برتری نظامی، اطلاعاتی و فناوری که ایالات متحده و اسرائیل در جنگ خود علیه ایران دارند، به هواداران ترامپ و نتانیاهو این تصور را میدهد که شکست ایران و پیروزی بر آن قطعی است. با این حال، این افراد سادهلوح بسیاری از عواملی را که در اختیار ایران است و میتواند این جنگ را به باتلاقی دیگر ـ مشابه آنچه در افغانستان، ویتنام، عراق، لبنان و اخیراً غزه رخ داد ـ تبدیل کند، نادیده گرفتهاند یا چشم خود را بر آن بستهاند. در چنین باتلاقی، جاهطلبیها و آرزوهای ترامپ و نتانیاهو غرق خواهد شد و پیروزی فرضی آنها به شکستی آشکار تبدیل میشود؛ حتی اگر صحبت از پیروزی یا شکست در این مرحله زود باشد.
اگر به عامل برتری هوایی و دریایی ایالات متحده و رژیم صهیونیستی بازگردیم، باید گفت ایران با تکیه بر ماهوارهها، عملیات نفوذ سایبری، شبکههای جاسوسی الکترونیکی و گروههای عامل داخلی برای ردیابی سیستمهای راداری، مکان سکوهای موشکی، سایتهای استراتژیک هستهای و محل رهبران و مقامات، با این برتری مقابله میکند. ایران با استفاده از فناوری پیشرفته، تاکتیکهای استتار و پنهانکاری، سکوهای موشکی، پهپادها و رهبران خود را در تونلها و پایگاههای حفرشده در کوهها و در سراسر جغرافیای کشور توزیع کرده است؛ ساختاری که بهمثابه دژی تسخیرناپذیر در برابر بمبافکنهای استراتژیک B52 و دیگر هواپیماهای مهاجم عمل میکند.
پیروزی در جنگها تنها به برتری نظامی و تکنولوژیک یا داشتن ماشین جنگی قدرتمند وابسته نیست، بلکه به اراده تزلزلناپذیر و توانایی پایداری بستگی دارد.
ایران در مواجهه با عنصر «حمله برقآسا» که از ویژگیهای دکترین نظامی آمریکا و اسرائیل است، معادله را معکوس کرد و هدف خود را طولانیکردن جنگ و تبدیل آن به یک جنگ فرسایشی قرار داد. این رویکرد هزینههای اقتصادی و انسانی جنگ را افزایش داد و کشور را به سمت اقتصاد جنگی و تاکتیک «صبر استراتژیک» سوق داد، در حالی که در ابتدا بر تاکتیک «اشباع موشکی و پهپادی» تکیه داشت. هدف، گسترش جنگ به سایر طرفها و کشورهای منطقه بود؛ بهویژه از آن جهت که ایران توانست با هدف قرار دادن پایگاهها و منافع نظامی آمریکا و همچنین سایتهای عمیق در داخل اسرائیل، جنگ را به خاک دشمن و متحدانش بکشاند و برخی از آنها را از کار بیندازد. این اقدامات پس از آن انجام شد که ایران اثرات حمله اولیه را جذب و مهار کرده بود؛ نشانهای از اینکه ایران واقعاً برای این جنگ آماده شده و از هشت ماه پیش از پایان جنگ اول در ژوئن گذشته، خود را برای آن مهیا کرده بود.
علاوه بر این، انسجام جبهه داخلی ایران در تمام اجزای آن در این جنگ بهوضوح مشهود بود. همه در اطراف دولت جمع شدند، بر اختلافات میان هواداران و مخالفان غلبه کردند و منافع ملی را بر سایر منافع مقدم دانستند. بحران اقتصادی و اعتراضات اخیر که توسط عوامل خارجی برای فشار بر کشور مورد سوءاستفاده قرار گرفته بود، در نهایت به بستری برای تقویت انسجام داخلی تبدیل شد. این امر نشاندهنده افزایش آگاهی ملی و احساس مسئولیت جمعی ایرانیان در برابر تهدیدات موجودیتی است. آنها وارثان تمدنی کهن و ریشهدارند که در برابر امپراتوری روم و دیگر تهاجمات تاریخی مقاومت کرده است. این آگاهی ملی نسبت به خطرات جنگ و پیامدهای فاجعهبار آن برای موجودیت ایران بهعنوان یک ملت، دولت، قوم و تاریخ، نقشی اساسی دارد. موضوع فراتر از سرنگونی رژیم یا تغییر رفتار آن است؛ آمریکاییها به دنبال کنترل منابع ایران، غارت نفت، تسلط بر حاکمیت و شکلدادن به آینده کشور با دستان خارجی بودند. در این میان، نباید از اهمیت ایمان مشترک و تأثیر عمیق آن بر احساسات و هویت ملی غافل شد.
این موزاییک اجتماعی متنوع ـ شامل قومیتها، باورها، فرهنگها، ادیان و مذاهب مختلف ـ بافتی منسجم را تشکیل داده است. این وحدت، مقاومت جامعه ایرانی را در برابر جنگ بیپروا تقویت کرده و تلاشها برای نفوذ در آن با هدف سرنگونی رژیم و نصب جایگزینی مطیعِ برنامههای ترامپ و نتانیاهو را خنثی کرده است. تظاهرات گسترده در حمایت از رهبر جدید، مجتبی علی خامنهای، حتی در زمانی که تهران زیر بمباران شدید بود، این واقعیت را برجسته کرد. این انتخاب، چالشی جدی برای زوج اسرائیلی ـ آمریکایی ایجاد کرده است که وعده سرنگونی او و نصب جایگزینی مطیع را داده بودند. نتانیاهو اخیراً گفته بود: «آرزوی ما این است که مردم ایران را قادر سازیم حکومت ظالم را سرنگون کنند.»
علاوه بر عامل جمعیتی با جمعیت حدود ۸۰ میلیون نفر، عمق جغرافیایی ایران نیز منبع قدرت است. این عمق امکان توزیع نیروها، مکانهای استراتژیک، سکوهای موشکی و پهپادها را فراهم میکند و عملیات هوایی و موشکی آمریکا و اسرائیل را پیچیدهتر میسازد. این امر مسافتها را افزایش داده و تجهیزات و مهمات دشمن را فرسوده میکند؛ موضوعی که برخی صداها در داخل دولت آمریکا نسبت به آن هشدار دادهاند. ترامپ خواستار چهار برابر شدن تولید سلاح و مهمات شده است. این روند هزینههای مالی جنگ را افزایش میدهد و اقتصاد آمریکا و اسرائیل را تحت فشار شدید قرار میدهد، بهویژه با توجه به توانایی ایران در تولید داخلی موشک و پهپاد.
موضع اروپا، چین، روسیه و حتی کشورهای خلیج فارس ـ که همگی خواستار آتشبس برای حفاظت از منافع و امنیت خود، جلوگیری از تهدید مسیرهای تجارت دریایی و حفظ سطح تولید نفت و گاز هستند ـ همچنان عاملی مهم به نفع ایران است. علاوه بر این، نگرانی چین و روسیه از نزدیک شدن آمریکا به مرزهایشان در صورت شکست ایران، آنها را به مقابله با گسترش نفوذ آمریکا سوق میدهد.
در جبهه دیگر، با وجود قابلیتهای محدود نیروهای نیابتی ایران در لبنان، عراق و یمن، این نیروها نقطه فشاری مهم ایجاد کردهاند که منافع آمریکا در منطقه را تهدید میکند و به عمق اسرائیل ضربه میزند. این امر پشتیبانی قابلتوجهی برای ایران فراهم کرده و مقاومت و پایداری آن را تقویت میکند؛ موضوعی که اسرائیلیها را حتی بیش از آمریکاییها نگران کرده و مانع دستیابی آنها به اهداف جنگیشان میشود.
در نهایت، برتری در جنگ نه در تسلط نظامی و فناوری، بلکه در اراده تزلزلناپذیر و ظرفیت مقاومت و پایداری نهفته است؛ درسی که از آخرین درگیری در غزه و از خود مردم غزه آموختیم.
نویسنده فلسطینی، منبع القدس العربی
نصراله نجات بخش
پرسش اصلی این نوشتار آن است که چرا نیروهایی که خود را حامل آزادی و عدالت میدانستند، در بزنگاه های تاریخی نتوانستند بهبدیلی پایدار در برابر استبداد بدل شوند؟ از تجربه مشروطه و جبهه ملی تا انقالب ۱۳۵۷ و تشکل های نوبنیاد خارج از کشور، یک مسئله همچنان پابرجاست: فاصله میان آرمانهای اعالم شده و رفتار واقعی احزاب. این کتاب کوششی است برای آسیب شناسی همین فاصله؛ فاصله ای میان مرامنامه و عمل، میان آزادیخواهی و انحصارطلبی، میان نقد استبداد و بازتولید شیوه های اقتدارگرایانه در درون گروه های سیاسی.
- 1405/03/14