مصدق شرافتمند وپاکدامن بود

چرا مصدق هنوز میدرخشد؟

محمود نکوروح
تمجید ظریف درذیل – تا همسانی باکوروش کبیر “نویسنده فرانسوی1 – مجله تایم با عنوان مرد اول سال  روی جلد – همه اینها به او به خاطر زندگی ساده و…دربرابر فساد شاهان مستبد پهلوی – که  سیاست” پاک ” را برای ” نمونه” درایران مستقرنمود . مهمتر انکه اودانش حقوقی خودرادرفرانسه آموخت که ابتدا درملی شدن نفت آنرا حق اولیه مردم ایران میدانست ، درکشوری که ” هرکس حق دارد ” وما درتمام تاریخ مان بارژیم های مستبد وفاسد هرگز نداشتیم . او درشرایطی پا به صحنه گذارد که استعمار انگلستان آفتا بش درجهان غروب نمیکرد ، ودربسیاری ازنقاط جهان دولت میاورد ومیبرد ، حتی سرمایه ملی  ما رابه راحتی میبرد، تاجاییکه چرچیل نخست انگلیس درکتاب  “طوفان نزدیک میشود” گفت “اگرنفت مجانی ایران نبود ما درجنگ اول ودوم جهانی برنده نبودیم” ، درحالیکه درهمان زمان ماجنبش گرسنگان راتحربه کردیم که درجلوی مجلس فریاد میکردند ” مانان میخواهیم” ومورد هجوم نیروهای نظامی قرار گرفته وتعدادی کشته وزخمی شدند . مصدق با دانش جقوقی ومبارزه درزمان دیکتاتوری رضاشاهی که به زندان رفت وبسیاری چون اورا – مدرس وفرخی وعشقی  میبردند وکشتند،واو باوساطت معلم محمد رضا درسوییس زنده ماند  ،داورپدر داگستری مدرن و، ..که درنهایت بدون جهت ازسوی رضاشاه با اشاره “برو بمیر” خودرا کشت …..  دراوایل دیکتاتوری محمد رضاشاهی قبل از سی ام تیر وکودتای ننگین 28مردا د که درکنسرسیومی همه ازنفت ما سهم بردند جز مردم ایران –  درتمام طول این  مدت غارت ماچه درزمان رضاشاه وچه درزمان پسرش یک صورت حساب درست به مردم ایرا.ن ندادند ،حتی درمجلس اگر دکتر طاهری نماینده سیدضیا ازرجال انگلوفیل سرفه میکرد به لایحه ای  رای مثبت واگر عطسه رای منفی میدادند و… بدینگونه بود که بعد از بردن رضاشاه درمجلس چها ردهم که همه نوکردربار پهلوی وشرکت نفت وسیدضیاوعوامل دیگرخارجی بودند با سروصدا وهمهمه اجازه ندادند سخن گوید ، ازمجلس خارج شد وروبروی مجلس دربهارستا ن که یک کفاشی بود چهارپایه ای گرفت وبا جمع شدن جمعیت که همیشه اطراف میدان بهارستان از کاسب ودانشجو ودانش آموز که غالبا تظاهرات ها یی ازگروههای مخالف بود با اشاره به مجلس گفت “آنجادزدگاه است ” وبا اشاره به جمعیت حاضر فریاد کرد ” مجلس اینجاست ” .از این زمان بود که بعد از سکوت وخفقان دوران رضاشاهی که مجلس را ” طویله ” مینامید1 ازطویله ای که برای محمد رضا پهلوی ” مجلس سیزدهم” برای سلطنت ایران فروغی نخست وزیر وقت رای اعتماد گرفت وباعث واکنش های بازار وروشنفکران شد که استعفادا د وروند حوادث دیگرگردید .  فروغی نخست وزیر فیلسوف بزرگ ما که به هنگام کسب مقام ” وزارت دارایی ” درزمان رضاشاه تمام هزینه های نیروهای اشغالگرانگلیسی درجنگ اول به علاوه رشوه های داده شده برای قرارداد1919 به ” وثوق الدوله – نصرت الدوله – وصارم الدوله   ازخزانه دولت پرداخت که دکتر مصدق درجواب اظهارداشت ” چقدرکارخوبی است برای اختناق وفروش ایران پول بگیرندواضافه کرد ” تنها وثوق الدوله رییس قوه قضاییه آن زمان 200هزار تومان معادل (یکصدوسی لیره انگلیسی آنروز” گرفته بود 2 ..  درواقع حوادث بعدی درسالهای بعد ازجنگ دوم- بازشدن فضا – ملی شدن  صنعت نفت تا انتخابا ت فرمایشی مجلس موسسان تا افزایش قدرت شاه3 وکودتا ی ننگین 28 مردا د که بارشوه هایی که به خانواده پهلوی دادند تافضای خفقان و…که حاکم شد وقوام السلطنه قبلا به شاه گفته بود ” توبلاخر ه کشوررا به یک انقلاب خواهی کشاند” وکشاند   که دکترظریف به درستی اشاره میکند درجها نی که منطق “سلطه” حرف اول را میزد ومیزند”محمدجواد ظريف، وزير امور خارجه جمهوري اسلامي ايران، سه‌شنبه شب دهم تير ماه 1399 در جلسه آنلاين شوراي امنيت كه به منظور بررسي اجراي قطعنامه 2231 به صورت مجازي برگزار شد، سخنان خود را با اشاره به حضور دكتر محمد مصدق، سياستمدار و نخست‌وزير ايران در سال 1330 در شوراي امنيت در مهر ماه سال 1330(1951) شروع و به پايان رساند. او در ابتدا گفت:«مايلم سخنراني خود را با همان عباراتي آغاز كنم كه نخست‌وزير مصدق ۵۹ سال پيش در اين شورا به كار برد. «شوراي امنيت تاسيس شد تا ملل بزرگ و كوچك به‌طور يكسان بتوانند دور يك ميز بنشينند و براي حفظ صلح مطابق با اهداف و اصول ملل متحد همكاري كنند. شورا نمي‌تواند وظيفه خطير خود را انجام دهد مگر اينكه قدرت‌هاي بزرگ به اصولي كه شورا براي محقق كردن آنها ايجاد شده‌، احترام بگذارند. دو سال بعد او در كودتاي سيا بركنار شد.» ظريف در پايان سخنانش هم گفت: «بگذاريد دوباره از سخنان نخست‌وزير مصدق در شوراي امنيت در سال ۱۹۵۱ استفاده كنم كه گفت «اين شورا نخواهد توانست در توجه به استدلال‌هاي مستحكم ما به قانون، قصور ورزد. با اين حال، اين شورا يك نهاد حقوقي نيست بلكه در درجه اول يك نهاد سياسي است كه بالاترين مسووليت‌هاي سياسي را بر عهده دارد. بنابراين بي‌ترديد درك خواهد كرد كه مصدق به فشار چه از جانب دولت‌هاي خارجي و چه از جانب نهادهاي بين‌المللي تن درنمي‌دهد درمقطعی که او ازدیوان لاهه وشورای امنیت رای به ملی شدن نفت گرفت امری که ملی شدن درجهان همگانی شد ازمصر کانال سویز تا اندونوزی ملی شدن نفتو… ،  بعد ازاین بود که نحاس پاشا نخست وزیرمصرمصدق رابه قاهره دعوت وکاانال سویزملی شده که قبلا تحت سلطه انگلیس ها طبق قرادادی بودو.. ، که معروفست مصدق را ازفرود گاه تا میدان بزرگ شهر جمعیت روی دست بردند ویک خیابان بزرگ رابه نام مصدق نمودند . ولی درایران که   بعد از ملی شدن وانقلاب اسلامی خیابان پهلوی رادانشجویان دانشگاه نام مصدق نهادند بعد ازچندروز فلسفی واعظ درباری آنرا عوض نمودونام آن ” ولی عصر”شد. واماقبل ازازاین درتاریخ7 مارس  1967آقای”گاستون فورتیه فرانسوی  به مناسبت سالگرد درگذشت دکترمصدق مقاله ای تحت (معاصر کوروش کبیر) درروزنامه لوموند منتشرنموده وخلاصه شده آن که می نویسد – که “حتی مرگ که پیروزی نهایی اش بود حق وی راادانکرد” درواقع موردی نمیتوان یافت که مردی با خداوندان نفت پنجه در افکند، وبه مرگ طبیعی جان بسپارد ، اومرد درصورتیکه با رسالیان درازی را که برکسی معلوم نیست بردوش داشت ،درواقع گذشت سال وماه بر اواثری نداشت ، توگویی او معاصرکوروش کبیر است ، درزمان قدرتش رقبای وی خودرا روبروبا مسااله ای  یافتند که درایران سابقه نداشت ، مصدق شرافتمند وپاکدامن بود ، نه خرید اوامکان داشت ونه بدنام کردن وبه لجن کشید نش میسربود، بااینحال به استهزایش پرداختند .اورا مرد پیژاما پوش نامیدند، گفتند “رهبری که روی تخت کوچکی آهنی اشخاص را می پذیرد نباید جدی گرفت .  اینها ” حقانیت شرکت نفت ایران وانگلیس تایید رانمیکردند!!” علاوه براین برای او افسانه هایی میساختند، – تااوکوچک ودلقک معرفی شود – بدون تردید کسا نی که این افسانه هارا میساختند خودیک کلمه ازآنها را باورنداشتند وبه عمق این به اصطلاح کمدی ها باورنداشتند ،آنها باایران فساد پذیری که یک قرن قبل از آن قرارداد هایی را که به اوتحمیل کرده بودند سروکارنداشتند ، بلکه با ” کوروش کبیری” روبروبودند ، با ملتی که باشعر شناسی وظرافت سیاسی ونیرومندی درزمانه او روبرو بودند – زیراکه مصدق معلومات حقوقی خودرا که به هنگام جوانی درفرانسه وسوییس اموخته بود به این ظرافت چندهزارساله افزود) . . حوادث بعدی درسالهای بعد ازجنگ دوم جهانی- بازشدن فضا – ملی شدن  صنعت نفت تا انتخابا ت فرمایشی مجلس موسسان تا افزایش قدرت شاه3 وکودتا ی ننگین 28 مردا د که بارشوه هایی که به خانواده پهلوی دادند تافضای خفقان و…که قوام السلطنه به شاه گفته بود ” توبلاخر ه کشوررا به یک انقلاب خواهی کشاند” وکشاند   ولی مصدق را با تمام تلاشها نتوانستند ازتاریخ حذف کنند ، وحتی ” نتوانستند لکه فسادی بردامن یکی از وزرا ی او…بچسبانند ” دکتر سنجابی در همایشی درمیدان بهارستان  –  باگذار این شرایط تاریخی راهی ناگذیر جز”جمهوری”نمانده بود .  حتی فراترکه  “حکومت مصدق بعد از قیام سی ام تیرکه درواقع جنبش همگا نی بیشتر از جوانان ومحرومان بود برنامه دولتش بیشتر معطوف به حمایت این طبقات شد که گفته شد ” نوعی برنامه سوسیال دموکراتیک بود” مهندس سحابی  پانوشت ها- 1رضاشاه همیشه به ریییس شهربانی اش مجلس را طویله مینامید 2 – ازکتاب “فولاد قلب” زندگینامه دکترمصدق” مصطفی اسلامیه – 3 –مجلس موسسانی فرمایشی در1327 که اختیارات شاه را افزود. دانش آموخته ” مرکزمطالعات عالی علوم اجتماعی و…ٍٍEHESS” پاریس

 

مطالب مرتبط

روزنامه‌نگار مصری– عبدالمجيد الشرفي:مترجم علی سرداری

او خواستار لغو برخی احکام فقهی می‌شود که آنها را ناعادلانه می‌داند؛ از جمله قوانین مربوط به ارث، ازدواج و طلاق. شرفی تأکید می‌کند که قرآن اصولی را در خود دارد که عدالت را ترویج می‌کنند و این اصول باید مبنای هر تفسیر جدیدی برای دستیابی به برابری جنسیتی در جوامع مسلمان باشند.
با وجود حمایت شرفی از اصلاحات دینی، او به ضرورت جدایی دین از دولت باور دارد. به اعتقاد او، اسلام نیازی به تحمیل از سوی قدرت سیاسی ندارد و باید در چارچوب آزادی فردی عمل کند. شرفی معتقد است دولت مدرن باید سکولار باشد و رابطه دین و سیاست باید در چارچوب حقوق بشر و دموکراسی تعریف شود.

صبحی نایل، محقق مصری — مترجم: علی سرداری


او ادعا می‌کند که «تشکیل جامعه اسلامی یک ضرورت انسانی و یک الزام فطری است» و «نظام اسلامی بر اساس عدالت خدا قضاوت می‌کند، با ترازوی خدا وزن می‌کند و پرچم عدالت اجتماعی را تنها به نام خدا برافراشته و آن را پرچم اسلام می‌نامد؛ آن را با هیچ نام دیگری پیوند نمی‌دهد و بر آن می‌نویسد: لا اله الا الله». «جامعه اسلامی جامعه‌ای است که تمام سبک زندگی اسلامی را اتخاذ می‌کند.» چنین شعارهایی عمیقاً—و شاید حتی به‌گونه‌ای جادویی—در میان مسلمانان طنین‌انداز می‌شود. آرزوی هر مسلمانی نظامی است که مطابق عدالت خداوند عمل کند و بر اساس وحی او حکم نماید. اما قطب خود این نظام را تعریف و اداره می‌کند و هرگونه مخالفت با آن را مخالفت با خداوند می‌شمارد.

نویسنده: احمد الدباوی (مصر)مترجم علی سرداری

روشنگری در آثار طه حسین محدود به مسائل ادبی، تاریخی یا آموزشی نبود؛ بلکه به حوزه سیاست نیز گسترش یافت. سیاست هرگز از پروژه او غایب نبود، به‌ویژه پس از آنکه دولت وفد، پیش از انقلاب ۲۳ ژوئیه ۱۹۵۲، او را وزیر آموزش کرد. از آن زمان، او عملاً سیاست را در خدمت آموزش قرار داد. طه حسین سیاست و آموزش را درهم آمیخت. هنگامی که از دموکراسی به‌عنوان وسیله دستیابی به آزادی سیاسی سخن می‌گفت، آن را ضروری می‌دانست، اما آن را ناگزیر به آموزش پیوند می‌زد. او باور داشت که بدون آزادی فکری و علمی، آزادی سیاسی وجود نخواهد داشت. این دو آزادی، دو روی یک سکه‌اند. او می‌گوید: «نظام دموکراتیک باید زندگی، آزادی و صلح را برای همه شهروندان تضمین کند. من باور ندارم که دموکراسی بتواند هیچ‌یک از این‌ها را تضمین کند، مگر آنکه آموزش ابتدایی همگانی را ـ خواه مردم بخواهند، خواه نخواهند ـ فراهم کند. برای اینکه دموکراسی زندگی را تضمین کند، باید پیش از هر چیز آزادی انتخاب میان مکاتب فکری گوناگون را فراهم سازد؛ مکاتبی که افراد را قادر می‌سازد امرار معاش کنند.»