إبراهيم نوار:مترجم علی سرداری

ایران معادله‌ای جدید برای بازدارندگی استراتژیک در خاورمیانه تحمیل می‌کند

طی دوازده ماه گذشته، تهران توانسته است استراتژی بازدارندگی منطقه‌ای را تدوین کند و آن را از آخرین خط دفاعی به نخستین خط حمله در رویارویی با اسرائیل تبدیل کند. بر اساس این استراتژی جدید، ایران خط عمیقی را در آب‌های دریا ترسیم کرده است که مسیر را از دریای سیاه به بالکان و شرق مدیترانه، به دریای سرخ، شاخ آفریقا و خلیج فارس هموار می‌کند و از شمال به دریای خزر امتداد می‌یابد. استراتژی بازدارندگی جدید، اسرائیل را از غرب، شرق، شمال و جنوب در محاصره قرار می‌دهد و ویژگی‌های تازه‌ای برای امنیت منطقه‌ای ترسیم می‌کند که می‌تواند بر اساس حق، برابری، احترام متقابل، همکاری و ثبات شکل گیرد؛ اعتباری که با عدم مداخله در امور داخلی کشورها و پرهیز از تجاوز تقویت خواهد شد.
در واقع، ایران پس از پیروزی در جنگ تنگه هرمز، فصل تازه‌ای در تاریخ خاورمیانه رقم می‌زند. اکنون، پس از اعلام توافق برای توقف جنگ آمریکا علیه ایران، پایان محاصره دریایی، باز شدن تنگه برای کشتیرانی ایمن و احیای حقوق ایران که طبق قطعنامه‌های پیشین ایالات متحده، شورای امنیت سازمان ملل و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نقض شده بود، مردم ایران حق دارند پیروزی «اراده مقاومت» را بر اساس اصل «صلح از طریق قدرت مسلح» جشن بگیرند؛ نه تنها در برابر ایالات متحده، بلکه در تمام درگیری‌های خاورمیانه که همچنان ادامه دارد.
مسیر روشن شده و تردیدی باقی نیست: «اراده برای مقاومت راه‌حل است» و رهایی اراده نخستین گام در این مسیر است. تأکید بر این نکته ضروری است که بیانیه «اسلام‌آباد» که قرار است روز جمعه در ژنو امضا شود، تنها آغاز یک سفر است، نه پایان راهی که در آن اراده با دیپلماسی هوشمند، استقامت و پاسخ نظامی درهم آمیخته است.
تحلیل بیانیه‌های صادرشده از سوی رهبران ایران طی روزهای گذشته نشان می‌دهد که تهران دامنه بازدارندگی استراتژیک منطقه‌ای را از غرب، از خط قرمز لبنان (به‌عنوان خط مقدم مواجهه با اسرائیل)، و از جنوب، از دریای سرخ، یمن و شاخ آفریقا آغاز می‌کند؛ و در شمال، آذربایجان و دریای خزر را به‌عنوان محیط بازدارندگی در نظر می‌گیرد. این چارچوب، در تضاد با اصل برتری نظامی قاطع اسرائیل و استراتژی صهیونیستی هژمونی منطقه‌ای است.
این محدوده‌های بازدارندگی، رابطه‌ای پیچیده میان امنیت در مدیترانه شرقی، خلیج فارس، شاخ آفریقا و آسیای مرکزی ایجاد می‌کند و مستلزم اتخاذ سیاست منطقه‌ای مؤثر و دیپلماسی هوشمند است. از همین رو، ایران نیازمند ایجاد اتحادهایی با ماهیت سیاسی و غیرایدئولوژیک است تا بتواند همراه با متحدانش مسئولیت حفظ امنیت منطقه را بر عهده گیرد.
در این زمینه، اهمیت تحکیم روابط با چین و روسیه آشکار می‌شود و همچنین ضرورت توسعه روابط با ترکیه برای جلوگیری از نفوذ اسرائیل از طریق آذربایجان به آسیای مرکزی. با توجه به نفوذ تاریخی ترکیه در این منطقه، نزدیکی سیاسی عمیق با آنکارا می‌تواند به ایران در حفاظت از امنیت ملی و ایفای نقش مؤثرتر در امنیت منطقه کمک کند. با گسترش مرزهای امنیت منطقه‌ای تا شاخ آفریقا، یمن، دریای سرخ و مدیترانه شرقی، اهمیت ایجاد روابط نزدیک‌تر و گسترده‌تر با عربستان سعودی، بر پایه همکاری مشترک و تبادل منافع، بیش از پیش نمایان می‌شود. هیچ جایگزینی برای چنین همکاری‌هایی که به سود هر دو کشور باشد وجود ندارد. اسرائیل نباید مانند شرق مدیترانه اجازه ایجاد آشوب در دریای سرخ را داشته باشد و باید در ایجاد مانعی قوی که مانع گسترش اسرائیل به سمت شرق از طریق لبنان، سوریه و اردن شود، مشارکت کرد. عربستان برگ‌های برنده بسیاری در معادله جدید بازدارندگی منطقه‌ای دارد. با این حال، آغاز همکاری‌های سه‌جانبه میان ایران، ترکیه و عربستان مستلزم چشم‌اندازی روشن برای آینده همکاری‌های منطقه‌ای است؛ با در نظر گرفتن تفاوت‌های سیاسی سه کشور، از جمله عضویت ترکیه در ناتو، نقش عربستان در رهبری جهان اسلام سنی و نقش ایران در رهبری جهان اسلام شیعه.
یادداشت تفاهم، نخستین تجسم عینی استراتژی جدید بازدارندگی منطقه‌ای، هم در سطح دیپلماتیک و هم در سطح نظامی است. تهران، به گفته وزارت خارجه و شورای عالی امنیت ملی، تقریباً هر آنچه را که می‌خواست در چارچوب کلی استراتژی و بدون به خطر انداختن حقوق ملی به دست آورد؛ بدون آسیب رساندن به دستاوردهای دوران جنگ و بدون پذیرش هیچ محدودیتی بر آزادی اراده و استقلال تصمیم‌گیری در آینده. این توافق، همان‌گونه که تهران اعلام کرده، شامل پایان جنگ در همه جبهه‌ها، به‌ویژه جبهه لبنان است؛ موضوعی که ترامپ را در تقابل مستقیم با نتانیاهو قرار می‌دهد. درگیری‌های یکشنبه گذشته میان نیروهای حزب‌الله در جنوب لبنان و ارتش اسرائیل و سپس حمله هوایی به بیروت، نقش مهمی در تسریع روند نهایی‌سازی توافق داشت؛ به‌ویژه در مواردی چون پایان تحریم‌ها، رفع محاصره دریایی، دسترسی به دارایی‌های مسدودشده، ترتیبات اجرای تعهدات و اعتبار توافق. امتیازاتی که واشنگتن برای متقاعد کردن تهران به عدم پاسخ به حمله هوایی اسرائیل ارائه کرد، شکاف عمیقی را میان واشنگتن و تل‌آویو درباره این توافق آشکار ساخت. گفته می‌شود ترامپ در تماس تلفنی روز یکشنبه با نتانیاهو، شخصاً به او توهین کرده و او را به نادانی در مدیریت مناقشه خاورمیانه متهم کرده است؛ با تأکید بر اینکه جنگ در لبنان باید متوقف شود و اسرائیل باید حمله به بیروت یا هر بخش دیگری از خاک لبنان را کاملاً متوقف کند. پس از این تماس، ترامپ دستور توقف جنگ در تنگه هرمز، آغاز پایان محاصره دریایی ایران و باز شدن تنگه برای ناوبری ایمن «برای همه» را صادر کرد.
تصمیمات ترامپ نشان‌دهنده آزمونی جدی درباره نقش خطرناک فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا در خاورمیانه و هماهنگی آن با ارتش اسرائیل است؛ از جمله در مدیریت سامانه دفاع هوایی و موشکی منطقه‌ای که اسرائیل با کشورهای عربی خلیج فارس، اردن، عراق و دیگران در آن مشارکت دارد. دریاسالار برد کوپر طی دو هفته گذشته با هماهنگی ایال ضمیر، رئیس ستاد ارتش اسرائیل، نقشی مشکوک در تخریب آتش‌بس و انجام حملات علیه ایران ایفا کرده و مدعی «نیاز نیروهای آمریکایی به دفاع از خود» شده است؛ در حالی که پیش‌تر نیز نفوذ اسرائیل به خاک و حریم هوایی عراق و ساخت پایگاه نظامی در آنجا را پنهان کرده بود.
کاظم غریب‌آبادی، معاون وزیر امور خارجه ایران، با وجود تلاش دیپلماتیک گسترده برای تدوین این تفاهم‌نامه، تأکید کرد که تصویب آن به معنای اعتماد به دشمن نیست، بلکه با روحیه بی‌اعتمادی نوشته شده است. او گفت ایران بر اجرای تعهدات آمریکا نظارت خواهد کرد. وی توضیح داد که در دوره مذاکرات شصت‌روزه، موضوعاتی چون پایان تحریم‌های اولیه و ثانویه آمریکا، لغو قطعنامه‌های شورای امنیت و شورای حکام آژانس انرژی اتمی، و همچنین سازوکار نظارت بر حسن اجرای تعهدات بررسی خواهد شد. او افزود که موضوع هسته‌ای نیز در کنار سازوکاری برای بازسازی و توسعه اقتصادی ایران پس از جنگ تحمیلی مورد بحث قرار خواهد گرفت. غریب‌آبادی تأکید کرد که نیروهای مسلح ایران «آماده مقابله با هرگونه توطئه خصمانه» خواهند بود و «انگشتان تهران بر روی ماشه باقی خواهد ماند.»
در چارچوب معادله جدید بازدارندگی منطقه‌ای، ایران نشان داده است که پایگاه‌های نظامی آمریکا در کشورهای خلیج فارس به بار دفاعی تبدیل شده‌اند، نه دارایی تهاجمی برای آمریکا و کشورهای میزبان. همچنین ثابت شد که اسرائیل به‌تدریج به باری تبدیل می‌شود که توان تسلیحاتی آمریکا را تحلیل می‌برد و منافع استراتژیک آن را تهدید می‌کند. ایران نقش خطوط دریایی را در معادله بازدارندگی استراتژیک بازتعریف کرده و موضع خود را از دفاع به خط مقدم حمله، در زمان لازم، منتقل کرده است.
با این حال، روابط آمریکا و اسرائیل برای هر دو طرف اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا اختلاف منافع به معنای جدایی کامل نیست. اسرائیل به‌خوبی می‌داند که بقای آن در خاورمیانه به حمایت سیاسی، اقتصادی و نظامی آمریکا وابسته است و آمریکا نیز آگاه است که گسترش نفوذ چین و روسیه از دریای سیاه تا شاخ آفریقا، نیازمند متحدی قدرتمند مانند اسرائیل است. در این میان، اعراب همچنان غایب بزرگ معادله بازدارندگی منطقه‌ای هستند و به نقش تماشاگرانی بدل شده‌اند که صحنه درگیری، پیش از همه، آنان را هدف قرار می‌دهد.
منبع القدس العربی

مطالب مرتبط

دکتر وحید عبدالمجید:مترجم علی سرداری

درست است که شوک فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بر احزاب چپ عرب تأثیر گذاشت، به‌ویژه آنهایی که با آن مرتبط بودند و تحت پرچم «کمینترن» که حزب کمونیست شوروی رهبری می‌کرد، فعالیت داشتند. اما تفرقه‌ای که از ابتدا با جنبش چپ عرب همراه بود، مهم‌ترین عامل افول آن به شمار می‌رفت. در هر کشور عربی بیش از یک حزب چپ وجود داشت و این احزاب با یکدیگر رقابت، و حتی درگیری، داشتند

جادالله الجباعي نویسنده سوری :مترجم علی سرداری

واسازی رابطه بین دین و سیاست، اصل اساسی استدلال‌های عادل ضاهر در مورد اسلام سیاسی است که در چندین کتاب او در این زمینه ارائه شده است. او در کتاب خود با عنوان «اولویت عقل»، از این رویکرد به عنوان سکوی پرشی برای رد تعدادی از استدلال‌های اسلام سیاسی که دیدگاه مشترک مراجع فکری و معنوی آن را تشکیل می‌دهند، علیرغم تنوع جریان‌ها و سازمان‌های مختلف آن، استفاده می‌کند. از جمله مهمترین استدلال‌هایی که او به آنها می‌پردازد عبارتند از: «تقدم وحی بر عقل»، «ناتوانی انسان در مدیریت امور دنیوی خود بدون هدایت الهی» و «محدودیت اجتهاد (استدلال مستقل) در حوزه عمومی به موضوعاتی که به صراحت در متون دینی به آنها پرداخته نشده است». او سپس به مبهم‌ترین مسئله در اندیشه اسلام‌گرایان می‌پردازد: «مسئله دموکراسی» و سرنوشت آن در دولتی که مرجعیت دینی را منبع نهایی قدرت و قانونگذاری خود قرار می‌دهد.

مصطفی یوسف، پژوهشگر اقتصاد سیاسی و مدیر مرکز بین‌المللی مطالعات توسعه:مترجم علی سرداری.

این گروه از طریق نفوذ مالی خود می‌تواند بر روند نقدینگی جهانی، هزینه‌های استقراض و جریان سرمایه تأثیر بگذارد. یک تصمیم هماهنگ برای افزایش نرخ بهره دیگر یک موضوع صرفاً داخلی در واشنگتن، فرانکفورت یا لندن نیست؛ بلکه به سرعت به یک زلزله مالی در آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین تبدیل می‌شود.

مطالب پربازدید

مقاله

دکتر وحید عبدالمجید:مترجم علی سرداری