گزارشها سید قطب و فاشیسم
واژهٔ «جاهلیت» که سید قطب در آثارش بسیار بهکار برده، بار معنایی دینی دارد؛ مشابه معنایی که این واژه هنگام اشاره به دورهٔ تاریخی پیش از بعثت پیامبر اسلام در شبهجزیرهٔ عربستان دارد. هنگامی که قطب واقعیت جوامع منطقه را «جاهلی» توصیف میکند، این تصور به ذهن میرسد که مسلمانان در سراسر جهان دوباره به پرستش خدایان دوران جاهلیت بازگشته و به خدا شرک ورزیدهاند.
اما بعید است که سید قطب این واژه را از منظر اعتقادی و کلامی، مانند جریانهای سلفی که مسائلی چون زیارت قبور، تبرک به اولیا، نذرها و دیگر رفتارهای صوفیانهٔ عامیانه را در حوزهٔ عقیده میدانند، بهکار برده باشد.
جاهلیت نزد قطب
از خلال کتاب معالم فی الطریق سید قطب میتوان مقصود او از جاهلیت را فهمید. او در مقدمهٔ کتاب مینویسد:
«امروز سراسر جهان در جاهلیت بهسر میبرد؛ از جهت اصلی که مقومات زندگی و نظامهای آن از آن سرچشمه میگیرد. جاهلیتی که این تسهیلات عظیم مادی و این خلاقیت شگفتانگیز مادی هیچچیز از آن نمیکاهد.»
اما ماهیت این جاهلیت چیست؟ او میگوید:
«این جاهلیت بر پایهٔ تجاوز به سلطهٔ خداوند در زمین و مهمترین ویژگی الوهیت، یعنی حاکمیت، استوار است. جاهلیت، حاکمیت را به انسانها میسپارد و برخی را برای برخی دیگر ارباب میسازد؛ نه به شکل ابتدایی و سادهٔ جاهلیت نخستین، بلکه در قالب ادعای حقّ وضع تصورات، ارزشها، قوانین و نظامها، جدا از منهج الهی و بدون اجازهٔ خدا. و این تجاوز به سلطهٔ خداوند، به تجاوز به بندگان او میانجامد.»
قطب جاهلیت را به رفتارهای فردی ربط نمیدهد؛ برخلاف دعوت محمد بن عبدالوهاب یا جریانهای سلفی. او مسئله را «حکومت» و «قدرت» میداند. از این منظر، نوشتههای او کلینگر و فراگیر است و با جایگاه او بهعنوان یک نظریهپرداز سیاسی سازگار است، نه یک دعوتگر دینی سنتی.
کتاب معالم؛ کتابی حرکتی که خشونت را مشروعیت بخشید
در ادامهٔ همان بخش، قطب این نگاه فراگیر را به کل بشریت تعمیم میدهد
«خواری انسان در نظامهای جمعگرا، و ظلم افراد و ملتها زیر سلطهٔ سرمایه و استعمار در نظامهای سرمایهداری، همه نتیجهٔ تجاوز به سلطهٔ خداوند و انکار کرامتی است که خدا برای انسان مقرر کرده است.»
قطب معتقد است که جهان نیازمند «منهج اسلامی» است؛ تنها راهی که انسان را از بردگی در نظامهای سرمایهداری و سوسیالیستی شرق رها میکند.
بعث اسلامی
پس از آنکه قطب بحران جهان مدرن را تشخیص داد و راهحل را در سیادت منهج اسلامی دانست، به سراغ تعیین کسانی رفت که باید این مأموریت جهانی را بر عهده بگیرند. چون او خود بیماری و درمان را تشخیص داده، پس شایسته است که گامهای لازم را نیز مشخص کند. او این گامها را «الهامی الهی» میداند.
«خداوند مرا به معالم این راه هدایت کرد.»
راهی که قطب از آن سخن میگوید، راه تحقق همان هدف بزرگ است؛ و «معالم» همان گامها و روشهایی است که باید توسط «طلیعهٔ مؤمن» دنبال شود. از همینجا عنوان کتاب «معالم فی الطریق» معنا پیدا میکند. این کتاب حرکتی است و نشان میدهد که قطب دین را در خدمت هدفی سیاسی قرار داده است.
چرا قطب مفهوم جاهلیت را به کل جهان تعمیم داد؟
آرام کیوان محامید، فعال سیاسی، معتقد است که رادیکالیسم سید قطب نتیجهٔ واقعیت سیاسی زمانهٔ او بود: شکست لیبرالها و دموکراتها و صعود اقتدارگرایی مدرن با جمال عبدالناصر. او میگوید:
«چون اخوان مخالف نظام اقتدارگرای ناصر بودند، ناچار شدند تصور اقتدارگرایانهٔ بدیل خود را بسازند. جاهلیت نزد قطب، تصویری کاملاً ضد ناصری است؛ حتی ردّ هرگونه مخالفت از درون نظام.»
اما چرا قطب جاهلیت را به کل جهان تعمیم داد و گفت:
«ما امروز در جاهلیتی مانند جاهلیت زمان ظهور اسلام یا حتی تاریکتر از آن هستیم؛ همهچیز پیرامون ما جاهلی است: تصورات مردم، عقایدشان، عادات و سنتهایشان، منابع فرهنگ، هنر، ادبیات، قوانین و حتی بسیاری از چیزهایی که گمان میکنیم اسلامی است، در حقیقت ساختهٔ همین جاهلیت است»
محامید پاسخ میدهد:
«اخوان دعوت خود را در میان طبقات اجتماعی مخالف مدرنیته آغاز کرد؛ طبقات سنتی که پس از سقوط عثمانی، مدرنیته را آلودگی و سم میدانستند. بخشی از این آلودگی سیاسی بود و بخشی فرهنگی و ارزشی. بنابراین، اخوان یک تصور کلنگر دربارهٔ جامعه، قدرت و فرهنگ ساخت.»
اخوان بهمثابهٔ یک جریان فاشیستی
بر اساس این نگاه، مأموریت اخوان یا «عصبهٔ مؤمنه» به تعبیر قطب، دو مرحله دارد؛ مشابه اهدافی که حسن البنا تعیین کرده بود:
1. اجرای منهج اسلامی در جوامع مسلمان (مرحلهٔ بعث)
2. سپس «رهبری بشریت»؛ همان چیزی که حسن البنا «استادیت جهان» مینامید.
برای ساختن این طلیعه، باید تنها به یک منبع بازگشت: «قرآن». و چون قرآن «بهخودیخود سخن نمیگوید»، قطب این وظیفه را با تفسیر خود در فی ظلال القرآن بر عهده گرفت و چهار فصل از آن را در معالم فی الطریق گنجاند.
قطب مینویسد:
«در دورهٔ پرورش و شکلگیری، باید از همهٔ تأثیرات جاهلی که در آن زندگی میکنیم و از آنها تغذیه میکنیم، رها شویم. باید از همان سرچشمهٔ پاک آغاز کنیم؛ همان سرچشمهای که نسل نخست از آن نوشید.»
بهجای تحلیل واقعیت زمانهٔ خود، قطب تاریخ بعثت پیامبر را بازتولید میکند و همین امر زمینهٔ فکری گروههایی را فراهم کرد که بعدها از اخوان جدا شدند و خشونت را ابزار رسیدن به قدرت دانستند.
محامید میگوید:
«اخوان جریانی مدرن است که شعارهای ضد مدرنیته سر میدهد؛ درست مانند فاشیسم. سلاوی ژیژک این وضعیت را “پارادوکس ماتریکس” مینامد. پایان جاهلیت نزد قطب زمانی است که عصبهٔ مؤمنه به قدرت برسد.»
او تأکید میکند
«برای نقد این جریانها باید آنها را بهعنوان جریانهای فاشیستی بررسی کرد؛ زیرا در این صورت، بحث درست/غلط یا عالم/جاهل بودن مطرح نیست. همانطور که موسولینی و هیتلر جاهل نبودند و نظریهپردازانی چون کروچه در کنارشان بودند. فاشیسم معمولاً بر ایدهٔ نابرابری طبیعی یا نژادی استوار است؛ و در مورد گروههای اسلامگرا، این نابرابری رنگ دینی به خود میگیرد..»
منبع حفریات
عاصم امین مترجم علی سرداری
این سخن به معنای کماهمیت دانستن فیلسوفان یا انکار تأثیر آنان بر رشد اندیشه بشری نیست. میراث آنان منبعی ضروری برای فهم، تحلیل و بازاندیشی مسائل فکری، اخلاقی، علمی، اجتماعی و تاریخی است. اما احترام به این میراث نه با تقدیس یا انجماد آن، بلکه با تعامل انتقادی و بهرهگیری از بینشها و ابزارهای فکری آنان، همراه با حفظ حق بررسی و مخالفت حاصل میشود. اندیشه زنده اندیشهای است که پیوسته خود را بازآفرینی میکند و پرسشهای تازه میگشاید؛ اما هنگامی که به مجموعهای از پاسخهای ثابت بدل شود که بدون موشکافی تکرار میشوند، کارکرد شناختی خود را از دست میدهد و به ایدئولوژیای درونگرا تبدیل میشود.
- 1405/03/31