مريكا اگر تعهدات خود ذيل برجام را عمل كند،

بايدها و نبايدها در گفت‌وگو با امريكا

محمد صادق جوادی حصار

بحث مذاكره ايران با كشورهاي مختلف از جمله امريكا يكي از مباحث قديمي در عرصه سياسي ايران است كه اتفاقا اين روزها در فضاي عمومي كشور بازتاب‌هاي وسيعي پيدا كرده است. اخبار جسته و گريخته‌اي هم درباره گفت‌وگوها و پيام‌هاي رد‌و‌بدل‌شده ميان دو كشور منتشر مي‌شود. البته اصل مذاكره، گزاره ناپسندي نيست؛ به خصوص اينكه سوابق مذاكراتي ما با دُول غربي به خصوص امريكا نشان داده كه ايران توانايي و تسلط كافي براي فنون مذاكره را دارد؛ بنابراين از اصل مذاكره با هر كشوري در جهان نبايد گريزان بود. اما الزامات يك مذاكره سالم و نتيجه‌بخش آن است كه طرفين يا دو طرف اين اضلاع به چند مساله اصلي توجه كنند. يكي اينكه هدف از مذاكره نبايد خود مذاكره باشد، بلكه گره‌گشايي و راهگشايي براي رسيدن به يك نتيجه معقول مهم‌تر از مذاكره براي مذاكره است. اگر امريكا سيگنال‌هاي مطلوب را بدهد و ايران بتواند به آن اعتماد كند يعني سنا و كنگره امريكا قبول كنند كه ايران يك كشور مستقل است و حق طبيعي ايران است كه در مسائل منطقه‌اي و جهاني به دنبال منافع خودش (در حيطه قانون و منطق و اخلاق) باشد، مي‌توان به يك مذاكره منطقي و نتيجه‌بخش دست يافت. معتقدم ايران نبايد از مذاكره با امريكا پروا داشته باشد، منطق هم حكم مي‌كند همان‌طوركه ايران پس از سال‌ها قطع رابطه با عربستان سعودي به يك گفت‌وگوي سالم و نتيجه‌بخش رسيد و روابط خود را از سر گرفت، مي‌توان با شركاي عربستان، ‌مثلا امريكا هم يك‌چنين روابطي را برنامه‌ريزي كرد اما اينكه از امريكا يك تابو درست كرده و اعلام شود با همه جهان مي‌توان مذاكره كرد جز امريكا موضوع جالب و دلنشيني نيست. ايران بايد به گونه‌اي در سطوح داخلي و بين‌المللي تعامل داشته باشد كه طرف مقابل عقلانيت و منطق پذيرش حق را در مواجهات ما ببيند. ايران مي‌تواند در سطح جهاني بدل به كشوري شود كه آماده است در هر سطحي مبتني بر عقلانيت و منطقه گفت‌وگو كند. ايران هم ظرفيت دارد…

هم پشتوانه لازم را دارد و هم مستند جهاني قابل توجهي به نام برجام دارد. امريكا اگر تعهدات خود ذيل برجام را عمل كند، ايران دست بالا را خواهد داشت. ايران و امريكا مي‌توانند گفت‌وگوهاي منطقي را برنامه‌ريزي كنند. يكي از مدعيان اصلي گفت‌وگوهاي منطقه‌اي كه همواره مطرح مي‌شد عربستان بود كه امروز با ايران روابط تازه‌اي را آغاز كرده است. وقتي عربستان مستقيما با ايران در حال گفت‌وگوست، دغدغه شركاي امريكا تا حد زيادي حل شده است. اين موضوع فضاي لازم براي مذاكره با 5+1 را فراهم مي‌سازد. اين مذاكرات به خصوص با امريكا مهم است؛ همه مي‌دانند كه طرف اصلي مذاكرات هسته‌اي، ايران و امريكا هستند. توافق ايران و امريكا بدون ترديد معادلات را حل و دريچه‌اي به سمت تفاهم باز مي‌كند. اروپا در بسياري از موارد همگام يا تابع سياست‌هاي امريكا هستند. ايران هم مي‌تواند از اين فرصت استفاده كند و بگويد؛ همان‌طور‌كه با عربستان و سير همسايگان منطقه‌اي مراودات نويني را آغاز كرده با جهان به ويژه با امريكا هم مي‌توان مذاكرات و مراودات سالم، ديپلماتيك و مبتني بر رعايت حقوق متقابل در عرصه‌هاي بين‌المللي و منطقه‌اي را آغاز كند.اعتماد

مطالب مرتبط

روزنامه‌نگار مصری– عبدالمجيد الشرفي:مترجم علی سرداری

او خواستار لغو برخی احکام فقهی می‌شود که آنها را ناعادلانه می‌داند؛ از جمله قوانین مربوط به ارث، ازدواج و طلاق. شرفی تأکید می‌کند که قرآن اصولی را در خود دارد که عدالت را ترویج می‌کنند و این اصول باید مبنای هر تفسیر جدیدی برای دستیابی به برابری جنسیتی در جوامع مسلمان باشند.
با وجود حمایت شرفی از اصلاحات دینی، او به ضرورت جدایی دین از دولت باور دارد. به اعتقاد او، اسلام نیازی به تحمیل از سوی قدرت سیاسی ندارد و باید در چارچوب آزادی فردی عمل کند. شرفی معتقد است دولت مدرن باید سکولار باشد و رابطه دین و سیاست باید در چارچوب حقوق بشر و دموکراسی تعریف شود.

صبحی نایل، محقق مصری — مترجم: علی سرداری


او ادعا می‌کند که «تشکیل جامعه اسلامی یک ضرورت انسانی و یک الزام فطری است» و «نظام اسلامی بر اساس عدالت خدا قضاوت می‌کند، با ترازوی خدا وزن می‌کند و پرچم عدالت اجتماعی را تنها به نام خدا برافراشته و آن را پرچم اسلام می‌نامد؛ آن را با هیچ نام دیگری پیوند نمی‌دهد و بر آن می‌نویسد: لا اله الا الله». «جامعه اسلامی جامعه‌ای است که تمام سبک زندگی اسلامی را اتخاذ می‌کند.» چنین شعارهایی عمیقاً—و شاید حتی به‌گونه‌ای جادویی—در میان مسلمانان طنین‌انداز می‌شود. آرزوی هر مسلمانی نظامی است که مطابق عدالت خداوند عمل کند و بر اساس وحی او حکم نماید. اما قطب خود این نظام را تعریف و اداره می‌کند و هرگونه مخالفت با آن را مخالفت با خداوند می‌شمارد.

نویسنده: احمد الدباوی (مصر)مترجم علی سرداری

روشنگری در آثار طه حسین محدود به مسائل ادبی، تاریخی یا آموزشی نبود؛ بلکه به حوزه سیاست نیز گسترش یافت. سیاست هرگز از پروژه او غایب نبود، به‌ویژه پس از آنکه دولت وفد، پیش از انقلاب ۲۳ ژوئیه ۱۹۵۲، او را وزیر آموزش کرد. از آن زمان، او عملاً سیاست را در خدمت آموزش قرار داد. طه حسین سیاست و آموزش را درهم آمیخت. هنگامی که از دموکراسی به‌عنوان وسیله دستیابی به آزادی سیاسی سخن می‌گفت، آن را ضروری می‌دانست، اما آن را ناگزیر به آموزش پیوند می‌زد. او باور داشت که بدون آزادی فکری و علمی، آزادی سیاسی وجود نخواهد داشت. این دو آزادی، دو روی یک سکه‌اند. او می‌گوید: «نظام دموکراتیک باید زندگی، آزادی و صلح را برای همه شهروندان تضمین کند. من باور ندارم که دموکراسی بتواند هیچ‌یک از این‌ها را تضمین کند، مگر آنکه آموزش ابتدایی همگانی را ـ خواه مردم بخواهند، خواه نخواهند ـ فراهم کند. برای اینکه دموکراسی زندگی را تضمین کند، باید پیش از هر چیز آزادی انتخاب میان مکاتب فکری گوناگون را فراهم سازد؛ مکاتبی که افراد را قادر می‌سازد امرار معاش کنند.»