلاحطلبی، اعتدالگرایی، سلفیگری یا جهادگرایی، پیش از آنکه پاسخهایی به شرایط خود باشند، گرایشهایی انسانیاند و بنابراین همیشه و در هر لحظه حضور دارند. اما اینکه چه کسی اوج میگیرد، چه کسی محو میشود و چه کسی بهسبب شرایط، واقعیت و فشار سیاسی و اجتماعی تغییر میکند، معمولاً به دست آن کسی تعیین میشود که غلبه دارد.
برای مثال، هنگامی که در دوران جنگ سرد نیاز به بهکارگیری گروههای اسلامی برای خدمت به منافع آمریکا پدید آمد، رژیمهای عربستان سعودی، مصر و دیگر کشورها لباسهایی متناسب با «جسد» مشتری ندوختند؛ بلکه کمدِ پر از خوب و بد را گشودند، انتخاب کردند، پوشیدند و ما را نیز تا امروز در آن پوشاندند. اقتدار همینگونه با مشتریانش رفتار میکند؛ در همهٔ زمانها، به شکلی که با منافع صاحب «بوتیک»، اندازهٔ «مغز» او و هزینهٔ کار سازگار باشد.
اگر صحنهٔ مصر را الگو بگیریم، یک نگاه کافی است تا میزان شباهت میان کسانی که به میکروفون نزدیک شدهاند و صدایشان بلند میشود، آشکار گردد؛ چه در جایگاه تولید گفتمانهای بنیادگرایانه باشند و چه در نقطهٔ مقابل آن. تولیدکننده، واردکننده و توزیعکننده، همگی در خدمت یک سرمایهگذار واحدند؛ کسی که جلباب و کتوشلوار، بیکینی و بورکینی، بخور و حشیش را میفروشد و اگر لازم باشد خودِ نفسش را نیز عرضه میکند؛ مهم، سود است.
این، به نظر من، یکی از پاسخها به این پرسش است: چرا دینداری در مصر به این حد از ظاهرسازی و ابتذال رسیده است؟ زیرا شبیه همان نظامی است که آن را پدید آورده؛ نظامی که در خدمتش است: دینداریِ مستبدانه، تهی. آیا مستبدی هست که تهی نباشد؟
مستبد بر «تصویر» کار میکند؛ در سیاست، اقتصاد، توسعه و حتی تربیت فرزندان. نه ارزش، نه معنا، نه افزودهای وجود دارد؛ بلکه این تصویر است که غیبت او را به حضور بدل میکند و خلأهایش را با سفیدکاری و سیاهکاری میپوشاند. پوسترهایش بر هر دیوار، سخنرانیهایش بر هر صفحه، خیابانهایی که برای توسعه از درختان تهی میشوند، پلهایی که برای بالا رفتن، زندهها و مردهها و تاریخها و جغرافیاها را کنار میزنند؛ بزرگترین مسجد، بزرگترین کلیسا، بزرگترین میلهٔ پرچم، پایتخت جدید، دولت جدید، کاخهای جدید، مونوریل… نه دریا دیگر دریاست، نه ساحل ساحل، نه نقشه همان نقشه. پس چرا دین باید همان دین بماند؟
مردم بر دین پادشاهان خودند. این اصل، هرگز از جهان انسانها غایب نبوده است. شرایط و جزئیات تغییر میکند، اما آنان همچنان بر دین پادشاهانشان، ایستگاههای رادیوییشان، صفحهنمایشهایشان، سخنرانیهایشان و نهادهایشان باقی میمانند. پس چرا در جلوههای دینداری و اعلام جانبداریهایشان—از عقیده تا فوتبال—چنین نباشند؟
ما در مصر، اینجا و اکنون، با دینداریِ موروثی مواجه نیستیم؛ نه سلفی و نه اصلاحطلب، نه سنتی و نه مدرن، نه صوفی و نه وهابی، نه بیابانی و نه کشاورزی. همهٔ اینها جزئیاتیاند که پشت سر گذاشتهایم. ما با دینداریِ مستبدانه روبهرو هستیم، هرچه سرچشمه و هرچه مقصدش باشد؛ دینداریای تهی از دین. دینداریای که نه رحمت، نه عدالت، نه مساوات و نه حمایت از مستضعفان را به تو میدهد؛ بلکه تصویر همهٔ اینها را عرضه میکند؛ تصویری که به قیمت اصل تمام میشود، زیرا اصلی وجود ندارد.
تصمیمگیرندگان در مصر از ادعای داشتن نیتهای خوب دربارهٔ «گفتمان دینی» و تمایل به اصلاح آن دست برنمیدارند؛ زیرا جهان از ما خسته شده است، چنانکه عبدالفتاح السیسی در یکی از سخنرانیهایش نه سال پیش گفت. او بحران را بحران نهاد دینی دانست که به او کمک نمیکند و خستهاش کرده است؛ و میخواهد آن را کنترل کند تا تغییرش دهد، یا شاید مانند خیابانها، پلها و ساحل شمالی «توسعهاش» دهد. پرسش این است: دولت بیرون از نهاد دینی چه کرده است؟ چگونه از بسترهای رسانهای خود برای صدور گفتمانی موازی یا مقاوم در برابر این نهاد خسته بهره برده است؟ انتخابهایش در دولت چه بوده که نشاندهندهٔ جهتگیری «متفاوت» باشد؟ آیا مختار جمعه و اسامه الازهری در جایگاهی نشستهاند که زمانی حمدی زقزوق در دولت مبارکِ «کشیشان» داشت؟ یا خالد الجندی و مبروک عطیه بر صفحههای شبکهٔ «یونایتد»؟
واقعیت این است که دولت هرگز نمیتواند خطر صدور گفتمانهایی دینی را که موجب رهایی ذهن و وجدان متدیّنان شود، به جان بخرد؛ زیرا شهروندی که در رابطهاش با آسمان آزاد شود، خیلی زود به آزادیاش بر زمین توجه خواهد کرد؛ و آنگاه به «خائن»، «عامل»، «چپ»، «اخوانی» یا «عضو گروهی تروریستی»—با علم به اهداف آن—تبدیل میشود و «در کنار برادرانش قرار میگیرد.».
منبع العربی الجدید
عبدالله حضری مترجم علی سرداری
میتوانید به مبارزات انتخاباتی در منطقه عربی ـ اسلامی نگاه کنید؛ مراکش نمونهای روشن است. بیشتر بازیگران حزبی همچنان مصمم به پایبندی به قوانین قدیمیاند، زیرا چیز دیگری نمیدانند و آماده یادگیری نیستند. ایده افراد برجسته، تأییدیههای انتخاباتی پولی، و شرطبندی بر لفاظیهای خودخوار، پیش از آنکه نسلی به آنها گوش دهد، تنها در قالب سخنرانیهایی مصرف میشود که از طریق رمزگذاری رسانههای اجتماعی به دست نسل Z میرسد و با اصول زندگی جدید آنها سازگار نیست.
- 1405/05/09