ملی مذهبی _ خیزش سراسری دیماه ۱۴۰۴ (ژانویه ۲۰۲۶) نقطه عطفی بحرانی در تاریخ حیات سیاسی و اجتماعی جمهوری اسلامی ایران محسوب میشود. این اعتراضات که با فروپاشی بیسابقه ارزش ریال و تورم افسارگسیخته آغاز شد، به سرعت از مطالبات صرفا اقتصادی عبور کرده و کلیت ساختار سیاسی حاکمیت را هدف قرار داده است. با این حال، در میان تمامی تحولات میدانی و امنیتی، یک آنومالی یا ناهنجاری استراتژیک در رفتار حکومت مشهود است: برخلاف الگوی سرکوب در «آبان خونین» ۱۳۹۸ یا خیزش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱، حاکمیت از قطع کامل و سراسری اینترنت (Internet Blackout) خودداری کرده است.
در عوض، شواهد فنی و میدانی حاکی از اتخاذ استراتژی «تخریب مهندسیشده» (Engineered Degradation) است. این رویکرد شامل ایجاد اختلالات لایهبندیشده، کاهش شدید پهنای باند بینالملل، و حمله هدفمند به زیرساختهای رمزنگاریشده نظیر کلودفلر (Cloudflare) است، بدون آنکه اتصال به شبکه جهانی به طور کامل قطع شود. این تغییر رویه نه ناشی از یک گشایش سیاسی یا اراده اصلاحطلبانه دولت مسعود پزشکیان، بلکه محصول اجباری سه مولفه تهدید کننده بقای سیستم است:
۱. ورشکستگی اقتصادی و وابستگی معیشتی: اقتصاد ایران در سال ۱۴۰۴، پس از جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵ و تداوم تحریمها، چنان شکننده است که قطع کامل اینترنت میتواند آخرین ضربه را بر پیکر نیمهجان اقتصاد وارد کرده و بحران معیشتی را به یک فروپاشی غیرقابل کنترل تبدیل کند.
۲. متغیر استارلینک و پایان انحصار اطلاعات: با فعال شدن تعداد زیادی دستگاه استارلینک در کشور، قطع اینترنت ملی دیگر به معنای سکوت خبری نیست، بلکه میتواند کاتالیزوری برای کوچ همگانی به اینترنت ماهوارهای غیر قابل فیلتر باشد که حاکمیت هیچ کنترلی بر آن ندارد.
۳. شکاف سیاسی و بحران مشروعیت داخلی: رسوایی «سیمکارتهای سفید» و افشای دسترسی مقامات به اینترنت بدون فیلتر، شکاف عمیقی را در بدنه اجتماعی و حتی در درون نخبگان حاکم ایجاد کرده است که بازگشت به سیاست «قطع کامل» را از نظر سیاسی پرهزینه و حتی غیرممکن میسازد.
در این گزارش به واکاوی عمیق این دینامیکهای پیچیده پرداختهایم و نشان میدهیم که چگونه اینترنت در ایران، از ابزاری برای توسعه، به گروگانی در دست حکومتی تبدیل شده که نه توان قطع آن را دارد و نه تحمل وصل بودن آن را.
کالبدشکافی بحران دی ۱۴۰۴؛ از فروپاشی اقتصادی تا طغیان سیاسی
۱-ریشههای اقتصادی و ماهیت اعتراضات
اعتراضات دی ۱۴۰۴، که دهمین روز خود را در ۱۶دی پشت سر گذاشت، ماهیتی متفاوت از اعتراضات پیشین دارد. اگرچه جرقه اولیه در بازار ارز و با رسیدن نرخ دلار به ارقام نجومی زده شد، اما به سرعت به یک خیزش تمامعیار سیاسی بدل شد. برخلاف سال ۱۴۰۱ که محوریت اعتراضات آزادیهای اجتماعی بود، محرک اصلی در اینجا «بقا» است. تحلیلگران اقتصادی و جامعهشناسان متفقالقولند که جامعه ایران وارد فاز «تلاش برای بقا» (Survival Mode) شده است، جایی که طبقه متوسط عملا حذف شده و پیوندی ارگانیک میان تهیدستان شهری و بازاریان سنتی شکل گرفته است.
گستردگی جغرافیایی این اعتراضات حیرتانگیز است. گزارشهای میدانی و اسناد حقوق بشری تایید میکنند که اعتراضات در بسیاری از شهر های ایران، از کلانشهرهایی نظیر تهران، اصفهان و شیراز تا شهرهای کوچکتری مانند لردگان، ایذه، کوهدشت و فولادشهر گسترش یافته است. شعارها از «دلار» عبور کرده و با فریادهای «مرگ بر دیکتاتور» و شعارهای سلطنتطلبانه («رضاشاه روحت شاد») در قلب بازار تهران، مستقیما راس هرم قدرت را نشانه رفتهاند.
۲-چشمانداز امنیتی و سرکوب فیزیکی
در حالی که اینترنت به طور کامل قطع نشده، ماشین سرکوب فیزیکی با شدت تمام مشغول به کار است. استفاده از سلاح جنگی و مهمات واقعی علیه معترضان، به ویژه در استانهای غربی و لرستان، مستند شده است. تا تاریخ ۱۶دی ۱۴۰۴، کشته شدن دستکم ۲۱ تا ۲۹ معترض تایید شده و بیش از ۱۲۰۳ نفر بازداشت شدهاند. تمرکز خشونت مرگبار در شهرهای کوچکتر نظیر لردگان و ایذه نشاندهنده استراتژی حکومت برای سرکوب شدید در نقاطی است که کمتر در کانون توجه رسانههای بینالمللی قرار دارند.
مقامات ارشد جمهوری اسلامی، از جمله محمدباقر قالیباف و غلامحسین محسنی اژهای، با اتخاذ رویکردی دوگانه، تلاش کردهاند میان «اعتراض به گرانی» و «اغتشاش سیاسی» تفکیک قائل شوند. این تفکیک زبانی، که در دورههای قبل کمتر دیده میشد، نشاندهنده آگاهی حاکمیت از پتانسیل انفجاری وضعیت اقتصادی است. آنها میدانند که اگر راه تنفس اقتصادی (که اینترنت بخشی از آن است) را کاملاً ببندند، جمعیت خاکستری که هنوز به خیابان نیامده اما نگران معیشت است، به صفوف معترضان رادیکال خواهد پیوست.
تغییر پارادایم در سرکوب دیجیتال؛ از «کلید قطع» تا «تخریب مهندسیشده»
۱. تحلیل فنی وضعیت اینترنت در دی ۱۴۰۴
برخلاف تصور رایج از دوگانه «وصل» یا «قطع»، وضعیت اینترنت در ژانویه ۲۰۲۶ یک طیف پیچیده از اختلالات است که میتوان آن را «تخریب مهندسیشده» نامید. دادههای فنی رادار کلودفلر (Cloudflare Radar) و گزارشهای انجمن تجارت الکترونیک تهران نشان میدهد که ترافیک کلی اینترنت کشور از ۱۳ دی ماه حدود ۳۵ درصد کاهش یافته است این کاهش ناشی از قطع کابلهای ارتباطی نیست، بلکه نتیجه اعمال محدودیتهای شدید بر پروتکلهای خاص و پهنای باند بینالملل است.
۲. حمله استراتژیک به زیرساختهای فیلترشکن (پروژه کلودفلر)
یکی از پیچیدهترین ابعاد این سرکوب جدید، هدف قرار دادن ترافیک شبکه تحویل محتوا (CDN) به ویژه شرکت کلودفلر است. آمارها نشان میدهد که ترافیک کلودفلر در ایران در روزهای اوج اعتراضات تا ۳۵ درصد کاهش داشته است. اهمیت این موضوع در آنجاست که اکثر فیلترشکنهای پیشرفته (مانند پروتکلهای V2Ray و VMess) برای دور زدن فیلترینگ و مخفیسازی ترافیک خود، از زیرساختهای کلودفلر استفاده میکنند. حکومت با کاهش کیفیت دسترسی به این زیرساخت حیاتی، عملاً بدون آنکه نیاز باشد کل اینترنت را قطع کند، کارایی kفیلترشکنها را به شدت پایین میآورد. این اقدام، دسترسی به پلتفرمهایی مانند اینستاگرام و واتساپ را برای کاربر معمولی غیرممکن یا بسیار دشوار میسازد، در حالی که سرویسهای داخلی بانکی و اداری همچنان فعال باقی میمانند.
۳.تبعیض در دسترسی: موبایل در برابر ثابت
دادهها نشانگر یک الگوی تبعیضآمیز در اعمال محدودیتهاست. کاربران اینترنت همراه (موبایل) که ابزار اصلی مستندسازی و هماهنگی میدانی معترضان هستند، با شدیدترین اختلالات مواجه شدهاند. در مقابل، اینترنت ثابت (ADSL و فیبر نوری) که عمدتا توسط شرکتها، ادارات و مصارف خانگی غیر سیار استفاده میشود، اختلالات کمتری را تجربه کرده است. این تفکیک هوشمندانه به حکومت اجازه میدهد تا شریانهای اقتصادی و اداری را باز نگه دارد، در حالی که «اینترنت خیابان» را خفه میکند.
۲.۲. بلوغ شبکه ملی اطلاعات (NIN)
توانایی حکومت در اجرای چنین مدل پیچیدهای از فیلترینگ، مدیون یک دهه سرمایهگذاری سنگین بر روی «شبکه ملی اطلاعات» است. پس از اعتراضات آبان ۹۸ که قطع کامل اینترنت منجر به فلج شدن سیستم بانکی و خدمات عمومی شد، حاکمیت با شتابی مضاعف به سمت بومیسازی زیرساختها حرکت کرد.
امروز، اکثر خدمات حیاتی، از تراکنشهای بانکی گرفته تا تاکسیهای اینترنتی (اسنپ، تپسی) و پلتفرمهای خرید آنلاین (دیجیکالا)، بر روی سرورهای داخلی میزبانی میشوند. این استقلال نسبی از شبکه جهانی، به دستگاه امنیتی این جسارت را داده است که دریچه اینترنت بینالملل را تا حد ممکن تنگ کند، بدون آنکه نگران فروپاشی خدمات روزمره شهروندان باشد. در واقع، استراتژی فعلی، «اینترانت پرسرعت، اینترنت قطرهچکانی» است که هدف آن خسته کردن کاربر و سوق دادن اجباری او به سمت پلتفرمهای داخلی قابل شنود و کنترل است.
بازدارندگی ورشکستگی؛ اقتصاد سیاسی اینترنت در سال ۱۴۰۴
۱. محاسبه هزینه قطع اینترنت در اقتصاد بحرانزده
مهمترین عاملی که دست حکومت را برای تکرار سناریوی آبان ۹۸ بسته است، وضعیت فاجعهبار اقتصاد ایران است. در سال ۱۳۹۸، اقتصاد هنوز اندک رمقی داشت و دولت میتوانست هزینه چند روز تعطیلی را تحمل کند. اما در دی ۱۴۰۴، با کسری بودجه نجومی، تورم سه رقمی و ارزش پولی که روزانه آب میرود، هر ساعت قطعی اینترنت حکمی معادل خودزنی اقتصادی دارد.
گزارشهای معتبر برآورد میکنند که قطع اینترنت در سالهای گذشته هزینهای معادل ۱.۵ میلیون دلار در هر ساعت (و در برخی برآوردها تا ۱.۵ میلیارد دلار در مجموع دوره قطعی) به اقتصاد ایران تحمیل کرده است. در سال ۲۰۲۵، اختلالات اینترنتی ناشی از جنگ و سیاستهای امنیتی، دستکم ۱۲.۷ میلیارد دلار به درآمدهای صنعتی و خدماتی کشور خسارت زد. بخش خدمات که حدود ۳۹ درصد از تولید ناخالص داخلی (GDP) ایران را تشکیل میدهد، بیشترین آسیبپذیری را در برابر قطعی اینترنت دارد. وزیر ارتباطات، ستار هاشمی، صراحتا اعتراف کرده است که معیشت بیش از ۱۰ میلیون ایرانی مستقیما به فضای مجازی گره خورده است. در شرایطی که دولت حتی توان پرداخت یارانههای نقدی را ندارد، بیکار کردن ۱۰ میلیون نفر با یک دکمه قطع، به معنای دعوت رسمی آنها به شورشهای خیابانی است.
۲. چرخه بازخورد اعتراضات
قطع اینترنت در شرایط فعلی، یک چرخه بازخورد مثبت خطرناک (Dangerous Feedback Loop) ایجاد میکند. ماهیت اعتراضات دی ۱۴۰۴، اقتصادی است. کسبه و بازاریان به دلیل ناتوانی در پیشبینی قیمت دلار و رکود تورمی دست به اعتصاب زدهاند. بسیاری از این کسبوکارهای خرد و متوسط برای ثبت سفارش، تراکنشهای مالی و بازاریابی به اینترنت وابستهاند. قطع اینترنت، این شریان حیاتی را مسدود کرده و عملا آنها را ورشکسته میکند.
یک تاجر ورشکسته یا یک فروشنده اینستاگرامی که درآمدش صفر شده است، دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد و پتانسیل تبدیل شدن به یک معترض رادیکال را دارد. بنابراین، حاکمیت با یک پارادوکس مواجه است: ابزاری که برای سرکوب اعتراضات (قطع اینترنت) استفاده میشد، اکنون خود میتواند موتور محرک اعتراضات جدید و گستردهتر باشد.
معمای استارلینک و پایان انحصار
۱. نفوذ غیرقابل بازگشت اینترنت ماهوارهای
متغیر جدید و تعیینکنندهای که در معادلات سالهای ۹۸ و ۱۴۰۱ وجود نداشت، حضور گسترده ترمینالهای اینترنت ماهوارهای استارلینک است. این تجهیزات که عمدتاً از طریق قاچاق وارد کشور شدهاند، یک شبکه سایه قدرتمند را شکل دادهاند که خارج از کنترل وزارت ارتباطات و نهادهای امنیتی عمل میکند.
ایلان ماسک، مالک اسپیساکس، رسما فعالسازی سرویس در ایران را تایید کرده و دادههای ترافیکی نشان میدهد که استفاده از این سرویس در سال ۲۰۲۵ بیش از دو برابر شده است. این ترمینالها نه تنها دسترسی به اینترنت آزاد را فراهم میکنند، بلکه به عنوان هابهای محلی (Hotspots) عمل کرده و میتوانند اتصال را برای همسایگان و اطرافیان نیز به اشتراک بگذارند.
۲.تئوری «نتیجه معکوس» (Backfire) در قطع سراسری
تحلیلگران امنیتی نظام به خوبی آگاهند که قطع کامل اینترنت ملی (Kill Switch)، بهترین تبلیغ و محرک برای گسترش استارلینک است.
اثر خلاء (Vacuum Effect): زمانی که اینترنت ملی قطع میشود، نیاز به ارتباط به اوج میرسد و تمایل مردم برای خرید تجهیزات قاچاق استارلینک، حتی با قیمتهای نجومی، افزایش مییابد. قطع سراسری اینترنت، بازار سیاه این تجهیزات را داغتر کرده و ورود آنها را تسریع میکند.
کور شدن سیستم اطلاعاتی: تا زمانی که کاربران از اینترنت زیرساخت کشور (حتی با فیلترشکن) استفاده میکنند، حکومت از طریق تکنولوژیهای بازرسی عمیق بسته (DPI) میتواند به تحلیل ترافیک، شناسایی الگوها و جمعآوری متادیتا بپردازد. اما ترافیکی که از طریق استارلینک عبور میکند، کاملاً از دید رادارهای اطلاعاتی حکومت پنهان است.
قوانین بازدارنده و ناکارآمدی آنها: تصویب قوانین سختگیرانه جدید که برای استفاده از استارلینک مجازاتهای سنگین و حتی اعدام (در صورت اتهام جاسوسی) در نظر گرفته، نشاندهنده هراس عمیق و استیصال حاکمیت در برابر این تکنولوژی است با این حال، تجربه ماهوارههای تلویزیونی نشان داده است که رویکرد سلبی در برابر تکنولوژی فراگیر، محکوم به شکست است.
بنابراین، باز نگه داشتن اینترنت (هرچند کند و فیلتر شده)، استراتژی هوشمندانهتری برای جلوگیری از کوچ همگانی ایرانیان به اینترنت آمریکایی استارلینک محسوب میشود.
شکنندگی سیاسی داخلی و رسوایی «سیمکارتهای سفید»۱. بحران مشروعیت و آپارتاید دیجیتال
یکی از عوامل فلجکننده در تصمیمگیری قاطع برای قطع اینترنت، بحران سیاسی داخلی ناشی از افشای «سیمکارتهای سفید» است. در اواخر سال ۲۰۲۵، قابلیت جدیدی در شبکه اجتماعی ایکس (توییتر سابق) موقعیت مکانی کاربران را نمایش داد. این قابلیت به طور ناخواسته فاش کرد که خیل عظیمی از مقامات دولتی، نمایندگان مجلس، روزنامهنگاران وابسته و فعالان سایبری نظام، بدون استفاده از فیلترشکن و با آیپی ایران در حال فعالیت در این پلتفرم فیلتر شده هستند.
این افشاگری، خشم عمومی را برانگیخت و مفهوم «اینترنت طبقاتی» یا «آپارتاید دیجیتال» را در گفتمان عمومی تثبیت کرد. مردم عادی که برای دسترسی به سادهترین خدمات با فیلترینگ دستوپنج نرم میکردند، دریافتند که مسئولان فیلترکننده، خود از اینترنتی آزاد و پرسرعت (موسوم به سیمکارت سفید) بهرهمندند. وزارت خارجه آمریکا نیز با بهرهبرداری از این موضوع، آن را نقض آشکار حقوق بشر و تبعیض سیستماتیک نامید.
۲. موقعیت لرزان دولت پزشکیان
مسعود پزشکیان که با وعده رفع فیلترینگ به ریاست جمهوری رسید، اکنون در موقعیتی متناقض گرفتار شده است. او تحت فشار افکار عمومی، دستور داد تا سیمکارتهای سفید مقامات قطع شود تا «آنها هم طعم سیاهی را بچشند». حال، دولتی که شعارش آزادی اینترنت بوده و به تازگی امتیازات ویژه نخبگان خود را لغو کرده است، اگر دستور قطع کامل اینترنت را صادر کند، تتمه اعتبار سیاسی خود را از دست خواهد داد.
شکاف در درون حاکمیت نیز مشهود است. در حالی که تندروها و نهادهای امنیتی خواهان برخورد قاطع و بستن فضا هستند، تکنوکراتهای دولتی و مشاوران اقتصادی نسبت به فروپاشی ساختارهای تجاری هشدار میدهند. گزارشهای انجمن تجارت الکترونیک تهران که ایران را در رتبه ۹۷ از ۱۰۰ کشور از نظر کیفیت اینترنت قرار داده و هشدار به مهاجرت نخبگان میدهد، ابزار فشاری در دست مخالفان قطع اینترنت در درون سیستم است.
تهدیدات ژئوپلیتیک و سایه جنگ۱. فاکتور ترامپ و هشدارهای بینالمللی
فضای بینالمللی در ژانویه ۲۰۲۶ به مراتب خصمانهتر از سالهای گذشته است. بازگشت دونالد ترامپ به صحنه سیاست (و اظهارات تهدید آمیز او) ریسک سرکوب عریان را بالا برده است. ترامپ صراحتا در شبکه اجتماعی تروث سوشال هشدار داده است که اگر ایران معترضان را بکشد، آمریکا «به نجات آنها خواهد آمد» و تاکید کرده که «ما آماده شلیک هستیم» (Locked and loaded).
اگرچه ممکن است این تهدیدات لفاظی تلقی شود، اما برای حکومتی که به تازگی یک درگیری نظامی ۱۲ روزه با اسرائیل را پشت سر گذاشته و زیرساختهایش آسیبپذیر است، هرگونه بهانهای برای مداخله خارجی یا تشدید تحریمها خطرناک است. قطع کامل اینترنت، سیگنالی قوی از «ضعیف بودن» و «بحران» به جهان مخابره میکند که میتواند اشتهای دشمنان خارجی برای ضربه زدن را افزایش دهد.
۲. امنیت سایبری و دفاع در عمق
پس از جنگ ۱۲روزه با اسراییل دکترین دفاع سایبری ایران تغییر کرده است. قطع اینترنت سراسری، اگرچه ارتباط معترضان را قطع میکند، اما سیستمهای دفاعی و مانیتورینگ خودِ نظام را نیز در برابر حملات سایبری خارجی کور میکند. در شرایطی که تهدید حملات سایبری اسراییل و آمریکا به زیرساختهای حیاتی (نفت، برق، هستهای) بالاست، حفظ اتصال شبکه برای پایش تهدیدات و حفظ آمادگی سایبری ضروری است. یک بلکاوت خودخواسته، میتواند پوششی عالی برای حملات سایبری دشمن فراهم کند تا بدون ردیابی شدن، ضربات خود را وارد کنند.
در نتیجه بررسی جامع شواهد و دادهها نشان میدهد که تصمیم جمهوری اسلامی برای عدم قطع کامل اینترنت در دی ۱۴۰۴، نه ناشی از خویشتنداری اخلاقی، بلکه نتیجه فلج استراتژیک و بنبست محاسباتی است. حاکمیت در وضعیتی گرفتار شده که تحلیلگران آن را «تریلمای دیکتاتور» (Dictator’s Trilemma) در عصر دیجیتال مینامند:
۱. گزینه قطع کامل: منجر به فروپاشی اقتصادی، خشم بازاریان، و شتابگیری نفوذ استارلینک میشود.
۲. گزینه اینترنت آزاد: منجر به سازماندهی سریعتر اعتراضات و خطر سقوط سیاسی میشود.
۳. گزینه میانه (وضعیت فعلی): اینترنت کُند، گران و به شدت کنترل شده.
حاکمیت گزینه سوم را انتخاب کرده است؛ مسیری که در آن تلاش میکند با «تخریب مهندسیشده» و بالا بردن هزینه دسترسی (فیلترینگ هوشمند)، بدون آنکه کلید را پایین بکشد، جامعه را خسته و ارتباطات را مختل کند. اما این استراتژی نیز پایدار نیست. با تداوم سقوط ریال و گسترش ترمینالهای استارلینک، زمان به نفع سانسورچیان نیست. اینترنت در ایران وصل است، اما نه برای اینکه حکومت میخواهد، بلکه برای اینکه دیگر توان خاموش کردن آن را ندارد، بدون آنکه چراغ عمر خود را نیز خاموش کند.