سعید مدنی

«تو باید جرأت ادامه‌دادن داشته باشی، نه امیدِ رسیدن»/۱

۱-مقدمه
@iranfardamag
مکاتبات آصف بیات و سعید مدنی، جامعه‌شناسان ایرانی، از بیش از دو سال پیش، از اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۳، با انتشار نامه‌ای آغاز شد که آصف بیات طی آن، با نگاهی همدلانه، پرسش‌ها و نقدهایی را پیرامون برخی دیدگاه‌های سعید مدنی طرح کرد. در ادامه، شاهد انتشار پاسخ مدنی به نقدهای بیات بودیم و پس از آن نیز این گفت‌وگوی مکتوب با طرح پرسش‌هایی تازه‌ و خواندنی استمرار یافته است.
مطالعه‌ی این نامه‌ها از زوایای مهمی اهمیت دارند. اما شاید از یک منظر تلاش برای بازخوانی نظریه‌های جامعه‌شناسی جنبش‌های اجتماعی، گذارها و انقلاب‌ها، در پرتو واقعیت تجربی جنبش‌ها و خیزش‌هایی که ایران در سال‌های اخیر شاهد بوده، آن‌هم در بستری از شرایط بحرانی ژئوپلتیک و مداخلات نظامی امپریالیستی در ایران، نکات طرح‌شده در این نامه‌ها را برای هر پژوهشگر / کنشگر اجتماعی دارای اهمیتی دوچندان می‌سازد.
آقای دکتر بیات عزیز
با سلام و درود فراوان و عذرخواهی از تأخیر در پاسخ به سبب محدودیت‌های زندان، گرفتاری‌های پس از آزادی از زندان و از آن مهم‌تر پیچیده‌تر شدن وضعیت ایران و ورود عوامل متعدد مداخله‌کننده‌ی جدید در تحولات کشور و جامعه‌ی ایران. الان که این پاسخ را ارسال می‌کنم حدود سه ماه است که با پایان حکم نهایی چهار سال حبس از زندان آزاد شده‌ام و همان‌طور که به بسیاری از دوستانم گفته‌ام ظاهر وضعیت اجتماعی برای من بی‌شباهت به داستان آلیس در سرزمین عجایب نیست. از دختران و پسران جوان در کافه‌ها بدون مزاحمت پذیرایی می‌شود و خانم‌ها با ظواهری گوناگون اما بدون روسری یا حجاب از کنار یگان‌های پلیس و ماشین‌هایی که روی آنها دوشکا سوار شده است و نظامیان نقاب‌دار پشت آنها آماده‌ی شلیک هستند می‌گذرند اغلب و با استثنائاتی بدون آن‌که کم‌ترین تذکری به آنها داده شود، گاهی نیز لبخندی ردوبدل می‌شود.
به‌یاد دارم زنده‌یاد غلامحسین ساعدی در آخرین اثرش «اتللو در سرزمین عجایب» نیز به طنز درباره‌ی اجرای نمایش اتللو پس از انقلاب توسط یک گروه تئاتر نوشت و به اجرا در آورد که در آن دزدمونا باید حجاب بر سر می‌کرد و اتللو به جای کلمه عزیزم خطاب به دزدمونا باید کلماتی مثل خانه یا ضعیفه را در اجرای نمایش به کار می‌برد تا مجوز اجرا دریافت کند و به تعبیر برخی از دوستان گویا آن نمایش این بار از آخر به اول اجرا می‌شود. و صدالبته که برای مردمی که امروز در کوچه و خیابان می‌یبینم همه‌چیز تراژیک و فاجعه شده و نه طنز. چیزی برای خندیدن نمانده است. خاطرات کشتار فجیع و بی‌سابقه‌ی هزاران نفر در دی‌ماه در خیابان‌های شهرها و حتی روستاها از تهران بزرگ گرفته تا زیراب کوچک در شمال هنوز روح و ذهن همه‌ی مردم و نه فقط خانواده‌های داغدار را می‌آزارد. تورم سه‌رقمی مواد غذایی نفس بیش از ۵۰ درصد جمعیت زیر خط فقر را بریده و طبقه‌ی متوسط را در هراس از آینده قرار داده، بیکاری گسترده به‌ویژه بیکاری جوانان تحصیلکرده‌ی ایرانی رمقی برای آنها باقی نگذاشته ‌است. جنگ و سایه‌ی جنگ و خرابی‌ها و خسارات دو جنگ اخیر امید به بهروزی و آرامش را در چارچوب سیاست ها و ساختار کنونی تا اطلاع ثانوی برای ملت نابود کرده و نه تنها نظام حکمرانی بلکه همه‌ی مردم را با روزمرگی در وضعیت تعلیق قرار داده است. همان‌طور که گفته‌اید جامعه‌ی ایران دچار ترومایی ملی شده است. تقریباً اغلب دوستانی که پس از آزادی از زندان برای تجدید دیدار به سراغم آمدند یا تماس تلفنی گرفتند این جمله را تکرار کردند که «از زندان کوچک به زندان بزرگ خوش آمدی…».
سنگین نمی‌شد این همه خواب ستمگران
گر می‌شد از شکستن دل‌ها صدا بلند (صائب)
🔹همان‌طور که شما نیز بارها نوشته‌اید جریان تحولات اجتماعی ایران سال‌هاست با سرعت و البته نه خطی بلکه سینوسی به پیش می‌رود. به نظرم روند اعتراضات و جنبش‌های اجتماعی در ایران را می‌توان به سه موج با تیپولوژی متفاوت تقسیم کرد. موج اول از اوایل دهه‌ی هفتاد و تحت تاثیر عواقب جنگ هشت‌ساله و سیاست‌های تعدیل پس از آن آغاز شد که اعتراضاتی محلی و با انگیزه‌های عمدتاً اقتصادی و زبانی کمابیش محافظه‌کارانه بود؛ یعنی بیش از آن‌که نظام سیاسی را مخاطب قرار دهد بر مطالبات اقتصادی متمرکز بود، مثل اعتراضات اراک، اسلام‌شهر تهران، کرج و مشهد. موج دوم از جنبش اصلاحات در نیمه‌ی دوم دهه‌ی ۱۳۷۰ آغاز و تا جنبش مهسا ادامه یافت. این شورش‌ها، اعتراضات، خیزش‌ها و جنبش‌ها در مقایسه با پیش از آن محلی نبود؛ گاه منطقه‌ای بود، مثل خیزش آب در خوزستان و اصفهان یا اعتراضات نسبت به سرنگونی هواپیمای اوکراینی که عمدتاً در تهران رخ داد، گاه ملی مثل جنبش سبز در اغلب شهرهای بزرگ و جنبش مهسا با گستردگی بیشتر. به‌علاوه، این اعتراضات در مقایسه با اعتراضات پیشین رادیکال‌تر و سیاسی‌تر و خواستار حقوق شهروندی اعم از حق مشارکت عمومی، دموکراسی و رفع تبعیض بودند.
🔸جنبش مهسا به نظرم لولای ورود کنش‌های جمعی به موج سوم و دوره‌ای جدید بود. از‌این‌رو با شما کاملاً موافقم که اعتراضات دی‌ماه نشان از دور جدیدی از اعتراضات با ویژگی‌های متفاوت نسبت به کنش‌های جمعی پیشین داشت: چرخش از مطالبات اقتصادی به اعتراضات سیاسی، فراگیری در سطح ملی، تکثر و رادیکالیسم بیشتر برخی از ویژگی‌های دور جدید کنش‌های جمعی است. علاوه بر این‌ها، بین اعتراضات دی ماه در فاصله‌ی ۶ تا ۱۷ دی‌ماه و بعد از فراخوان آقای پهلوی در ۱۸ و ۱۹ دی نیز تفاوت‌هایی وجود دارد. نگاه به اعتراضات دی‌ماه به شدت تحت تاثیر فاجعه‌ی کشتار هزاران زن و مرد و دختر و پسر جوان در ۱۸ و ۱۹ دی قرار گرفته و اغلب در آن خلاصه می‌شود؛ اما همچنان که حاجی‌زادگان (۱۴۰۵) در پژوهش خلاقانه‌ی «جان‌های دی‌ماه» به‌زیبایی توضیح داده، «همان‌طور که اعتراضات ۱۴۰۱را نمی‌شود به واکنشی هیجانی نسبت به یک “اتفاق” فروکاست، اعتراضات ۱۴۰۴ را نیز نمی‌توانیم به پذیرش ساده‌انگارانه‌ی یک “فراخوان” تقلیل بدهیم».
🔹به نظرم آغاز اعتراضات از جهت مشی، تاکتیک و رفتار اعتراضی در تداوم اعتراضات پیشین بود و اگر در همان مسیر پیشین و درون‌زای خود ادامه پیدا می‌کرد، اگرچه در‌هر‌حال با سرکوب نظام مواجه می‌شد، اما شدّت و در نتیجه هزینه‌ها و خسارات آن این‌چنین سنگین نبود؛ در مقابل امکان تداوم آن بیشتر بود و به پیشبرد روند گذار دموکراتیک کمک می‌کرد. لذا امیدوارم نیروهای اجتماعی، جامعه‌ی مدنی و جنبش‌های جوانان، زنان و دیگر نیروهای اثرگذار با جمع‌بندی و نقد آنچه رخ داد در مشی و استراتژی تجدیدنظر کنند؛ البته این به معنای نفی مسئولیت و تقصیر نظام حکمرانی ایران در فاجعه‌ی کشتار هزاران نفر مردم معترض نیست. محقق جوان، محمدعلی کدیور (۲۰۲۶) در این زمینه پیش‌قدم شده و در مقاله‌ای با عنوان «پس از کشتار: بازاندیشی راهبرد در خیزش ایران» با نقد دو راهبرد، ۱) الگوی شورش محور: فروپاشی از راه رویارویی، و ۲) الگوی انقلابی ۱۳۵۷: نابودی قدرت از راه ساخت ضد قدرت، راهبردی دیگر، «الگوی دموکراتیک مبتنی بر جنبش: دگرگونی بی‌نیاز از افسانه‌ی نبرد نهایی» را توصیه کرده و یادآور شده است: «هدف صرفاً حذف ساختار سرکوبگر نیست، ساخت جامعه‌ای است که بتواند خود را دموکراتیک اداره کند.»
در ادامه به نکاتی که در نامه‌ی آخر نوشته بودید اشاره می‌کنم.(ادامه دارد)…..
————————-
۱- به نقل از اینستاگرام امیر حیدردوست، از جان باختگان دی ماه ۱۴۰۴
*این مقاله در نقد اقتصاد سیاسی ۳۰ تیرماه ۱۴۰۵منتشر شده است. ایران فردا به دلیل اهمیت، اقدام به نشر آن در چند قسمت می کند.

#ایران_فردا
#آصف_بیات
#سعید_مدنی
#نامه_چهارم

مطالب مرتبط

تداوم پایان‌ناپذیر حصر، حبس و اعدام

ما امضا کنندگان این بیانیه ضمن محکومیت رفتار ظالمانه و غیر قانونی حاکمیت در ادامه‌ی حصر میرحسین موسوی و بانو زهرا رهنورد، و نیز اعتراض به حکم زندان برای آقایان علیرضا بهشتی‌شیرازی، ناصر دانشفر و محمدجواد دردکشان، نیک‌مردان دغدغه مندی که جز صلاح ملک و ملت را نخواسته اند، حمایت مجدد خود را از این عزیزان و بیانیه‌ی اخیر میرحسین موسوی مبنی بر اهتمام بر فرایند « همه پرسی قانون اساسی با تشکیل جبهه ای فراگیر ، متشکل از همه ی سلایق ملی، بر اساس سه اصل عدم مداخله ی خارجی، نفی استبداد و گذار دموکراتیک مسالمت آمیز» اعلام می‌داریم.

حامد نقی‌لو

نشانه‌هایی در خلیج فارس در حال ظهور است که وزن آنها از تمام سال‌های گذشته سنگین‌تر است. نشانه‌هایی که به‌روشنی از فرسایش مدل امنیت وارداتی حکایت دارد و تداوم آن، منطقه را در معرض بی‌ثباتی ساختاری قرار می‌دهد. کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس می‌توانند این پیام را با دقت بیشتری بخوانند؛ زیرا امنیتی که از بیرون تأمین شود، در لحظه تهدید کارکرد خود را از دست می‌دهد و حتی به عامل آسیب‌‌پذیری تبدیل می‌شود. حضور نظامی آمریکا، با هزینه سالانه سنگین و شبکه گسترده پایگاه‌ها، نتوانسته از وقوع بحران‌های امنیتی جلوگیری کند‌. ناکارآمدی‌ای که ریشه در ماهیت فرامنطقه‌ای این حضور دارد؛ حضوری که در آن منافع محلی هیچ‌گاه در اولویت قرار نمی‌گیرد.

محمد آیش:مترجم علی سرداری

سؤال اینجاست: چرا روزنامه‌نگاری در جهان غرب همچنان موفق و سودآور است، در حالی که روزنامه‌ها در جهان عرب با زیان‌های انباشته و متوالی مواجه‌اند؟ چرا روزنامه‌نگاران عرب با واقعیتی غم‌انگیز روبه‌رو هستند، در حالی که وضعیت همکارانشان در کشورهای دیگر متفاوت است؟ چه چیزی مانع موفقیت رسانه‌ها در کشورهای عربی می‌شود؟