افسانه نجاتی

ایران را به یاد آوریم!

کوروش در آینه‌ی آرزوهای امروز
تأملی در حافظه‌ی تاریخی و نسبت گذشته با اکنون
هفتم آبان که فرامی‌رسد، نام کوروش بار دیگر در فضای عمومی ایران حضوری پررنگ پیدا می‌کند. از او سخن گفته می‌شود، تصویرش دست‌به‌دست می‌گردد و روایت‌های گوناگونی درباره‌ی منش و کردار او بازگو می‌شود. در این میان، کوروش فقط چهره‌ای متعلق به گذشته نیست؛ به آینه‌ای بدل می‌شود که جامعه در آن، تصویری از آرزوها، حسرت‌ها و خواسته‌های امروز خود را جست‌وجو می‌کند
این بازگشت سالانه پرسشی فراتر از شناخت یک پادشاه باستانی پیش می‌کشد: چرا بعضی چهره‌های تاریخی، پس از گذشت قرن‌ها، چنین ظرفیت گسترده‌ای برای معنا یافتن در زمانه‌ای دیگر پیدا می‌کنند؟ چه چیزی در حافظه‌ی جمعی زنده می‌ماند و چه چیزهایی، در گذر زمان، به حاشیه می‌روند تا سیمای گذشته با نیازهای اکنون سازگارتر شود؟
حافظه‌ی تاریخی بازگویی بی‌طرفانه و کامل گذشته نیست. جامعه از میان انبوه رویدادها و شخصیت‌ها، برخی را برجسته می‌کند، برخی را به فراموشی می‌سپارد و برخی را با معناهایی تازه به یاد می‌آورد. هر دوره، گذشته را از منظر پرسش‌های خود بازخوانی می‌کند؛ از همین رو، تصویری که از یک شخصیت تاریخی در ذهن نسل‌های بعد شکل می‌گیرد، تنها حاصل اسناد و روایت‌های تاریخی نیست، بلکه از تجربه‌های زیسته، نگرانی‌ها و امیدهای آنان نیز تأثیر می‌پذیرد.
در حافظه‌ی معاصر ایرانیان، کوروش اغلب با مفاهیمی چون مدارا، دادگری، خردمندی و احترام به دیگران پیوند خورده است. این تصویر، به‌ویژه در روزگاری که بسیاری از مردم میان ارزش‌های انسانی و تجربه‌ی روزمره‌ی خود فاصله‌ای محسوس می‌بینند، نیروی عاطفی و نمادین پیدا می‌کند. بازگشت به گذشته می‌تواند راهی برای جست‌وجوی تبار فرهنگی و تاریخی باشد؛ راهی برای یادآوری اینکه در تاریخ این سرزمین، امکان تصور نظمی متفاوت از مناسبات موجود نیز وجود داشته است.
بااین‌حال، میان شخصیتی که در منابع تاریخی بازمی‌شناسیم و چهره‌ای که در حافظه‌ی جمعی ساخته می‌شود، همیشه فاصله‌ای هست. این فاصله نه لزوماً نشانه‌ی تحریف آگاهانه است و نه دلیلی برای بی‌اعتبار دانستن هرگونه برداشت معاصر. مسئله از جایی آغاز می‌شود که تصویر آرمانی جای بررسی تاریخی را بگیرد و آنچه می‌خواهیم درباره‌ی گذشته بدانیم، از پیش تعیین کند که گذشته چه بوده است.
استوانه‌ی کوروش نمونه‌ای روشن از این پیچیدگی است. این کتیبه، که پس از فتح بابل به فرمان کوروش به زبان اکدی نوشته شد، در چارچوب سنت کتیبه‌های سلطنتی بین‌النهرین و با تأکید بر مشروعیت فرمانروایی تازه، بازگرداندن پیکره‌های خدایان و سامان دادن به آیین‌های دینی و وضعیت معابد قابل فهم است. در روزگار ما، از آن گاه به‌عنوان منشوری برای حقوق بشر و آزادی ادیان یاد می‌شود. چنین خوانشی بخشی از تاریخ معاصرِ دریافت و بازتفسیر این اثر است؛ اما با این ادعا که استوانه از آغاز سندی با مفهوم امروزی حقوق بشر بوده، یکسان نیست. توجه به این تمایز، نه از اهمیت تاریخی آن می‌کاهد و نه مانع از آن می‌شود که انسان امروز در آن معنایی برای خود بیابد. برعکس، امکان می‌دهد هم به شواهد تاریخی وفادار بمانیم و هم سازوکار شکل‌گیری نمادهای جمعی را بهتر بشناسیم.
ارزش‌هایی چون مدارا و دادگری را نمی‌توان تنها با انتساب آن‌ها به یک شخصیت تاریخی معتبر کرد. این ارزش‌ها هنگامی از قلمرو ستایش بیرون می‌آیند که در مناسبات انسانی، در شیوه‌ی اعمال قدرت، در برخورد با مخالف و در به‌رسمیت‌شناختن شأن دیگری مجال تحقق پیدا کنند. یادآوری گذشته، هرقدر هم برانگیزاننده باشد، جای این سنجش را نمی‌گیرد. حتی ممکن است بزرگداشت پرشور یک شخصیت تاریخی با بی‌اعتنایی به همان ارزش‌هایی همراه شود که آن شخصیت نمادشان شناخته شده است.
از این منظر، اهمیت کوروش در حافظه‌ی امروز فقط به آنچه درباره‌ی او می‌دانیم یا نمی‌دانیم محدود نمی‌شود. نام او فرصتی فراهم می‌کند تا نسبت میان خاطره و زندگی دوباره بررسی شود: چرا بعضی ارزش‌ها در گذشته چنین درخششی پیدا می‌کنند، اما در تجربه‌ی اکنون به‌آسانی دسترس‌پذیر نیستند؟ چرا گاه برای یافتن امکان‌های بهتر زندگی جمعی، نگاه به دوردست‌های تاریخ ضروری به نظر می‌رسد؟ این پرسش‌ها بیش از آنکه درباره‌ی توانایی یا ناتوانی یک ملت داوری کنند، از فاصله‌ای خبر می‌دهند که میان آرمان‌های مشترک و واقعیت‌های اجتماعی شکل می‌گیرد.
تاریخ، البته، نسخه‌ای آماده برای اکنون در اختیار نمی‌گذارد. شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی هر دوره ویژگی‌های خود را دارد و نمی‌توان نظم‌های کهن را بی‌واسطه به جهان امروز منتقل کرد. گذشته نه الگویی کامل برای تقلید است و نه انباری از افتخارات که تنها برای تسکین زخم‌های اکنون به کار آید. ارزش بازخوانی آن در امکان شناختن پیچیدگی‌ها، دیدن تجربه‌های متفاوت و پرسیدن پرسش‌هایی است که زندگی امروز پیش روی ما می‌گذارد.
شاید از همین روست که هر بار نام کوروش به میان می‌آید، موضوع فقط گذشته نیست. آنچه در این نام جست‌وجو می‌شود، تصویری از امکان‌های مطلوب زندگی جمعی است؛ تصویری که می‌تواند امیدبخش باشد، اما تنها هنگامی از سطح آرزو فراتر می‌رود که به معیاری برای سنجش اکنون بدل شود. در غیر این صورت، گذشته به پناهگاهی نمادین تبدیل می‌شود که می‌توان در آن به ارزش‌هایی دل بست، بی‌آنکه نسبت خود را با آن‌ها در زندگی روزمره بازبینی کنیم.
شاید سنجش نسبت یک جامعه با گذشته‌اش نه در شمار یادبودهایی باشد که برپا می‌کند و نه در شور و حرارتی که نام بزرگانش را زنده نگه می‌دارد؛ بلکه در نسبتی باشد که میان ارزش‌های ستوده و مناسبات واقعی زندگی برقرار می‌کند. تاریخ می‌تواند این فاصله را آشکار سازد و حافظه‌ی جمعی می‌تواند آن را به یاد آورد؛ اما معنای نهایی این یادآوری در اکنون شکل می‌گیرد، در انتخاب‌ها و رفتارهایی که به نام‌های بزرگ وابسته نیستند و در عین حال، نشان می‌دهند آنچه از گذشته می‌خواهیم تا چه اندازه در زندگی امروز ما جای دارد.
#ایران_فردا
#افسانه_نجاتی
#حافظه_تاریخی
#کوروش_۷_آبان

مطالب مرتبط

خبرگزاری رویترز

هم‌زمان، مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، روز شنبه اعلام کرد که ترامپ هنوز درباره حملات جدید علیه ایران تصمیم نگرفته، اما ترجیح می‌دهد بحران از مسیر دیپلماتیک حل شود. ترامپ نیز گفته است آمریکا تا پیش از انتخابات سوم نوامبر حمله تازه‌ای انجام نخواهد داد، هرچند گزینه اقدام نظامی پس از انتخابات را رد نکرده است.

سید حسین موسویان | ۲۹ اکتبر ۲۰۲۶

پس از قرن‌ها جنگ‌های ویرانگر، آلمان، فرانسه و شرکای اروپایی آنها توانستند با تأسیس اتحادیه اروپا، رقابت و خصومت را به‌تدریج به همکاری، همگرایی اقتصادی و صلح پایدار تبدیل کنند. تلاش مشابهی از طریق سازمان امنیت و همکاری اروپا نیز صورت گرفت، اما دستاوردهای آن اکنون ویران شده‌اند.

تامیر هایمن، رئیس پیشین اطلاعات نظامی اسرائیل و مدیر مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS)، در مقاله‌ای به تاریخ ۱۲ اکتبر ۲۰۲۶،

او در گفت‌وگوی بعدی خود نیز هشدار داد که اسرائیل جایگزین روشنی برای رابطه راهبردی با آمریکا ندارد. افزایش تولید داخلی تسلیحات می‌تواند وابستگی را کاهش دهد، اما به‌تنهایی جای همکاری‌های فناورانه، حمایت دیپلماتیک و پشتوانه یک قدرت بزرگ را نمی‌گیرد.

مطالب پربازدید

مقاله