ملی مذهبی _ ضیا نبوی، فعال سیاسی محبوس، در نامهای خطاب به غلامحسین محسنی اژهای، رئیس قوه قضائیه، نسبت به نامشخص بودن وضعیت خود برای شرکت در آزمون دکتری اعتراض کرد.
در این نامه، نبوی با یادآوری خاطرهای از پانزده سال پیش در زندان اوین، به حق تحصیل زندانیان اشاره کرده و از عدم قطعیت در امکان حضور خود در جلسه آزمون گلایه کرده است. او تأکید کرده که پیگیریهای مداوم او و خانوادهاش به وعدههای مساعدت مسئولان انجامیده، اما تصمیمگیری نهایی همچنان به روزهای پایانی موکول شده است. وی همچنین به وضعیت دیگر زندانیان علاقهمند به تحصیل، از جمله مصطفی محمدحسن، متقاضی شرکت در آزمون کارشناسی ارشد فلسفه، اشاره کرده و بر ضرورت اجرای حقوق آموزشی زندانیان تأکید کرده است.
در بخش پایانی نامه، ضیا نبوی تصریح کرده که حتی اعزام تحتالحفظ با دستبند و پابند را بهعنوان آخرین راهحل برای حضور در جلسه آزمون میپذیرد، چرا که محرومیت از تحصیل را امری غیرطبیعی و غیرقابل پذیرش میداند.

متن کامل این نامه به شرح زیر است:
ریاست قوه قضائیه
جناب آقای محسنی اژهای
سلام
این چند خط که رو به شما نوشتهام، دستکم در خیال خودم امتداد صدایی است که از پانزده سال پیش به خاطر سپردهام. یعنی ظهر روزی در بازداشتگاه ۲۰۹ که فریادهای مرد جوانی سکوت سهمگین حاکم بر کریدورها را در هم میشکست. صدایی که با خشم و استیصال میگفت فردا کنکور دارد و باید در جلسه آزمون حاضر باشد. میگفت سمیر قنطار در زندانهای اسرائیل درس خوانده و مدرک گرفته، پس چرا حق آزمون دادن در زندانهای کشور خودش از او سلب شده است؟!
آن خشم و استیصال را به گمانم آن روزها درک نکردم یا لااقل عمق و شدتش تا امروز برایم ملموس نبود، همچنانکه کارنامه حقوق بشری اسرائیل بدین تیرگی تا امروز برایم پدیدار نشده بود.
امروز من در جایگاه همان ناشناس دردآشنا ایستادهام. پنجشنبه پیشِ رو موعد برگزاری آزمون دکتری جامعهشناسی است و من علیرغم همه ساعتهایی که در حبس برای چنین مواجههای صرف کردهام، هنوز مطمئن نیستم که در آن جلسه حاضر خواهم بود یا نه. بدیهی است که این مسألهای منحصر به من نیست و قاعدتاً بسیاری همچون من در زندانهای کشور چنین اجازهای را انتظار میکشند. نمونه اگر میخواهید، مصطفی محمدحسن، متقاضی شرکت در آزمون کارشناسی ارشد فلسفه که همبندی خودمان است.
همه اینها که آوردهام، بدین معنا نیست که هیچ اقدامی در این خصوص صورت نگرفته است. واقعیت این است که همان چند ماه پیش که اقدام به وارد کردن کتابهای مربوط به آزمون کردهام، همزمان با مسئولین ذیربط نیز در این مورد حرف زدهام و تقریباً همگی قول همکاری و مساعدت دادهاند و حتی بر قانونی بودن این خواسته تأکید کردهاند. حتی دادیاری مربوطه هفته پیش، پیرو مکاتبات انجامشده، از خانواده خواسته برای گذاشتن سند اقدام کنند تا مرخصی ۴۸ ساعتهای برای شرکت در جلسه آزمون اهدا شود.
علیرغم همه این پیگیریها، اما امروز همهچیز به تصمیم نهایی دادستانی در روزهای پایانی موکول شده است. اما راستش از هر زاویهای که به ماجرا نگاه میکنم، انتظار کشیدن تا آن زمان و پذیرفتن مخاطرات ناشی از تصمیمگیری در لحظات پایانی، عاقلانه نیست. به گمانم حتی اگر اراده همه نهادها در آن زمان بر شرکت ما در جلسه آزمون باشد، این بروکراسی ای که در یک ماه گذشته نتوانسته گره از کار ما بگشاید، در ساعتهای پایانی نیز کاری از پیشنَبَرد.
خلاصه اینکه آخرین راه را در نوشتن نامهای چنین برای شما یافتهام. خوب میدانم که نوشتن چنین متنی میتواند چه معناهای ناهمگون و ناخواستهای را به ذهن مخاطبین، اعم از مخالفین یا موافقین وضع موجود، متبادر سازد، اما خب تصمیمم بر این است که از حق انسانی و قانونی خود برای ادامه تحصیل و ضرورت حضور در جلسه آزمون، به هر طریقی که موجه و اصولی میدانم، دفاع کنم؛ حتی اگر راهحل نهایی آن اعزام تحتالحفظ در لباس زندان و با دستبند و پابند به جلسه آزمون باشد.
حقیقت این است که بعد از حضور نزدیک به یک دههای در زندان، گاهی این احساس به من دست داده که زندانی بودن امری طبیعی است و با آزاد بودن چندان تفاوتی ندارد. اما خب، عجیب اینکه مسأله محرومیت از تحصیل هرگز برایم اینگونه نبوده است. چنین محرومیتی هرگز برایم طبیعی نشده است و طبیعی نخواهد شد.