منبر صلاحالدین: شاهکاری هنری در مسجد ابراهیمی منبر صلاحالدین در مسجد ابراهیمی (الجزیره)
ای علمای امت، خداوند شما را با علم بالا نبرده است تا صرفاً زینت مجالس باشید، یا نگهبانان خاموش درگاه سلاطین، یا صداهای سردی که در حالیکه امت در حال قتلعام است، خطبههای اعتدال ایراد میکنند.
خداوند شما را در جایگاه شاهدان قرار داده است، نه صرفاً تماشاگران. او کلام را بهعنوان وظیفهای مقدس در دهان شما به امانت گذاشته است تا حقیقت را هنگامی که خفه شده است نجات دهید؛ نه همچون حروفی که باید خوانده شوند و سپس در لحظه حقیقت پس گرفته شوند.
یک ملت نه تنها با ظلم دشمنانش، بلکه با سرد شدن وجدان علمایش نیز در هم میشکند؛ آنگاه که کلامی که برای افروختن آتش علیه ظالم آفریده شده، به دودی کمرنگ تبدیل میشود که نه خفته را بیدار میکند و نه قاتل را آشفته میسازد.
ما ملتی میانهرو هستیم… بله. اما میانهرویی که به بیطرفی میان چاقو و گلو تبدیل شود، هیچگاه میانهروی نیست؛ این ناتوانیای ظریف و خیانتی است که با زبانی مودبانه نوشته میشود. حقیقت از عالم نمیخواهد که میان مظلوم و ظالمش «متعادل» باشد، نه در میانه میان الاقصی و اشغالگران آن بایستد، نه بین کودکان غزه و آسمانی که آتش و آهن میبارد.
این چه میانهرویی است که از جرم خواندن یک جنایت میترسد؟ و این چه نوع فقهی است که در محاسبه پیامدهای سیاسی مهارت دارد، اما قادر به اتخاذ موضعی اخلاقی و روشن نیست؟ برای برخی چهرههای برجسته، «بیطرفی» به الهیاتی جدید از سکوت تبدیل شده است؛ سکوتی برای پوشاندن بیعملی و توجیه مواضع مبهم، تا جایی که فریادهای غزه بلندتر از صداهایی میشود که از بسیاری منبرها بیرون میآید.
علی شریعتی گفت: «خطرناکترین شکل انقیاد فکری زمانی است که فرد حساسیت خود را نسبت به بیعدالتی از دست میدهد.» این حساسیت نباید توسط کسانی که قرار است نگهبانان آگاهی، وارثان پیامبران و امانتداران وجدان ملت باشند، از میان برود.
فرانتس فانون نیز گفت: «سکوت در برابر ظلم، موضعی منفعلانه نیست، بلکه مشارکت غیرمستقیم در تداوم ساختار بیعدالتی است.»
بزرگترین خطر امروز نه تنها وحشیگری اشغالگر، بلکه بیحس شدن ملت نسبت به دیدن خون و عادت کردن برخی نخبگان به گفتمانی رقیق، بیخشم و عاری از کرامت است.
غزه امروز آزمونی برای سیاست نیست؛ آزمونی برای وجدان ملت و معنای واقعی میراث نبوی است: آیا منبرها برای گفتن حقیقت ساخته شدهاند وقتی همه تشویق میکنند، یا زمانی که گفتن حقیقت بهایی دارد؟
ای علمای امت… تاریخ کسانی را که در لحظات حساس تردید میکنند، نمیبخشد. روزی فرا خواهد رسید که پروندههای این دوران گشوده میشود و از هر گویندهای پرسیده خواهد شد:
وقتی الاقصی مورد هتک حرمت قرار میگرفت، چه میگفتید؟ وقتی غزه بهصورت زنده از تلویزیون نابود میشد، صدای شما کجا بود؟ آیا شاهد حقیقت بودید… یا شاهد سکوت؟
در طول تاریخ، علمای بزرگ وجدانها را بیدار کردهاند، نه آنکه کولرهای فکری باشند که گرمای مسائل مهم را خنک میکنند. آنان میدانستند جهانی که بیش از حقیقت، از جایگاه خود میترسد، بهتدریج معنای میراث نبوی را از دست میدهد، حتی اگر متون را حفظ کند و نامش زینتبخش سکوها و صفحههای نمایش باشد.
ملت میانهرو، ملتی بیتفاوت به اخلاق نیست؛ بلکه ملتی عدالتخواه است که حتی به قیمت جان خود، در کنار حقیقت میایستد. اعتدال واقعی ایستادن در میانه نبرد نیست؛ ایستادن محکم در کنار عدالت است، بدون زیادهروی در ظلم و بدون مصالحه در حقیقت.
در لحظاتی که ملتها قتلعام میشوند، سکوت دیگر یک موضع شخصی نیست؛ پوچی عظیمی است که معنای پیام را میبلعد. و هنگامی که صدای علما در زمان قتلعامها خاموش میشود، چاقو بیشتر پیش میرود؛ نه تنها به این دلیل که باطل قویتر شده، بلکه چون حقیقت در میدان تنها مانده است.
این دوران روزی خواهد گذشت، اما خون فراموش نمیشود. تاریخ بیرحم است و نسلهای آینده نه تنها خواهند پرسید: چه کسی کشت؟ بلکه خواهند پرسید: چه کسی سخن گفت… و چه کسی پشت کلمات سرد پنهان شد، در حالیکه الاقصی فریاد میزد و ملت بهصورت زنده از تلویزیون خون میریخت.
منبع الجزیره