مارک فایفل، معاون پیشین مشاور امنیت ملی در کاخ سفید در دوران جورج دبلیو بوش، مینویسد:
این ترکیب تصویری که در ۵ ژوئن ۲۰۲۵ تهیه شده، شی جینپینگ، رئیسجمهور چین، را در کرملین (۸ مه ۲۰۲۵) و دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، را در کارخانه فولاد ایالات متحده در پنسیلوانیا (۳۰ مه ۲۰۲۵) نشان میدهد0
ترامپ این هفته در حالی وارد پکن میشود که سه روایت کاملاً متفاوت درباره قدرت آمریکا در فضای سیاسی این کشور جریان دارد. هواداران او، این سفر را ادامه سیاستهای سختگیرانه واشنگتن علیه پکن میدانند: از تغییر رویکرد آمریکا نسبت به چین گرفته تا تلاش برای تقویت تولید انرژی داخلی، محدود کردن دسترسی چین به فناوریهای پیشرفته و فشار بر ایران، یکی از اصلیترین تأمینکنندگان انرژی چین.
اما منتقدان دموکرات او تصویر دیگری ارائه میدهند. آنها میگویند ترامپ در زمانی راهی چین میشود که افکار عمومی آمریکا از احتمال درگیری جدید در خاورمیانه خسته شده، قیمت نفت بیثبات است و پرسشهای جدی درباره توان واشنگتن برای مدیریت تنشهای روبهافزایش در خلیج فارس مطرح است.
در مقابل، برخی تندروهای امنیت ملی معتقدند ترامپ اصلاً نباید این سفر را انجام دهد. سرمقالهای در وبسایت TIPP Insights از رئیسجمهور خواسته بود تا زمانی که چین به خرید نفت ایران ادامه میدهد و آشکارا تحریمهای آمریکا را نادیده میگیرد، سفر خود را به تعویق بیندازد. در این سرمقاله آمده بود که پکن نباید میزبان رئیسجمهور آمریکا باشد، در حالی که حملات تحت حمایت ایران علیه نیروهای آمریکایی در منطقه ادامه دارد.. استدلال آنها ساده بود: چین به کمپینی کمک میکند که واشنگتن در تلاش برای مهار آن است.
دموکراتها نیز معتقدند ترامپ از موضع ضعف وارد پکن میشود. سناتور مارک کلی هشدار داده که درگیری با ایران توان رزمی آمریکا را کاهش داده و نگرانیهایی درباره تأمین مهمات ایجاد کرده است؛ بهویژه پس از کشته شدن ۱۳ سرباز آمریکایی و زخمی شدن صدها نفر از آغاز تنشها.
به باور دموکراتها، افزایش قیمت انرژی، خستگی عمومی از جنگ و نارضایتی داخلی، همگی موقعیت مذاکره ترامپ را پیش از سفرش تضعیف کرده است.
من تجربه مشابهی را در سال ۲۰۰۸ به یاد میآورم؛ زمانی که در شورای امنیت ملی و در جریان سفر جورج بوش به المپیک پکن فعالیت میکردم. در آن زمان، فعالان محافظهکار و مدافعان حقوق بشر از بوش خواسته بودند به دلیل سرکوب مخالفان، محدودیت آزادی مذهبی و وضعیت تبت، بازیها را تحریم کند. اما بوش تصمیم گرفت به پکن برود. او پیش از سفر، علناً از چین درباره حقوق بشر انتقاد کرد و با مخالفان دیدار داشت؛ اقدامی که خشم رهبری حزب کمونیست را برانگیخت، اما در عین حال مسیر گفتوگوی دیپلماتیک را باز نگه داشت.
با این حال، آن سفر درس مهم دیگری نیز داشت: درست زمانی که رهبران جهان در پکن مشغول جشن نمادین المپیک بودند، روسیه به گرجستان حمله کرد. مسکو بهخوبی فهمیده بود که لحظات نمادین و حواسپرتیهای جهانی، فرصتهایی برای اقدامات تهاجمی در نقاط دیگر ایجاد میکند.
در رسانههای محافظهکار آمریکا، مفسرانی مانند بن شاپیرو روایت متفاوتی از سفر ترامپ ارائه میدهند. به باور آنها، چین بیش از آمریکا به این مذاکرات نیاز دارد؛ کشوری که با کندی رشد اقتصادی، کاهش جمعیت، بدهیهای سنگین و وابستگی شدید به واردات انرژی از تنگه هرمز روبهروست. از این منظر، ترامپ با اعمال فشار همزمان بر چین، ایران و بخش بزرگی از اقتصاد جهانی، در موقعیتی قدرتمند وارد پکن میشود.
واقعیت اما معمولاً میان این دو روایت قرار دارد. چین زمانی قدرت میگیرد که آمریکا درگیر بحرانهای طولانی خاورمیانه شود و تمرکز و منابع خود را از دست بدهد. در عین حال، پکن به دلیل وابستگی شدید به انرژی عبوری از تنگه هرمز، از گسترش جنگی که میتواند جریان انرژی را مختل کند، بیم دارد. هرگونه اختلال در کشتیرانی خلیج فارس، به سرعت چین را تحت فشار قرار میدهد؛ به همین دلیل زمانبندی این سفر اهمیت زیادی دارد.
ترامپ میخواهد هنگام ورود به پکن، تصویر قدرت ارائه دهد و نمیخواهد پیش از مذاکره با شی جینپینگ، درگیر مدیریت یک بحران نظامی تازه باشد. چین خواهان جریان پایدار انرژی است، بدون آنکه در برابر فشار آمریکا تسلیم شود. ایران نیز به دنبال زمان، اهرم فشار و بقاست.
تنگه هرمز اکنون در پسزمینه تقریباً تمام گفتوگوهای مهم میان واشنگتن و پکن قرار دارد. حدود یکپنجم نفت و گاز طبیعی مایع جهان از این آبراه باریک عبور میکند. هر تأخیر در عبور نفتکشها، افزایش هزینه بیمه یا هر نشانه نظامی، معادلات سیاسی را فراتر از خلیج فارس تغییر میدهد.
ژئوپلیتیک امروز بیش از هر زمان دیگری بر اساس «فشار در برابر فشار» عمل میکند.. ایالات متحده با تعرفهها و محدودیتهای فناوری، چین را تحت فشار قرار میدهد
منبع الجزیره
روزنامهنگار مصری– عبدالمجيد الشرفي:مترجم علی سرداری
او خواستار لغو برخی احکام فقهی میشود که آنها را ناعادلانه میداند؛ از جمله قوانین مربوط به ارث، ازدواج و طلاق. شرفی تأکید میکند که قرآن اصولی را در خود دارد که عدالت را ترویج میکنند و این اصول باید مبنای هر تفسیر جدیدی برای دستیابی به برابری جنسیتی در جوامع مسلمان باشند.
با وجود حمایت شرفی از اصلاحات دینی، او به ضرورت جدایی دین از دولت باور دارد. به اعتقاد او، اسلام نیازی به تحمیل از سوی قدرت سیاسی ندارد و باید در چارچوب آزادی فردی عمل کند. شرفی معتقد است دولت مدرن باید سکولار باشد و رابطه دین و سیاست باید در چارچوب حقوق بشر و دموکراسی تعریف شود.
- 1405/03/11