واقعا مردم فلسطين با اين رژيم چه بايد مي‌كردند؟ 

اسراييل همين است

احمد مازني

حمله به بيمارستان المعمداني و قتل‌عام صدها نفر در حالي رخ داد كه رژيم صهيونيستي اين مكان را امن اعلام كرده بود. بنابراين افراد مستقر در بيمارستان علاوه بر بيماران، همراهان بيمار و كادر درمان، ساير اقشار مردم نيز بودند كه اين بيمارستان را محلي امن دانسته‌ و در تله شيطنت و تزوير رژيم خون‌آشام قرار گرفتند و در آتش بمب‌هاي اسراييل سوختند. رژيم صهيونيستي قبل از حمله به بيمارستان المعمداني اعلام كرده بود كه مردم غزه از پناهگاه‌ها خارج شوند و به اين بيمارستان بروند و در پي آن بيمارستان را بمباران كرد.  اسراييل همين است. حدود ۷۵ سال است كه با مردم فلسطين چنين مي‌كند. لازم نيست حتما فلسطيني باشي يا ساكن غزه تا بداني كه اين رژيم خون‌آشام است. كافي است خارج از پروپاگانداي رسانه‌اي حاميان اسراييل اخبار اين سرزمين را از ۱۹۴۸ تاكنون مرور كني تا چهره كريه اسراييل را مشاهده كني. اين رژيم با تزوير تاسيس شد و با زور و قلدري ادامه يافت و البته براي ارايه تصويري زيبا از خود و تصويري تروريستي از مردم فلسطين زبان و قلم بسياري را به خدمت گرفت. روزي كه حماس اقدام به عمليات توفان الاقصي كرد از قضا از قتل، هتك و تحقير شهرك‌نشينان مسلح و كينه‌توز نسبت به مردم اين منطقه به تنگ آمده بود. مردمي كه صاحب خانه هستند و ۷۵ سال از اشغال خانه و كاشانه‌شان مي‌گذرد توسط يهوديان افراطي كه از ساير نقاط دنيا به اين سرزمين كوچ داده شدند مورد توهين و تحقير قرار مي‌گيرند، زمين‌هاي كشاورزي‌شان به زور تصرف مي‌شود و پاسخ اعتراض‌شان با گلوله داده مي‌شود چه بايد مي‌كردند؟ عمليات توفان الاقصي پاسخي به اين همه جنايت و در حقيقت دفاع مقدس بود. اما رژيم صهيونيستي در پاسخ به اين عمليات دفاعي و هوشمندانه كه هدف آن مراكز نظامي و منجر به قتل و اسارت جمعي از نظاميان اسراييلي شد دچار جنون شده و مدام به مناطق مسكوني حمله مي‌كند و كودكان و زنان و دختران و سالمندان را مي‌كشد و اكنون بمب‌هايش را بر سر بيماران و مردم مستقر در بيمارستان فرو مي‌ريزد.

واقعا مردم فلسطين با اين رژيم چه بايد مي‌كردند؟  تاريخ فلسطين حاكي از اين است كه اسراييل فقط زبان زور را مي‌فهمد، چراكه از كمپ ديويد تا اسلو و عادي‌سازي‌هاي چند سال اخير جز تحقير مسلمانان و اعراب و وقاحت بيشتر صهيونيست‌ها ثمره ديگري نداشت. نگاهي به دولت خودگردان بكنيد؛ نگاهي به غزه بكنيد؛ نگاهي به كشورهاي اطراف اسراييل بكنيد و حتي نگاهي به ماجراجويي‌هاي اين رژيم در كشورمان ايران عزيز بكنيد؛ اساسا صهيونيست‌ها براي ديگران حقي قائل نيستند و ديگران را انسان نمي‌دانند كه قائل به مذاكره برابر با آنها باشند! آنها خود را قوم برگزيده مي‌دانند كه كمترين توقع‌شان حكومت بر منطقه‌اي از نيل تا فرات است. آنچه از پيمان صلح اسلو نصيب فلسطين شد، حكومت خودگرداني است كه بدون اجازه تل‌آويو آب نمي‌تواند بنوشد! هدف اين رژيم و حاميان غربي‌اش از مذاكرات عادي‌سازي روابط با كشورهاي عربي نيز تحكيم پايه‌هاي اين رژيم است نه تحكيم صلح و امنيت در منطقه. اكنون نيز آقاي بايدن براي نجات اين رژيم نه تنها چشم بر جنايات جنگي و نسل‌كشي آن مي‌بندد، بلكه از اسراييل حمايت كرده و مردم بي‌دفاع غزه را محكوم مي‌كند. اين است پشت نقاب صلح‌طلبانه اسراييل و امريكا براي منطقه و مردم مظلوم فلسطين.  از كمپ ديويد، اسلو و پيمان ابراهيم كاري ساخته نيست. تعريف درست از اسراييل همان است كه امام خميني (ره) فرمودند: «غده سرطاني» و غده سرطاني را بايد از بدن خارج كرد.
اعتماد

مطالب مرتبط

روزنامه‌نگار مصری– عبدالمجيد الشرفي:مترجم علی سرداری

او خواستار لغو برخی احکام فقهی می‌شود که آنها را ناعادلانه می‌داند؛ از جمله قوانین مربوط به ارث، ازدواج و طلاق. شرفی تأکید می‌کند که قرآن اصولی را در خود دارد که عدالت را ترویج می‌کنند و این اصول باید مبنای هر تفسیر جدیدی برای دستیابی به برابری جنسیتی در جوامع مسلمان باشند.
با وجود حمایت شرفی از اصلاحات دینی، او به ضرورت جدایی دین از دولت باور دارد. به اعتقاد او، اسلام نیازی به تحمیل از سوی قدرت سیاسی ندارد و باید در چارچوب آزادی فردی عمل کند. شرفی معتقد است دولت مدرن باید سکولار باشد و رابطه دین و سیاست باید در چارچوب حقوق بشر و دموکراسی تعریف شود.

صبحی نایل، محقق مصری — مترجم: علی سرداری


او ادعا می‌کند که «تشکیل جامعه اسلامی یک ضرورت انسانی و یک الزام فطری است» و «نظام اسلامی بر اساس عدالت خدا قضاوت می‌کند، با ترازوی خدا وزن می‌کند و پرچم عدالت اجتماعی را تنها به نام خدا برافراشته و آن را پرچم اسلام می‌نامد؛ آن را با هیچ نام دیگری پیوند نمی‌دهد و بر آن می‌نویسد: لا اله الا الله». «جامعه اسلامی جامعه‌ای است که تمام سبک زندگی اسلامی را اتخاذ می‌کند.» چنین شعارهایی عمیقاً—و شاید حتی به‌گونه‌ای جادویی—در میان مسلمانان طنین‌انداز می‌شود. آرزوی هر مسلمانی نظامی است که مطابق عدالت خداوند عمل کند و بر اساس وحی او حکم نماید. اما قطب خود این نظام را تعریف و اداره می‌کند و هرگونه مخالفت با آن را مخالفت با خداوند می‌شمارد.

نویسنده: احمد الدباوی (مصر)مترجم علی سرداری

روشنگری در آثار طه حسین محدود به مسائل ادبی، تاریخی یا آموزشی نبود؛ بلکه به حوزه سیاست نیز گسترش یافت. سیاست هرگز از پروژه او غایب نبود، به‌ویژه پس از آنکه دولت وفد، پیش از انقلاب ۲۳ ژوئیه ۱۹۵۲، او را وزیر آموزش کرد. از آن زمان، او عملاً سیاست را در خدمت آموزش قرار داد. طه حسین سیاست و آموزش را درهم آمیخت. هنگامی که از دموکراسی به‌عنوان وسیله دستیابی به آزادی سیاسی سخن می‌گفت، آن را ضروری می‌دانست، اما آن را ناگزیر به آموزش پیوند می‌زد. او باور داشت که بدون آزادی فکری و علمی، آزادی سیاسی وجود نخواهد داشت. این دو آزادی، دو روی یک سکه‌اند. او می‌گوید: «نظام دموکراتیک باید زندگی، آزادی و صلح را برای همه شهروندان تضمین کند. من باور ندارم که دموکراسی بتواند هیچ‌یک از این‌ها را تضمین کند، مگر آنکه آموزش ابتدایی همگانی را ـ خواه مردم بخواهند، خواه نخواهند ـ فراهم کند. برای اینکه دموکراسی زندگی را تضمین کند، باید پیش از هر چیز آزادی انتخاب میان مکاتب فکری گوناگون را فراهم سازد؛ مکاتبی که افراد را قادر می‌سازد امرار معاش کنند.»