سوم خردادماه 1405

پرویز اسطوره شد

جنبش انقلابی مردم ایران
بازی تاریخی تیم ملی فوتبال ایران مقابل اسرائیل در فینال جام ملت‌های آسیا در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۳۴۷، دقیقاً ۱۳ ماه و ۸ روز (حدوداً ۱۴ ماه) پس از شکست اعراب از اسرائیل در جنگ شش‌روزه (۱۵ خرداد ۱۳۴۶) برگزار شد.
ایران در این مسابقه که در ورزشگاه امجدیه تهران انجام شد، توانست با نتیجه ۲ بر ۱ حریف خود را شکست دهد و برای نخستین بار قهرمان آسیا شود. در این بازی شوت ویرانگر و سنگین پرویز قلیچ خانی همچون تیرآرش که مرزهای ایران را در هم نوردید به سان آهنگ پرطنین ام کلثوم خواننده شهیر مصری به نام « أصبح عندي الآن بندقية (اکنون من یک تفنگ دارم): سروده نزار قبانی » بر دفتر روزگار حک شد.آن ساعت میلیونها ایرانی و عرب نه پیروزی تیم ملی که شکست اسرائیل را جشن گرفتند.
بعدها در سال 1365(1986) در مسابقات جام جهانی نابغه فوتبال مارادونا که اونیز از هم تباران پرویز بود، توانست با گلی که به نام « دست خدا» شهرت یافت خشم مردم مستاصل آرژانتین را از امپریالیسم انگلستان و نظامیان دیکتاتور آرژانتین را در میدان فوتبال به جهانیان نشان دهد.
وقتی خبردستگیری پرویز در بهمن ماه 1350 منتشرشد (اگر چه او در دیماه بازداشت شده بود) ،
راویان سحر دریافتند که در پس آن شوت تاریخی خشمی انقلابی پنهان بود که ندای« مرگ بر دیکتاتور » را می داد. قلیچ خانی همچون مرادش چهان پهلوان تختی، ورزش را سکوی نمایش تعهد اجتماعی و عقاید سیاسی کرد تا پیام زحمتکشان ایرانی را به گوش جهانیان برساند و دیوار شیشه ای ورزش و هنرغیرسیاسی را بشکند.
سال ها بود که در پس کودتای 28 مردادماه 1332 حاکمیت تلاش داشت از وظيفه هنرمند ،
ورزشکار ، اديب و روشنفکر غیرسیاسی صحبت کند اما در همان دوران منش و رفتار جهان پهلوان تختی این گزاره را به چالش کشانده بود و ساواک و رژیم با هزارترفند چنان عرصه ورزش و زندگی را برای او تنگ کرده بدند که فشار زندگی شخصی مضاعف برآن ، تختی را وادار به خودکشی کرد .
ساواک غافل بود که جاودانه های ایران از ستارخان ، مصدق ، تختی و قلیچ خانی و هزاران دیگر نه بردیوارهای شهر که بر قلب شهر و شهروندان نشسته اند .
پرویز گلی بود که در هر گلخانه ای رشد میکرد و همین باعث شد برخلاف بسیاری ورزشکاران در گلچینی از تیم های ورزشی آن دوران از« کیان ، دارائی ، راه آهن ، تاج ، پرسپولیس » در پست های مختلف در همه گوشه های زمین مستطیلی بتواند هنر متعهد ورزشی خودرا به منصه ظهوربرساند .اوجون شاه ماهی بود که حوضچه زمین فوتبال برایش تنگ بود.او نه تنها یک بازیکن که در درجه اول یک مدیر کارساز بود که می توانست در لحظه نبرد نهائی چون نادر
درعرصه میدان در کناریارانش شکست را به پیروزی تبدیل کند.
قبل از پرویز در جریان مسابقات ورزشی المپیک 1968 دو قهرمان سیاهپوست امریکائی به نام های تامی اسمیت و جان کارلوس که به ترتیب موفق به کسب مدال طلا و برنز در رشته دوی ۲۰۰ متر شدند، در حالی روی سکو رفتند که در هنگام پخش سرود ملی آمریکا، روی خود را از پرچم این کشور برگردانده و با مشت گره‌کرده‌ای پوشیده با دستکش های سیاه که مظهر قدرت سیاهپوستان بود برافراشته در بالای سر سکوت کردند. این اتفاق که در دوران مبارزات جنبش حقوق مدنی آمریکا و ۶ ماه پس از ترور رهبر این جنبش مارتین لوتر کینگ انجام‌شد، بدنبال جنبش پلنگان سیاه یکی از سیاسی‌ترین وقایع در تاریخ المپیک محسوب می‌شود. شاید بتوان گفت که این حادثه باعث شد تئوری مضحک هنرمند و ورزشکار خنثی و بی طرف را برای همیشه به زباله دان تاریخ
سپرد کما این که در تاریخ جاری مبارزاتی کشور هم مردم مبارز انتظارداشتند هنرمندان وورزشکاران و نویسندکان و شعرا هریک به نحوی از مبارزات مردم بر علیه دیکتاتوری حمایت کنند. اما تفاوت اصلی امثال جهان پهلوان تختی با سردارفوتبال ایران پرویز قلیچ خانی با پس مانده های سلبریتی جمهوری اسلامی که مصداق بارز« هم از توبره و هم از آغول » هستند، این بود که هیچگاه از مردمی که بدان وابسته بودند جدا نشدند و به دست بوسی و عبا بوسی روی نیاوردند.
نکته حائز اهمیت آن که اگرچه قهرمان پرویز زیر فشار ساواک تن به مصاحبه تلویزیونی داد اما نه تنها منفور نشد و پس ازآن هم از صف مردم جدا نشد بلکه در بحبوبه انقلاب با نگارش آن نامه تاریخی خطاب به ملت مبارز ایران که در در صفحه اول روزنامه کیهان در شماره 10629 و به تاریخ 15 بهمن سال 1357 تحت عنوان «پوزشی از خلق و جانبازانش» نوشت که :« همانگونه که از عنوان این نوشته پیداست، قصد من در اینجا هیچگونه توجیه و یا صحه گذاردن بر عملی که در گذشته انجام داده‌ام نیست. آن عمل نه می‌تواند قابل توجیه باشد و نه اینکه اساساً کسی چنان توجیهی را از من خواهد پذیرفت. ضعف نشان دادن در برابر دشمن و خیانت نمودن به مردم به هر
شکل و مقیاسی که بوده باشد، اصولاً نه تنها عملی نکوهیده و زشت است بلکه بالاتر از آن گناهی نیست. من در این نوشته هرگز نخواهم گفت که این خیانت را آگاهانه و از پیش به منظور خاصی مرتکب شده‌‌ام. من هرگز نخواهم گفت که برای نجات از بند، بدین عمل زشت تن در دادم تا پس از رهایی با دشمن مبارزه کنم و یا سخنانی از این قبیل… نه چنین ادعاهایی هرگز وجود ندارد. » . بلی
پرویز با شهامت انقلابی ضمن پوزش از آن مصاحبه ضعف آن موقع خودرا انکار نکرد که همین اعتراف نیر اورا بیشتر محبوب دلهای مردم کرد. کاری که بسیاری مبارزان بعد از وقایع شوم انقلاب 1357 باید می کردند و تا کنون به انحای مختلف در توجیه آن برآمده اند.
محدودیت های ساواک باعث شد پرویز قبل از انقلاب بار مهاجرت را بدوش کشید و پس از انقلاب به ایران بازگشت و مجددا در مهم ترین سازمان سیاسی چپ ان روزگار به فعالیت رسمی پرداخت تا این که در پس آمد کشتارهای دهه شصت مجددا توانست از چنگ رژیم خون آشام جمهوری اسلامی مخفیانه از ایران فرارکند. او در مهاجرت دریافت که چپ شعار یا یک سازمان نیست بلکه چپ یک ایده مبتنی بر عدالت و برابری است که آزادی نطفه حرکت انقلابی چپ بوده و این آزادی جز با اتحاد همه نیروهای مبارز در پرتو یک برنامه سیاسی امکان پذیر نیست لذا با راه اندازی و تداوم نشریه وزین «آرش» در 101 شماره توانست در عمل همه نحله فکری چپ آزادیخواه را حول محور نشریه آرش درعرض 23 سال گردآوردکه ما خوددرایران از خوانندگان آن بودیم.
سردار دل ها پرویز قلیج خانی در طول زندگی خود ثابت کرد که چپ بودن به معنی شعار های تند دادن نیست و برای شعاردادن نیازی به گردن کلفت ندارد بلکه چپ باید برنامه مشخص و راه رسیدن به شاهراه آزادی و عدالت اجتماعی را تدوین کند اگر چه تلاش های او وهمفکرانش نیز تا کنون راه بجائی نبرده است اما کنش ومنش پرویزخان برخلاف رهبران گروهی که اودرآن فعالیت می کرد ،
موجب شرمساری چپ نبود و توانسته بود جون سپری در مقابل سیل سهمگین اتهامات برعلیه چپ ایستادگی کند. برخلاف بسیاری از همفکران سابق پرویز که باردوگاه سلطنت طلبی غلطیده یا نگهدار و پاسبان جمهوری اسلامی شده اند ، او تا زمان مرگ به شهادت بسیاری بریک اصول پایدار متضمن« شرافت ، عدالت و آزادیخواهی» استوار ایستاد . همین کنش و منش برخی افراد در طول تاریخ ایران و به ویژه در صد ساله اخیرآنان را به جاودانه های این مرزو بوم همچون گل های رنگارنگ و اسطوره هائی ساخته که علیرغم همه اقدامات رژیم پهلوی و رژیم جمهوری اسلامی اینان چون ستارگانی درآسمان ایران می درخشند .
شاید مهم ترین درس زندگی پرویز خان یا به تعبیری پرویز جان برای هنرمندان ، ورزشکاران و سلبریتی ها آن باشد که:
« سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز ، مرده آن است که نامش به نکوئی نبرند».

اتحاد – مبارزه – پیروزی

مطالب مرتبط

نصراله نجات بخش

پرسش اصلی این نوشتار آن است که چرا نیروهایی که خود را حامل آزادی و عدالت میدانستند، در بزنگاه های تاریخی نتوانستند بهبدیلی پایدار در برابر استبداد بدل شوند؟ از تجربه مشروطه و جبهه ملی تا انقالب ۱۳۵۷ و تشکل های نوبنیاد خارج از کشور، یک مسئله همچنان پابرجاست: فاصله میان آرمانهای اعالم شده و رفتار واقعی احزاب. این کتاب کوششی است برای آسیب شناسی همین فاصله؛ فاصله ای میان مرامنامه و عمل، میان آزادیخواهی و انحصارطلبی، میان نقد استبداد و بازتولید شیوه های اقتدارگرایانه در درون گروه های سیاسی.

دکتر مولای احمد صابر نویسنده مراکشی:مترجم علی سرداری

این روند ایدئولوژیک، به تحریف «نمادهای فرهنگی» ملی و به حاشیه‌راندن پوشش‌های سنتی متناسب با محیط‌های گوناگون ـ مانند پوشش‌های روستایی و واحه‌ای ـ انجامیده و آنها را قربانی یک «لباس استاندارد» فراملی کرده است که در خدمت هویت سازمانی قرار دارد. بدین ترتیب، حیا از یک «فضیلت درونی» و بخشی از آداب اجتماعی، به «ابزار طرد» سیاسی تبدیل شده و نماد را از زیبایی و خودانگیختگی‌اش تهی کرده است. رهایی روسری از این قید ایدئولوژیک و بازگرداندن آن به فضای فرهنگی و زیبایی‌شناختی‌اش، نقطه آغاز بهبود جامعه و بازگشت به وضعیت طبیعی آن است؛ وضعیتی که در آن دین رابطه‌ای والا میان فرد و خداست و حیا و عفت واقعی در هماهنگی با رودخانه‌ها و نور خورشید معنا می‌یابد، نه در چارچوب «وسواس بصری» ایدئولوژی‌ای که خودانگیختگی اجتماعی را به نبردهای سیاسی بر سر یک تکه پارچه تقلیل داده و وسعت دین را به نفع تنگنای فضاهای محصور مصادره کرده است.

احراز هویت «ملیت»

«احراز هویت ملیت» (با الهام از معنی این واژه که باز‌تعریف و تایید مجدد هویت یک فرد است) در ایران امروز جز با تشخص یافتن دوباره مردم - با همه تکثر و گونه‌گونی موجود- در عرصه عمومی ممکن نیست.تلاش‌های نظری عزت سحابی برخلاف تئوری‌های قدرت‌محور و ضدتکثر ستیز «ایرانشهری» جواد طباطبایی و ناسیونالیسم شیعی- ایرانی جمهوری اسلامی، می‌تواند نکته اتکایی برای شروع یک حرکت ملی نظری- عملی در میان نخبگان سیاسی و فرهنگی و بخش‌های خواهان اصلاح در حاکمیت باشد.اگر گفته شده است «قانون برای مردم است و نه مردم برای قانون» به الهام از آن تاکید باید کرد که «آرمانها برای مردم است و نه مردم برای آرمانها»- حتی اگر شعارها رَدای «تقدس ملت » بر تن کند.