احمد الجندی:مترجم عللی سرداری

بررسی نظرسنجی‌های اسرائیل در مورد جنگ با ایران

کسانی که امور اسرائیل را دنبال می‌کنند، لازم نیست خیلی دور بروند تا دریابند که اسرائیلی‌ها اکنون از شکست جنگی که اسرائیل و ایالات متحده در پایان فوریه علیه ایران آغاز کردند، آگاه هستند. این مقاله بر تحلیل نظرسنجی‌های اسرائیلی مربوط به جنگ، به‌ویژه آنهایی که توسط مراکز تحقیقاتی بزرگ در سرزمین‌های اشغالی منتشر شده‌اند، تمرکز دارد. اهمیت این نظرسنجی‌ها از این واقعیت ناشی می‌شود که برخلاف اکثر مقالات مطبوعاتی، آنها صرفاً بازتاب‌دهنده نظرات نخبگان سیاسی و فکری اسرائیل نیستند، بلکه نبض شهروند معمولی اسرائیلی را بدون زرق‌وبرق آشکار می‌کنند؛ مشروط بر اینکه نظرسنجی‌ها و روش‌شناسی آنها دقیق باشد. در نتیجه، تحلیل نتایج این نظرسنجی‌ها به درک روندهای افکار عمومی اسرائیل و آشکار کردن تمایلات و مواضع آنها نسبت به رویدادهای جاری کمک می‌کند. این امر ما را به بررسی یک نظرسنجی منتشرشده توسط مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل در اواسط آوریل، ارائه نتایج آن و سپس تأمل در مورد آنها سوق می‌دهد.
این نظرسنجی نشان می‌دهد که ۳۱٪ از اسرائیلی‌ها معتقدند رژیم ایران در اثر جنگ به‌شدت آسیب دیده است؛ رقمی که نسبت به آغاز درگیری کاهش قابل توجهی یافته، زمانی که ۶۹٪ بر این باور بودند که رژیم متحمل خسارات سنگینی خواهد شد. صرف‌نظر از احساسات موافق یا مخالف دولت که در این نظرسنجی منعکس شده و جزئیات محدودی ارائه می‌دهد، تنها ۱٪ از اسرائیلی‌ها معتقدند رژیم تهران به‌طور کامل فروپاشیده است؛ در مقایسه با ۳۰٪ که گفته‌اند به‌شدت آسیب دیده، ۴۴٪ که معتقدند آسیب محدودی دیده و ۱۹٪ که باور دارند اصلاً آسیب ندیده است. این نشان می‌دهد که واکنش ایران—even در روزهای پایانی درگیری—تا چه حد بر افکار عمومی اسرائیل تأثیر گذاشته است؛ تا جایی که حتی کسانی که به این دیدگاه اعتقاد دارند، این واقعیت را انکار می‌کنند که مرگ ده‌ها رهبر ایرانی، چه سیاسی و چه نظامی، از جمله خود رهبر معظم انقلاب، را تنها می‌توان به‌عنوان آسیبی قابل توجه به رژیم ایران توصیف کرد.
به نظر می‌رسد جامعه اسرائیل، در بیشتر موارد، از ایده ازسرگیری جنگ حمایت می‌کند.
می‌توان گفت آنچه این نظرسنجی درباره هدف نخست جنگ علیه رژیم ایران برجسته کرد، تقریباً به همان شکل درباره دو هدف دیگر نیز تکرار شد. در مورد برنامه هسته‌ای ایران، ۶۲.۵٪ در آغاز جنگ معتقد بودند این برنامه به‌شدت آسیب خواهد دید، اما این رقم اکنون به تنها ۳۰.۵٪ کاهش یافته است. درباره موشک‌های بالستیک نیز ۷۳٪ تخمین زده بودند که قابلیت‌های موشکی ایران به‌شدت تحت تأثیر قرار خواهد گرفت، اما این درصد نیز با توجه به عملکرد ایران کاهش یافته و به ۴۲٪ رسیده است. این نتایج به‌وضوح تأیید می‌کند که هیچ‌یک از اهداف جنگ آمریکا/اسرائیل علیه ایران محقق نشده است.
بنابراین، تنها ۳۷٪ از کل اسرائیلی‌ها رضایت بالا یا بسیار بالایی از اهداف نظامی اسرائیل در جنگ ابراز کرده‌اند؛ در مقایسه با ۲۶٪ که گفته‌اند رضایت کم یا بسیار کمی دارند. این درصدها هنگام ارزیابی اهداف سیاسی به‌طور قابل توجهی کاهش می‌یابد (۲۳٪ رضایت بالا یا بسیار زیاد، در برابر ۴۵٪ رضایت کم یا بسیار کم). در نتیجه، ۷۳٪ معتقدند اسرائیل مجبور خواهد شد جنگ علیه ایران را امسال از سر بگیرد. این رقم به‌طور قابل توجهی بالاتر از درصد ثبت‌شده در نظرسنجی ژوئیه ۲۰۲۵ است، زمانی که ۶۱٪ پس از پایان جنگ اسرائیل علیه ایران در اواسط سال گذشته، نیاز به ازسرگیری جنگ را ابراز کرده بودند. این نشان می‌دهد آنچه در ماه‌های اخیر رخ داده، ممکن است تنها یکی از چندین دور احتمالی بوده باشد.
نکته عجیب اینجاست که با وجود اذعان به میزان شکست در دستیابی به اهداف، اکثریت مردم عادی اسرائیل اصرار دارند که جنگ تنها راه مقابله با ایران است. این با برداشت ۷۶٪ از اسرائیلی‌ها مبنی بر اینکه اهداف جنگ از طریق مذاکره محقق نخواهد شد، همسو است. با این حال، آنچه واقعاً قابل توجه است این است که جنگ‌های متعددی که اسرائیل در سال‌های اخیر آغاز کرده، به بهبود احساس امنیت ملی کمکی نکرده است. این احساس در ماه‌های اخیر همچنان رو به کاهش بوده، در حالی که سطح اضطراب افزایش یافته است. در ژانویه، ۲۷٪ وضعیت امنیت ملی را بد یا بسیار بد می‌دانستند؛ رقمی که در آوریل به ۳۵٪ رسید.
تناقض دیگری نیز وجود دارد: همه می‌دانند جامعه اسرائیل هزینه جنگ—including فشارهای اقتصادی، اجتماعی و روانی، بسیج نیروهای ذخیره، تلفات و رنج ناشی از آوارگی داخلی در مناطق خاص، به‌ویژه در مرز شمالی در نتیجه جنگ علیه حزب‌الله—را متحمل می‌شود. با این وجود، به نظر می‌رسد اکثریت جامعه همچنان از ایده ازسرگیری جنگ حمایت می‌کنند. این موضوع اصطلاح «جامعه جنگی» را به ذهن متبادر می‌کند؛ برچسبی که اغلب توسط محققان ادبیات اسرائیلی در دانشگاه‌های عربی به جامعه اسرائیل اطلاق می‌شود.
بخش‌های بزرگی از جهان عرب هنوز اختلافات سیاسی اسرائیل را اساساً بین جریان‌های صلح و جنگ می‌بینند.
چنین تناقضات و تغییراتی در روحیه اسرائیلی‌ها جدا از تجربه انباشته جامعه اسرائیل در سال‌های اخیر نیست. اسرائیلی‌ها مدت‌هاست معتقدند برتری نظامی، حل سریع هرگونه رویارویی را تضمین می‌کند؛ اما اکنون خود را در مواجهه با مجموعه‌ای از جنگ‌های به‌ظاهر بی‌پایان می‌بینند که قادر به تبدیل آنها به پیروزی قاطع—آن‌گونه که در دکترین امنیتی سنتی اسرائیل مرسوم بود—نیستند. این امر می‌تواند تا حدی تناقض آشکار میان اذعان ضمنی به عدم دستیابی به اهداف جنگ و اصرار همزمان بر ادامه همان مسیری را توضیح دهد که تاکنون راه‌حلی ارائه نکرده است.
با این حال، این تناقض بحران عمیق‌تری را در دکترین امنیتی اسرائیل برجسته می‌کند؛ دکترینی که بر این ایده بنا شده است که بازدارندگی نظامی ابزار اصلی تضمین بقاست و کنار گذاشتن آن می‌تواند تصویر و اعتبار دولت را تضعیف کند. بنابراین، عقب‌نشینی در زمانی که راه‌حل‌های نظامی شکست می‌خورند، دشوارتر می‌شود؛ زیرا صرفاً اذعان به امکان‌پذیری گزینه‌های سیاسی می‌تواند در داخل به‌عنوان پذیرش ضعف تعبیر شود. این امر در تجربه ترور اسحاق رابین نیز منعکس شد، زیرا بسیاری از اسرائیلی‌ها حرکت او به سمت مسیر «اسلو» را—even اگر فریبنده بود—به‌عنوان امتیازدهی و نشانه ضعف تفسیر کردند.
علاوه بر این، این نظرسنجی‌ها به‌طور ضمنی نشان می‌دهند که تصویر برتری مطلق اسرائیل، که زمانی در ذهن اسرائیلی‌ها رایج بود، در حال محو شدن است. داشتن قدرت نظامی و فناوری عظیم دیگر لزوماً به معنای توانایی تحمیل اراده سیاسی نیست؛ به‌ویژه علیه دشمنانی که اراده و آمادگی جذب ضربات و استقامت دارند. این نیز یکی از دلایل تناقضات آشکار است.
در مقابل، نتایج نظرسنجی‌ها به مخمصه مداوم اعراب در تفسیر تحولات اسرائیل اشاره دارد. بخش‌های بزرگی از جهان عرب هنوز اختلافات سیاسی اسرائیل را اساساً میان جریان‌های صلح و جنگ می‌دانند، در حالی که نظرسنجی‌ها نشان می‌دهند زمینه‌های توافق درباره استفاده از نیروی نظامی بسیار گسترده است. اختلافات بیشتر به نحوه مدیریت جنگ، زمان‌بندی آن یا محاسبات سیاسی مربوط می‌شود، نه به اصل دکترین امنیتی که زور را ابزار اصلی مقابله با تهدیدات منطقه‌ای می‌داند.
این امر با تحلیل نظرسنجی‌ها از منظر تفاوت‌های میان احساسات موافق و مخالف دولت آشکار می‌شود؛ تفاوت‌هایی که نشان‌دهنده واگرایی و قطبیت قابل توجهی است که دیگر هنگام ارزیابی جنگ، نتایج آن یا عملکرد سیاستمداران پنهان نیست. با این حال، در عین حال، این نظرسنجی‌ها نشان‌دهنده همگرایی نظرات درباره نیاز اسرائیل به ازسرگیری جنگ با ایران یا در دادن امتیاز بالا به عملکرد ارتش و نیروی هوایی است. این نشان‌دهنده یک احساس کلی اسرائیلی در برخورد با تهدیدات است؛ چیزی که می‌توان آن را اجماع تقریبی درباره رویکرد نظامی دانست.
مقایسه این گفتمان با گفتمان دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰، در دوره حکومت چپ، نشان می‌دهد که گفتمان سیاسی اسرائیل تا چه حد از مماشات و ارائه راه‌حل‌های واهی به جهان عرب—even در میان میانه‌روها و چپ‌ها—فاصله گرفته است. همچنین تغییر به سمت گفتمان راست‌گرای تهاجمی‌تر را نشان می‌دهد که دیگر به واکنش‌های جهان عرب و اسلام اهمیتی نمی‌دهد؛ تغییری کاملاً سازگار با تبدیل اسرائیل به جامعه‌ای راست‌گرا. این امر به فرسایش بسیاری از تمایزاتی که زمانی میان راست، مرکز و چپ وجود داشت، کمک کرده است. در اینجاست که نیاز جهان عرب به توسعه مفاهیم جدیدی که اصطلاحات جهانی راست، مرکز و چپ را از معادل‌هایشان در دولت اشغالگر جدا کند، آشکار می‌شود.
در پایان، نظرسنجی‌های مربوط به جنگ علیه ایران نه‌تنها تأیید می‌کنند که اسرائیل در دستیابی به اهداف جنگ شکست خورده است، بلکه نشانه‌هایی از تناقض میان اعتقاد به شکست مسیر جنگ و اصرار بر ادامه آن، و نیز کم‌رنگ شدن اختلافات میان راست، میانه و چپ درباره مسائل جنگ و استفاده از زور را آشکار می‌کنند. همچنین این نظرسنجی‌ها بر نیاز اعراب به بازنگری در مفاهیم سیاسی رایج و تطبیق آنها با واقعیت‌های خاص اسرائیل تأکید دارند.
منبع العربی الجدید

مطالب مرتبط

نصراله نجات بخش

پرسش اصلی این نوشتار آن است که چرا نیروهایی که خود را حامل آزادی و عدالت میدانستند، در بزنگاه های تاریخی نتوانستند بهبدیلی پایدار در برابر استبداد بدل شوند؟ از تجربه مشروطه و جبهه ملی تا انقالب ۱۳۵۷ و تشکل های نوبنیاد خارج از کشور، یک مسئله همچنان پابرجاست: فاصله میان آرمانهای اعالم شده و رفتار واقعی احزاب. این کتاب کوششی است برای آسیب شناسی همین فاصله؛ فاصله ای میان مرامنامه و عمل، میان آزادیخواهی و انحصارطلبی، میان نقد استبداد و بازتولید شیوه های اقتدارگرایانه در درون گروه های سیاسی.

دکتر مولای احمد صابر نویسنده مراکشی:مترجم علی سرداری

این روند ایدئولوژیک، به تحریف «نمادهای فرهنگی» ملی و به حاشیه‌راندن پوشش‌های سنتی متناسب با محیط‌های گوناگون ـ مانند پوشش‌های روستایی و واحه‌ای ـ انجامیده و آنها را قربانی یک «لباس استاندارد» فراملی کرده است که در خدمت هویت سازمانی قرار دارد. بدین ترتیب، حیا از یک «فضیلت درونی» و بخشی از آداب اجتماعی، به «ابزار طرد» سیاسی تبدیل شده و نماد را از زیبایی و خودانگیختگی‌اش تهی کرده است. رهایی روسری از این قید ایدئولوژیک و بازگرداندن آن به فضای فرهنگی و زیبایی‌شناختی‌اش، نقطه آغاز بهبود جامعه و بازگشت به وضعیت طبیعی آن است؛ وضعیتی که در آن دین رابطه‌ای والا میان فرد و خداست و حیا و عفت واقعی در هماهنگی با رودخانه‌ها و نور خورشید معنا می‌یابد، نه در چارچوب «وسواس بصری» ایدئولوژی‌ای که خودانگیختگی اجتماعی را به نبردهای سیاسی بر سر یک تکه پارچه تقلیل داده و وسعت دین را به نفع تنگنای فضاهای محصور مصادره کرده است.

احراز هویت «ملیت»

«احراز هویت ملیت» (با الهام از معنی این واژه که باز‌تعریف و تایید مجدد هویت یک فرد است) در ایران امروز جز با تشخص یافتن دوباره مردم - با همه تکثر و گونه‌گونی موجود- در عرصه عمومی ممکن نیست.تلاش‌های نظری عزت سحابی برخلاف تئوری‌های قدرت‌محور و ضدتکثر ستیز «ایرانشهری» جواد طباطبایی و ناسیونالیسم شیعی- ایرانی جمهوری اسلامی، می‌تواند نکته اتکایی برای شروع یک حرکت ملی نظری- عملی در میان نخبگان سیاسی و فرهنگی و بخش‌های خواهان اصلاح در حاکمیت باشد.اگر گفته شده است «قانون برای مردم است و نه مردم برای قانون» به الهام از آن تاکید باید کرد که «آرمانها برای مردم است و نه مردم برای آرمانها»- حتی اگر شعارها رَدای «تقدس ملت » بر تن کند.