از زمان اشغال فلسطین در سال ۱۹۴۸، تضاد اساسی میان ماهیت یک نهاد مبتنی بر شهرکسازی، تجاوز و گسترش نظامی، و مفهوم «صلح» ــ که بر تمایل واقعی به ثبات و امنیت دلالت دارد ــ پدیدار شد. تاریخ سیاسی و رفتاری این نهاد نشان میدهد که اسرائیل صلح را یک گزینه استراتژیک نمیداند؛ رهبرانش به آن باور ندارند و دولتهایش آن را بزرگترین تهدید وجودی میشمارند، زیرا مشروعیت سیاسی آن را در میان احزاب راست افراطی تضعیف کرده و ادامه مواضع رسمی را تهدید میکند.
رفتار تهاجمی اسرائیل را نمیتوان جدا از فلسفه وجودی آن بهعنوان یک «دولت کارکردی» برای خدمت به منافع غرب، بهویژه آمریکا، درک کرد؛ همانگونه که متفکر عبدالوهاب المسیری آن را «یک ناو هواپیمابر آمریکاییِ پایدار در قلب جهان عرب» توصیف میکند که هدفش از هم پاشیدن وحدت اعراب و تخلیه توانمندیها و منابع آنان از طریق تداوم درگیری و آشوب در خاورمیانه است.
بررسی سلسله امتیازدهیهای اعراب در مسیر توهمِ صلح با موجودیت اسرائیل، نادرستیِ پیگیری صلح میان یهودیان و اعراب را آشکار میکند. از زمان صدور قطعنامههای موسوم به مشروعیت بینالمللی (۲۴۲ و ۳۳۸) پس از جنگهای ۱۹۶۷ و ۱۹۷۳ ــ که اعراب آن را بهعنوان زمینهای مناسب برای مذاکره پذیرفتند، حتی با وجود اینکه فراتر از حق ذاتی فلسطین بر سرزمینهای اشغالی ۱۹۴۸ و قطعنامه تقسیم (۱۸۱) در سال ۱۹۴۷ بود ــ پاسخ اسرائیل همواره تحمیل واقعیتهای جدید با زور بوده است؛ برای تغییر وضعیت و فرار از آنچه بر اساس تورات «عدم امکان صلح با دشمنان» میدانند.
حقایق تاریخی تأیید میکنند که تمامی توافقهای آتشبس، از ۱۹۴۸ تا کمپدیوید ۱۹۷۸، خواست اسرائیل نبود، بلکه محصول فشارهای آمریکا از طریق متحدان و میانجیهایی چون کیسینجر، راجرز و شولتز بود؛ با هدف مانور سیاسی و متقاعد کردن اعراب به صلحی که «امتیاز بدون جبران» بود. در ذهنیت اسرائیلی، مفهوم «حق فلسطینی» تهدیدی وجودی و تعرض به «حق الهی یهودیان» برای حاکمیت و سرزمین موعود تلقی میشود. از همینرو ذهنیت متجاوز صهیونیستی اصطلاح «امنیت اسرائیل» را ابداع کرد؛ دروازهای قانونی برای اعطای آزادی مطلق در حمله، کشتار و تجاوز به دیگران به بهانه دفاع از خود.
اسحاق رابین، نخستوزیر سابق اسرائیل، در سال ۱۹۹۵ پس از ترور توسط یک افراطی یهودی ــ نماینده دکترین فکری صهیونیستی که صلح و شهرکسازی را رد میکند ــ بهای صلح و چشمپوشی از حقوق وجودی را پرداخت؛ پس از امضای پیمان اسلو (۱۹۹۳) و وادی عربه (۱۹۹۴). اگرچه رابین خود ذهنیتی امنیتی و صرفاً یهودی نسبت به حقوق فلسطینیان داشت و سیاست «شکستن استخوانها» را علیه مردم فلسطین اعمال کرد، اما توافقهای صلح با اردن و فلسطین نتیجه فشار آمریکا بود. توافق اسلو نیز چیزی جز «توهم» یک کشور مستقل در زمانی نامعلوم برای فلسطینیها نبود. با این حال، نظام ایدئولوژیک اسرائیل با خشونت با این مسیر مقابله کرد و ترور روند صلح را ممکن ساخت. این امر راه را برای ظهور نیروهای راست افراطی از ۱۹۹۵ به رهبری حزب لیکود و نتانیاهو ــ که اکنون تحت تعقیب دادگاه کیفری بینالمللی به جرم نسلکشی در غزه است ــ هموار کرد؛ نیروهایی که بیش از ربع قرن دستور کار آوارگی، یهودیسازی اورشلیم و گسترش شهرکسازی را پیش بردهاند.
در دوران دولت اول ترامپ، آمریکا برای عبور از جوهر حقوق ملی فلسطین، «توافقهای ابراهیمی» را با برخی کشورهای عربی مطرح کرد تا از اصل مناقشه فاصله گرفته و از «پیچیدگی» حقوق مردم فلسطین و دولت مستقل عبور کند. اما بهزودی روشن شد که این توافقها خارج از چارچوب تاریخ بوده و چیزی جز «ابزار امنیتی» اسرائیل در قالب «تسلیم پوچ» اعراب نیست.
ویرانی سیستماتیک، جنگهای کشتار و آوارگی در غزه و کرانه باختری، تجاوزهای مداوم به سوریه و لبنان، حمله به یمن و آغاز جنگ تجاوزکارانه اسرائیلی ـ آمریکایی علیه ایران از اکتبر ۲۰۲۳ تاکنون، همگی بازتاب دکترین راست افراطی اسرائیل است که کشتار و ویرانی را تنها راه امنیت میداند.
زمانی که اسرائیل تحت فشار آمریکا مجبور به امضای تفاهمنامههایی برای توقف جنگ در لبنان (پایان ۲۰۲۴)، غزه (۲۰۲۵) و سپس توقف جنگ علیه ایران (ژوئن ۲۰۲۶) شد، دولت راست افراطی اسرائیل به بهانه «آزادی دفاع از خود و امنیت» از اجرای این تفاهمها گریخت. این امر به نزاعهای بیسابقه میان نتانیاهو، وزرایش و دولت ترامپ انجامید؛ زیرا اسرائیل از تسلیم شدن در برابر اراده قاطع آمریکا برای صلحی آرام و «موقت» در تمامی جبهههای درگیری امتناع میکرد.
روایت راستگرای اسرائیل تلاش دارد اصل صلح را با سلطه و تصرف بخشی از حاکمیت دولتها و ملتها بهعنوان «مناطق امن قابل گسترش» اجرا کند. این روایت، نبود مرزهای سیاسی و جغرافیایی «دائمی» با سوریه، لبنان و فلسطین را نه ضعف، بلکه مزیت استراتژیک برای ایجاد مرزهای «سیال» در خدمت پروژه توسعهطلبانه صهیونیستی میداند.
اکنون پرسش پیش روی اعراب این است: آیا دولتی «تهاجمی» که ایمان مذهبیاش بر آگاهی سیاسیاش مسلط است و به این ایده باور دارد که «صلح با دیگران غیرممکن است»، میتواند با شما صلح کند؟
هیچ اختلافی نیست که اسرائیل به صلح اعتقاد ندارد؛ این یک واقعیت تاریخی است. مسئله برای آن «اشغال است، نه کار». اما قطعیت امروز این است که صلحی برای اعراب، خاورمیانه و جهان وجود نخواهد داشت… با حضور این نهاد. «موضوعی که دربارهاش پرسش میکنید، قطعی شده است.»
منبع العربی الجدید
فاطمة الحصي:مترجم علی سرداری
با این حال، همه موارد فوق مانع از آن نیست که مسائلی که در دوران امام و پیش از آن مطرح شده بود، همچنان موضوع پرسش، بحث و اختلاف نظر باقی مانده باشد. اختلاف میان متفکران در دو اردوگاه ادامه یافت: اردوگاه نخست معتقد بود عقبماندگی اعراب ناشی از پایبندی آنان به فرهنگی است که از میراثشان برآمده و شکست آنان به عوامل داخلی مربوط به ساختار جامعه و فرهنگ عربی بازمیگردد؛ و اینکه آنان نتوانستهاند به جهشهای علمی و فناوری ملتهای غربی دست یابند. اردوگاه دوم بر این باور بود که کنار گذاشتن دین و ارزشهای اسلامی علت اصلی عقبماندگی بوده است.
- 1405/04/12