تصمیم پنتاگون برای تعلیق عملیات نظامی در تنگه هرمز و ایران، سردرگمی در استراتژی جنگی آمریکا و نبود شفافیت درباره اهداف آن را آشکار میکند. شهادت دریاسالار برد کوپر، فرمانده فرماندهی مرکزی آمریکا در خاورمیانه (CENTCOM)، در جلسه اتاق عملیات کاخ سفید به ریاست دونالد ترامپ در جمعه گذشته نیز نشان میدهد که نیروهای او تنها قادر به تحقق ۲۰ درصد از اهداف تعیینشده بودهاند و نتوانستهاند مأموریتهای خود را علیه این اهداف انجام دهند. احساس عمومی فرسودگی نظامی در میان نیروهای آمریکایی در خلیج فارس، اعلام آرامش و توقف عملیات مشروط به پایبندی طرف مقابل را توضیح میدهد.
ایران ترامپ را مجبور به امضای اعلامیه شکست نخواهد کرد و تصمیم گرفته عملیات نظامی خود را نیز متوقف کند، اما خواستههایش برای پایان دادن به محاصره دریایی تحمیلشده بر بنادر خود و خروج کشتیهای نیروی دریایی آمریکا از سواحلش را افزایش خواهد داد. ایالات متحده باید تلاشهای خود برای دخالت اجباری در مدیریت دریانوردی از طریق تنگه هرمز را متوقف کند.
در تلآویو اطمینان کامل وجود دارد که تنها تضمین برای از میان بردن تهدید ایران علیه پروژه هژمونیک اسرائیل، در درجه نخست و بهصورت پایدار، از طریق تغییر رژیم در تهران حاصل میشود.
جنگ در میانه سال گذشته با حمله مشترک نظامی آمریکا و اسرائیل آغاز شد که ۱۲ روز به طول انجامید و سپس بدون دستیابی به اهداف خود متوقف شد. اتحاد نظامی میان دو طرف نیز به دلیل اختلاف نظر درباره اهداف جنگی متوقف شد. نتانیاهو و ترامپ معتقدند ایران در دیپلماسی دست بالا را دارد اما در جنگ چنین نیست. این باور اشتباه است، زیرا جنگ ژوئن ۲۰۲۵ (۱۲ روز) نتوانست به اهداف خود برسد و جنگ فوریه سال جاری (۴۰ روز) نیز با شکست مشابهی همراه بود تا اینکه اسلامآباد در ۱۷ ژوئن یادداشت تفاهم آتشبس را امضا کرد؛ یادداشتی که آمریکا بعدها مفاد آن را نقض کرد. اسرائیل موقتاً از عملیات مستقیم جنگی خارج شده، اما همچنان از طریق فرماندهی نظامی آمریکا در خاورمیانه مشارکت غیرمستقیم دارد.
بر کسی پوشیده نیست که رابطه ایال ضمیر، رئیس ستاد ارتش اسرائیل، و برد کوپر، فرمانده نیروهای آمریکایی در خاورمیانه، زمینه کافی برای هماهنگی میان دو طرف فراهم میکند. کوپر نقش مستقیمی در تعیین بانک اهداف نظامی و غیرنظامی در ایران دارد که بعداً دستور حمله به آنها صادر میشود. فرودگاه بنگوریون نیز بزرگترین پایگاه هواپیماهای سوخترسان آمریکایی در منطقه محسوب میشود. همچنین نیروهای آمریکایی یک مرکز بزرگ نگهداری سلاح و مهمات در اسرائیل را اداره میکنند. این سطح از هماهنگی نظامی با سطح بالایی از همکاری و فشار سیاسی از طریق کنگره، پنتاگون و کاخ سفید همراه است؛ اسرائیل در هیچ زمانی از تلاش برای بهرهگیری از این ظرفیت برای تحقق اهداف استراتژیک منطقهای خود—که در حال حاضر نخستین آنها تغییر نظام سیاسی ایران است—دست برنمیدارد.
در نتیجه ناکامی استراتژی جنگ کوتاه، شدید و بسیار متمرکز مبتنی بر «قطع سر رهبران»، نتانیاهو تلاش میکند کاخ سفید را متقاعد کند که به استراتژی دیگری روی آورد: ادامه فشار حداکثری نظامی و اقتصادی بر ایران بهصورت مستمر، شاید برای سالها نه ماهها، با هدف فرسایش قدرت رژیم ایران و تخلیه آن از درون تا زمان فروپاشی. این استراتژی با مخالفت صریح در کاخ سفید، بهویژه از سوی معاون رئیسجمهور جیدی ونس، روبهرو شده است؛ مخالفتی که با هشدار ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش، درباره پیامدهای جدی جنگ تقویت شده است. علاوه بر این، فشارهای فزایندهای در کنگره وجود دارد که نسبت به تسلیم شدن در برابر اسرائیل و اولویت دادن به آن بر ضرورتهای حفاظت از منافع آمریکا هشدار میدهد.
مایر بنشبت، رئیس سابق شورای امنیت اسرائیل، در مصاحبهای با Jerusalem Strategic Tribune که این ماه منتشر شد، درباره استراتژی اسرائیل برای سرنگونی رژیم ایران از درون گفت: «تا زمانی که رژیم در ایران تغییر نکند، هرگونه پیروزی علیه آن موقتی خواهد بود، زیرا رژیم هرگز جاهطلبیهای خود برای تحقق چشماندازش را رها نخواهد کرد: تحمیل هژمونی ایران بر منطقه، تضعیف نفوذ آمریکا، و مقابله با “شیطان کوچک” (اسرائیل). او تمام منابعی را که میتواند—حتی تحت نظارت یک توافق دیپلماتیک—برای دستیابی به توانایی نظامی هستهای، سامانه موشکی بالستیک عظیم و شبکههای پروکسی هدایت خواهد کرد.»
در اینجا ممکن است پلی میان استراتژی اسرائیل و آمریکا در قبال ایران شکل گیرد: ادامه تخلیه نظامی ایران از طریق جنگ متناوب، اعمال مجدد تحریمها و تشدید محاصره. نتانیاهو در روزهای اخیر چندین بار سخنان بنشبت را تقریباً تکرار کرده است. این استراتژی جدید احتمالاً یکی از محورهای اصلی دیدار آتی نخستوزیر اسرائیل و رئیسجمهور آمریکا خواهد بود.
در چارچوب این راهبرد جدید، تلاشهایی برای ایجاد تحول در ابزارهای رویارویی با ایران دیده میشود؛ از جمله گسترش دامنه جنگ و تبدیل آن به جنگی منطقهای تمامعیار. این جنگ توسط اتحادی منطقهای متشکل از آمریکا، اسرائیل و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس—بهاستثنای عمان و قطر—پیش برده میشود. گزارش شده که اخیراً هواپیماهایی از عربستان سعودی، کویت، بحرین و امارات در این جنگ شرکت کردهاند. این کشورها پیشتر بهطور رسمی مشارکت نکرده بودند و پایتختهایشان نیز بیانیهای در رد این مشارکت صادر نکردهاند.
تبدیل جنگ از حالت دوجانبه به چندجانبه ممکن است راه را برای ایجاد ائتلافی علیه ایران باز کند؛ ائتلافی که آمریکا نتوانست در سطح بینالمللی تشکیل دهد، زیرا کشورهای اروپایی، ژاپن و کره جنوبی از پیوستن به نیروهای آمریکایی خودداری کردند. اتحاد نظامی آمریکا–اسرائیل–خلیج فارس، که پادشاهی اردن نیز از طریق آن فعالیت میکند، نیازی به اعلام رسمی ندارد، زیرا توافقنامههای دفاعی، پایگاههای نظامی و نهادهای هماهنگی میان طرفها وجود دارد و اکنون در فرماندهی مرکزی آمریکا و اتاقهای عملیات مشترک در ریاض، امان و تلآویو متمرکز است. این اتحاد جریانهای مالی تضمینشدهای برای تأمین مالی جنگ فرسایشی طولانیمدت علیه ایران فراهم میکند و خطوط تدارکاتی لجستیکی باز و بدون محدودیت در اختیار آمریکا و اسرائیل قرار میدهد.
در این زمینه دو تحول بسیار مهم قابل توجه است: نخست، بازگشت جبهه یمن به فعالیت علیه عربستان سعودی از طریق هدف قرار دادن نقاطی در داخل مرزهای این کشور و جلوگیری از عبور کشتیهایش از تنگه بابالمندب. دوم، اعلام قصد امضای توافقنامه تولید سوخت هستهای میان آمریکا و عربستان سعودی که ممکن است به غنیسازی اورانیوم در یک تأسیسات آمریکایی داخل عربستان اجازه دهد. اما این توافق مشروط به پیوستن عربستان به پیمان آبراهام است؛ پیمانی که نتانیاهو آن را سنگبنای نظم جدید منطقهای تحت هژمونی اسرائیل میداند.
در ارزیابی وضعیت فعلی، بنشبت جنبه مهمی از معضل تنگه هرمز را آشکار میکند؛ معضلی که ترامپ تلاش دارد با کمترین هزینه از آن خارج شود. او میگوید: «ترامپ چارهای جز پیروزی در نبرد تنگه هرمز ندارد. تسلیم شدن آمریکا در برابر خواستههای تهران تنها اشتهای رژیمی را تغذیه میکند که از این موضوع بهعنوان یک بمب اتمی اقتصادی استفاده میکند، رئیسجمهور آمریکا را تهدید به ترور میکند و به جهان تصویری از آنچه در موضوع هستهای انتظار میرود ارائه میدهد. رفتار ایران پس از توقف تفاهمنامه برای ترامپ روشن کرده که این مسئله هنوز حل نشده است. حتی اگر ترامپ همچنان یک “توافق بد” را به یک “جنگ خوب” ترجیح دهد، این ترجیح دیگر مانند گذشته روشن نیست.»
آنچه بنشبت درباره افتادن ترامپ در «تله تنگه هرمز» میگوید درست است، اما باور او مبنی بر اینکه رئیسجمهور آمریکا میتواند در بحرانی که خود ایجاد کرده پیروز شود، تنها یک توهم است. اگر ترامپ تصور میکند رویارویی با ایران در تنگه هرمز صرفاً یک نبرد کوچک است که میتواند در آن پیروز شود، پس او یک احمق نادان است که هنوز درسش را نیاموخته است.
ترامپ و نتانیاهو ممکن است بدانند که رهبری ایران آگاه است پاسخ به استراتژی جنگ متناوب و فشار اقتصادی حداکثری ساده و روشن است؛ پاسخی که در قالب «استراتژی مقاومت درازمدت» ارائه میشود و تعادل ظریفی میان سیاستهای دفاعی و اقتصادی برقرار میکند. این همان چیزی است که ایران در عمل برای تثبیت آن تلاش میکند.
ایالات متحده در جنگ اقتصادی خود علیه چین شکست خورده و از دژهای اقتصادی آن چیزی جز دلار و بازار خدمات مالی نیویورک باقی نمانده است، در حالی که نبرد برای هوش مصنوعی در چند سال اخیر به آستانه حلوفصل فناوری نزدیک شده است. اکنون آمریکا با آزمونی قاطع در جنگ هژمونی نظامی بر جهان روبهروست، زیرا در تنگه هرمز آشکارا و بدون اتحاد نظامی بینالمللی میجنگد و برای نخستین بار پس از جنگ ویتنام، در معرض احتمال شکست نظامی قرار گرفته است..
منبع القدس العربی
تداوم پایانناپذیر حصر، حبس و اعدام
ما امضا کنندگان این بیانیه ضمن محکومیت رفتار ظالمانه و غیر قانونی حاکمیت در ادامهی حصر میرحسین موسوی و بانو زهرا رهنورد، و نیز اعتراض به حکم زندان برای آقایان علیرضا بهشتیشیرازی، ناصر دانشفر و محمدجواد دردکشان، نیکمردان دغدغه مندی که جز صلاح ملک و ملت را نخواسته اند، حمایت مجدد خود را از این عزیزان و بیانیهی اخیر میرحسین موسوی مبنی بر اهتمام بر فرایند « همه پرسی قانون اساسی با تشکیل جبهه ای فراگیر ، متشکل از همه ی سلایق ملی، بر اساس سه اصل عدم مداخله ی خارجی، نفی استبداد و گذار دموکراتیک مسالمت آمیز» اعلام میداریم.
- 1405/05/06