این #فروید بود که تاریخ بشری را زیر سیطرهٔ نیاز به کار کردن دید. او بر این باور بود که آدمی به دلایل اقتصادی، باید برخی تمایلات لذت جویانه خود را واپس بزند. والا ما اگر ناگزیر نبودیم به منظور بقای خود کار کنیم، شاید به سادگی، تمام طول روز را لم می دادیم و کاری نمی کردیم. هر انسانی باید این سرکوب و به تعبیر فروید «واپس زدن اصل لذت به وسیله اصل واقعیت» را از سر بگذراند. اما برای بعضی از آدمها و برخی جوامع، این سرکوب، زیاده از حد صورت میگیرد که منجر به بیماری «روان نژندی» میشود.
آدمها در مواجهه با این سرکوبها به مدد قوهٔ خیال و خلاقیت راه هایی برای تسکین این بیماری ابداع میکنند. یکی از راه های برخورد با آرزوهای ارضا نشده، «تصعید» (sublimating) آنهاست. یعنی این ناکامی ها را به سوی مقاصد استعلایی و ارزشی جهت میدهد و بر میکشد. رو به کارهای عام المنفعه می آورد، مدرسه و درمانگاه میسازد. کارهای خیر انجام میدهد. تصعید به واقع یک مکانیزم تدافعی دربرابر هجوم اندوهیست که به واسطه ناکامی ها بر ما وارد میشود. زنی که از لذت فرزند داشتن محروم است، مهدکودک میزند یا سرپرستی کودکان یتیم و فقیر را بر عهده میگیرد.
مردی که عشقش را از دست داده، رو به شعر و ادبیات می آورد و قوه خیال و خلاقه خود را در کلمات و جملات بروز میدهد.
اما تصعید همواره بر یک منوال نیست و بطور کلی میتوان دو نوع تصعید را از هم تمییز داد.
۱- تصعید معطوف به دیگری
۲- تصعید معطوف به خود.
تصعید معطوف به دیگری، همان است که چند مثالش را گفتیم. در این تصعید، فرد ناکام میکوشد نیکی و خیر را به دیگری منتقل سازد و اسباب لذت دیگری را فراهم سازد. مدرسه و درمانگاه میسازد، شعر میگوید و خلاصه دیگری از تصعید او بهره مند میشود.
اما در تصعید معطوف به خود، فرد ناکام به درون ذهنیات خود فرو میرود. او سعی میکند، آن لذت از دست داده را به شکل و روشی دیگر به دست آورد، اما چون به دست آوردن آن لذت تقریباً غیر ممکن است، شروع به بازسازی ذهنی آن میکند. در این مرحله باورها و اعتقادات شکل میگیرد. از همینرو، میتوان منشأ بسیاری از اعتقادات را همین تصعید معطوف به خود دانست. آنکس که از لذت جنسی محروم میشود، میکوشد در باور خود، «امر جنسی» را پلید و پست تفسیر کند و حتی اگر چنین فردی به قدرت دست یابد، در رابطه با امر جنسی، به دیگران سخت خواهد گرفت.
یا وقتی کسی از لذت زندگی مادی شرافتمندانه محروم میشود، واکنشهای او نسبت به این ناکامی میتواند متکثر و متفاوت باشد. اما همگی معطوف به خود است. خواه آنکسی که به دلیل فقر، به دعا و ذکر و مذهب پناه میبرد، خواه کسی که به قیام و شورش رو می آورد، در حقیقت تصعید معطوف به خود دارد. هر دو فقیر، کنش خود را ارزشی و استعلایی تفسیر میکنند و هر دو در این واکنشها، دنبال لذتی هستند که در ذهن برایشان ایجاد میشود، حتی اگر در خارج از ذهن هیچ چیز تغییر نکند. آنکه دعای غنی شدن میخواند حتی اگر بی نیاز نشود، در ذهن به لذت دست می یابد. و آنکه قیام میکند، حتی اگر پیروز نشود و کشته شود، لذت ذهنی را از دست نداده است.
اما نکته مسلم تاریخی این است که تصعید های معطوف به خود، در چرخه کلی تاریخی، اسباب ناکامیها و سرکوبهای دیگری را فراهم میسازد که دیگران باید نسبت به آنها راه تصعید در پیش بگیرند.
از همینرو، تصعید معطوف به خود، موتور محرک همه ناکامیها و سرکوبها در طول تاریخ به حساب می آید.
پس بکوشیم در ناکامیها و سرکوبها، به تصعید های معطوف به دیگری رو بیاوریم. دیگری را جدی بگیریم و به او بیاندیشیم.
#زیگموند_فرید
#روانشناسی_اصیل