زنان خشمگین عبارتی قدرتمند اما عمیقاً ناراحتکننده را تکرار میکنند: «این مکان مرا خفه میکند!» به نظر میرسد خفگی در اینجا وضعیتی عمومی است؛ نه به معنای خفگی مستقیم ناشی از کمبود اکسیژن، بلکه احساسی برخاسته از بازداشت، پریشانی، سکوتِ خالی و سر و صدایی که به زنان تعلق ندارد یا شبیه آنان نیست.
زنان جوان به دنبال مکانهایی برای خود هستند؛ فضایی برای ارتباط با دیگران، فضایی امن که به آنها اجازه دهد بدون نظارت از حریم خصوصیشان استفاده کنند. یکی از دختران میگوید: «من یک اتاق مستقل با دری بسته و پنجرههایی بسته نمیخواهم فقط برای ارتباط آزاد یا حتی ارتباط امن. من میتوانم با هر کسی که بخواهم ارتباط برقرار کنم، حتی در میان جمعیت. اما من فضای خودم را میخواهم؛ فضایی که بتوانم تمام محتویات کمدم را روی زمین بریزم، تکهتکه آنها را تماشا و بررسی کنم، برخی را پاره کنم یا تصمیم بگیرم برخی را به دیگران بدهم، و شاید آنها را کنار سطل زباله بگذارم؛ در حالتی از توزیع مطلق که نه ارزش لباسها و نه خاطرههایشان مانعش شود.»
دیگری میگوید: «من اتاقی مستقل میخواهم با دری بسته و پنجرههایی که رو به همسایهها باز میشود. میخواهم آنها را در هماهنگی کامل با فضای خصوصیشان تماشا کنم؛ فضایی که پس از باز کردن پنجرههایم به فضایی عمومی تبدیل میشود تا بتوانم با آنها ارتباط برقرار کنم؛ با دنیا، با قصه و رنگ، نه با رازهایی که در پنهانکردنشان اغراق میکنند. ممکن است مرا با پیژامه ببینند، با موهای ژولیده، با تختی نامرتب و با روکشها و بالشها و ملحفههایی با رنگها و اندازههای متفاوت. باز کردن پنجره اتاقم برایم کافی نیست؛ آرزو میکنم پنجرهها به هم برسند تا بتوانم آنجا بنشینم، ارتباط برقرار کنم، ببینم، گوش کنم، احساساتی شوم یا با هم تعامل داشته باشیم.»
زنانی که خواهان طلاقاند یا تنها میخواهند از فشارهای خانوادگی فرار کنند، خواستههای خود را در قالب مکانی «دور و عجیب» بیان میکنند. چرا واژههای «عجیب و دور» برای زنان با تمایل به جدایی یا زندگی تنها—even موقت—همراه است؟ این نمود آشکاری از میل زنان به نبود نظارت، نبود مداخله و مهمتر از همه دشواری دسترسی دیگران به آن مکان است. این یعنی مکان نزدیک و آشنا، با وجود ادعای امنیت، همچنان حامل معنای کنترل، بازداشت، نظارت و مداخله است. در اینجا میل غالب، انحلال شراکت قهری در مکان است؛ شراکتی که به بهانه حفاظت و امنیت تحمیل شده. اوج آرزوها در دوری و غرابت خلاصه میشود؛ حتی اگر زمانش کوتاه باشد، وحدتی مطلق و اختیاری است.
زنان عملاً در مکانهایی به دام میافتند که گمان میکردند داوطلبانه یا از سر قدردانی به آنها داده شده است.
حتی در رقص نیز تمایل عمومی به تعریف فضاهایی که یک رقصنده حرفهای در آن حرکت میکند وجود دارد. مرزها اغلب توسط صاحب سالن، صاحب اثر، صاحب مناسبت یا صاحب پول و قدرت تعیین میشوند. در دَبکه که رقصی اجتماعی و مشارکتی است، هر زنی که با شور رقص فضاهای بزرگتری را با بدنش اشغال کند، «پسر بچهای» توصیف میشود که به فضای مردان تجاوز میکند یا در بهترین حالت از آنها تقلید میکند. با وجود افزایش این نگاهها، صحنه به تلاشی مذبوحانه از سوی مردان برای تنظیم مجدد فضایی تبدیل میشود که به پا و حرکت زنان داده شده است؛ یعنی در واقع تنظیم مجدد حضور زنان در فضای عمومی.
اجماع اجتماعی، آشپزخانه را مکانی مستقل و انحصاری برای زنان میداند و حتی اغراق میکند؛ گویی پادشاهی مجلل و آزاد آنان است. این هدیه سنتی هشدارهای جدی در خود دارد، زیرا زنان را صاحب وظایف انحصاری میکند: آشپزی، نظافت، سرو غذا و مهماننوازی. در اینجا این حضور چنان ارزشگذاری میشود که گویی هدیهای گرانبها و متمایز به زنان است، اما آزادی انتخاب را نقض میکند. ارزیابی و قدردانی بر اساس انتخاب رنگ، شکل مکان، تمیزی، بو، محتوا و طعم غذاهای سرو شده انجام میشود؛ گویی حکمی صادر شده بر اساس سلیقه عمومی که آشپزخانه را به محل آزمون تبدیل میکند، نه فضایی برای انتخاب. به این ترتیب زنان در مکانهایی که تصور میکردند داوطلبانه یا از سر تقدیر به آنها داده شده، عملاً به دلیل حجم بالای بار وظایف، به بازداشتشدگانی تبدیل میشوند که ملزم به انجام آنها هستند؛ به امید دریافت ارزیابی مثبت، اما با محدودیتی اجباری در عمق وجودشان..
منبع العربی الجدید
روزنامهنگار مصری– عبدالمجيد الشرفي:مترجم علی سرداری
او خواستار لغو برخی احکام فقهی میشود که آنها را ناعادلانه میداند؛ از جمله قوانین مربوط به ارث، ازدواج و طلاق. شرفی تأکید میکند که قرآن اصولی را در خود دارد که عدالت را ترویج میکنند و این اصول باید مبنای هر تفسیر جدیدی برای دستیابی به برابری جنسیتی در جوامع مسلمان باشند.
با وجود حمایت شرفی از اصلاحات دینی، او به ضرورت جدایی دین از دولت باور دارد. به اعتقاد او، اسلام نیازی به تحمیل از سوی قدرت سیاسی ندارد و باید در چارچوب آزادی فردی عمل کند. شرفی معتقد است دولت مدرن باید سکولار باشد و رابطه دین و سیاست باید در چارچوب حقوق بشر و دموکراسی تعریف شود.
- 1405/03/11