دکتر مسی المصری:مترجم علی سرداری

من لایندسی، که با احمدی‌نژاد و تهران در ارتباط بود… و دوران آشوب و هرج‌ومرج اطلاعاتی را تجربه کرد.»

در دنیای سیاست، نه تنها چهره‌های بزرگ می‌میرند، بلکه تعادل‌ها، بنیادها و دوره‌ها نیز همراه با آنان فرو می‌ریزند. گاهی رویداد بزرگ‌تر از فرد است؛ یک مرگ، یک حمله نظامی یا یک نشت اطلاعاتی می‌تواند بخشی کوچک از یک درگیری را بسیار فراتر از توانایی‌های فرد تحت تأثیر قرار دهد.
مرگ سناتور نژادپرست آمریکایی، لیندسی گراهام—اگر روایت‌های منتشرشده صحیح باشند—نه تنها میزان قطب‌بندی سیاسی در داخل ایالات متحده، بلکه عمق تنشی را که به عرصه بین‌المللی رسیده، آشکار می‌کند. این رویداد به یک شوک تبدیل شده و بالقوه می‌تواند به جنگ اطلاعاتی میان قدرت‌های بزرگ دامن بزند.
در این فضای بی‌ثبات، متفکر روسی، الکساندر دوگین، متحد نزدیک پوتین، تفسیری تأمل‌برانگیز ارائه کرده و مرگ گراهام را به درگیری گسترده‌تری میان ایالات متحده، ایران و اسرائیل مرتبط دانسته است. او معتقد است این رویداد ممکن است پیامی سیاسی خطاب به دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا باشد. صرف‌نظر از اعتبار این تفسیر، اهمیت آن در رد یا پذیرش آن نیست، بلکه در آشکار کردن ماهیت مرحله کنونی است؛ مرحله‌ای که درگیری تنها به موشک‌ها و هواپیماها محدود نمی‌شود، بلکه به ارعاب، خشونت و پیام‌های پنهان نیز گسترش یافته است.
در واقع، این حادثه از سوی برخی به‌عنوان پیام هشداردهنده رژیم ایران خطاب به ترامپ با عبارت «آنت آلتالی» تفسیر شده است.
طبق این برداشت، محتمل‌ترین سناریو آن است که ترامپ تلاش می‌کند ایران را به سمت یک رویارویی سوق دهد و این روایت را ترویج کند که تهران در سوءقصد علیه سناتور نقش داشته است؛ روایتی که با استناد به فراخوان‌های عمومی برخی چهره‌های وابسته به سپاه پاسداران برای هدف قرار دادن گراهام تقویت می‌شود. این گروه استدلال می‌کند چنین روایت‌هایی می‌تواند افکار عمومی آمریکا را به سمت رویارویی نظامی سوق دهد، به‌ویژه با توجه به نظرسنجی‌هایی که نشان می‌دهد مخالفت با جنگ با ایران به ۷۵ درصد رسیده است.
این فرضیه‌ها همچنین به اظهارات لورا لومر، فعال محافظه‌کار، استناد می‌کنند که خواستار تحقیق درباره مرگ گراهام شده و پرسیده است آیا این یک ترور بوده است یا خیر؛ پرسشی که به گمانه‌زنی‌های گسترده در شبکه‌های اجتماعی دامن زده است.
این گمانه‌زنی‌ها احتمال دخالت روسیه را نیز مطرح می‌کنند، زیرا گراهام از حامیان برجسته اوکراین و اسرائیل بود. او پیش‌تر از کیف بازدید کرده و یک تأسیسات موشکی را افتتاح کرده بود و در آنجا از یک سیستم دفاع موشکی روسیه بازدید کرده بود. این امر به حدس‌هایی درباره احتمال حمله روسیه به یک تأسیسات تولید موشک اوکراین منجر شد؛ حدس‌هایی که به گفته دستیار سناتور، در را برای گمانه‌زنی‌های بیشتر درباره ارتباط احتمالی این رویدادها گشود.
در جبهه‌ای دیگر، مشخص شد که یک عملیات پیچیده اطلاعاتی اسرائیل، محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور سابق ایران را به‌عنوان بخشی از طرحی برای سرنگونی رژیم ایران و بازگرداندن او به قدرت با حمایت اسرائیل، هدف قرار داده است. این عملیات در سال ۲۰۲۴ در بوداپست آغاز شد؛ زمانی که احمدی‌نژاد دعوت‌نامه‌ای برای شرکت در یک کنفرانس تغییرات اقلیمی دریافت کرد. بعدها مشخص شد این کنفرانس پوششی برای مجموعه‌ای از جلسات مخفی با مقامات اطلاعاتی اسرائیل بوده است. اطلاعات نشان می‌دهد دیوید بارنیا، رئیس موساد، شخصاً به بوداپست سفر کرده تا در پایان ترتیبات امنیتی اسرائیل با احمدی‌نژاد دیدار کند.
این عملیات شامل پرداخت‌های مخفی به سخنگوی احمدی‌نژاد و جلسات مکرر میان او و مقامات اسرائیلی پیش از امضای توافق‌نامه «شیر صحرا» بود. مجتمع مسکونی احمدی‌نژاد در فوریه گذشته هدف حمله اسرائیل قرار گرفت و محافظ و خودرو زرهی او مورد اصابت قرار گرفت، پیش از آنکه مأموران موساد او را به یک مخفیگاه منتقل کنند. او سپس ناگهان در مراسم تشییع راهنمای فقید ایرانی، علی خامنه‌ای، ظاهر شد.
اما حضور او بحران را پایان نداد، زیرا روزنامه نیویورک‌تایمز گزارش داد که کمیته اطلاعات سپاه پاسداران، به‌عنوان مجازات، او را در معرض حبس اجباری قرار داده و سوءظن‌هایی درباره ارتباطات خارجی او مطرح شده است.
به گفته منابع نزدیک به احمدی‌نژاد، انگیزه‌های او مالی نبوده، بلکه سیاسی بوده است. او پس از محرومیت از شرکت در انتخابات آینده و از دست دادن ایمان به رژیم، به دنبال بازگشت به قدرت بود. این منابع همچنین اشاره کرده‌اند که او در جلسات خصوصی انتقادات شدیدی از رهبری رژیم، از جمله خامنه‌ای، مطرح کرده و تمایل خود را برای برقراری روابط با اسرائیل در صورت بازگشت به قدرت ابراز کرده است.
اگر این گزارش‌ها دقیق باشند، نشان‌دهنده یک خلأ اطلاعاتی و شکاف میان دانش و تصمیم‌گیری‌اند؛ اسنادی که در نهایت در بایگانی‌های مخفی خاک خواهند خورد. شکاف زمانه ما همین‌جاست: میان قدرت‌های بزرگی که میلیاردها دلار برای ماهواره‌ها، هوش مصنوعی و سیستم‌های نظارتی هزینه می‌کنند و جهانی که همچنان تابع سیاست زور است.
اما تاریخ می‌آموزد که خطرناک‌ترین موقعیت‌ها زمانی نیست که دشمنان از بدبختی یکدیگر شادمان‌اند، بلکه زمانی است که هر طرف گمان می‌کند می‌تواند روند تشدید تنش را کنترل کند. بسیاری از جنگ‌های بزرگ نه با تصمیم رسمی برای آغاز جنگ، بلکه با مجموعه‌ای از محاسبات اشتباه که از کنترل خارج شده‌اند، آغاز شده‌اند.
در مرکز این صحنه، ایران قرار دارد؛ کشوری که مدت‌هاست عرصه رویارویی میان پروژه‌های منطقه‌ای و بین‌المللی بوده است. سخن از تلاش برای نفوذ در رژیم ایران یا جذب چهره‌های سیاسی برجسته، ماهیت اساسی درگیری میان تهران و تل‌آویو را آشکار می‌کند—درگیری‌ای که بسیار فراتر از تهدید تأسیسات هسته‌ای یا نفوذ منطقه‌ای است. پرسش این است: چه کسی قدرت تغییر شکل کل این سیستم سرکوبگر را دارد؟
ایده استفاده از چهره‌های سیاسی سابق به‌عنوان ابزاری برای مهندسی مجدد سیستم‌ها، در تاریخ روابط بین‌الملل یا اطلاعات، جدید نیست. جهان بارها شاهد تلاش‌هایی از این دست بوده است.
منبع: رای الیوم

مطالب مرتبط

نصرالله نجات بخش

برای قبول مقام نخست‌وزیری تنها در صورتی اعلام کرده که شاه کشور را ترک کند و روح الله خمینی نیز با نخست‌وزیری او موافقت داشته باشد؛ امری که نشان‌دهنده پیچیدگی و چندگانگی بحران مشروعیت سیاسی در واپسین ماه‌های حکومت پهلوی است.
پس از این مراودات، اما سیاست کهنه کار استعمار همزمان همه راههای نجات شاه را در بوته آزمایش قرار داده و قبل از نهایی شدن و تعیین تکلیف نخست وزیری سنجابی به سراغ رقیب او بختیار می شتابد و در فاصله کمتر از ۲۴ساعت بعد از ملاقات شاه با سنجابی، در حالی که سنجابی در تدارک ارتباط با خمینی بود، خبرگزاری‌ها خبر نخست ‌وزیری شاپور بختیار را اعلام می کنند. سنجابی می‌گوید به محض شنیدن خبر به بختیار زنگ زده و «گفتم خبرگزاری فرانسه خبر از نخست‌ وزیری شما می‌دهد. و بختیار می گوید خب، چه اشکالی دارد؟ گفتم اشکال مطلب

مقاله میدل ایست آی

دریچه‌ای برای دیپلماسیدر همین حال، علیرغم بی‌اعتمادی گسترده، دیپلماسی هنوز به هیچ وجه از بین نرفته است. اگرچه برخی از چهره‌های سیاسی ایران از احتمال رویارویی نظامی دیگری در افق می‌ترسند، اما حمایت قابل توجهی از دیپلماسی هنوز در داخلایران وجود دارد.

نگاه القدس العربی:مترجم علی سرداری

گسترش نفوذ پادکست‌های روگان و تاکر کارلسون نشان‌دهنده انتقال مرکز تأثیرگذاری از کنگره و تلویزیون به پلتفرم‌ها و رسانه‌های خصوصی است. مصاحبه ونس نشان می‌دهد که روند سرمایه‌گذاری در نسل جوان کمتر با نهادهای جمهوری‌خواه مرتبط است و بیشتر به رسانه‌های سنتی، اتاق‌های فکر و سرویس‌های اطلاعاتی بدبین است؛ و به برنامه‌ای سیاسی نزدیک می‌شود که توان نامزدی برای ریاست‌جمهوری را دارد.