عبدالواحد كنعان: مترجم علی سرداری

نگاهی نزدیک به متفکری که همه را نگران کرد:

الصادق النّهوم، نویسنده و فیلسوف لیبیایی که به خاطر ایده‌های جسورانه‌اش شناخته می‌شود، در سال ۱۹۳۷ در بنغازی متولد شد. او از همان جوانی نگرشی انتقادی نسبت به نظام‌های سیاسی و مذهبی داشت و خود را غرق در مطالعه ادیان، فلسفه و انسان‌شناسی کرد. النّهوم با مهارتی کم‌نظیر، دانش عمیق را با زبانی ساده درهم آمیخت و اندیشه‌هایش را برای طیف گسترده‌ای از مخاطبان قابل فهم ساخت. تمرکز اصلی او بر افشای سازوکارهای قدرت فکری و مذهبی و چگونگی سوءاستفاده از دین برای تحمیل سلطه سیاسی و اجتماعی بود.
نقد دین و دولت: بازاندیشی مبانی
یکی از برجسته‌ترین جنبه‌های اندیشه النّهوم، نقد او از دین ــ یا دقیق‌تر، نقد سوءاستفاده از دین توسط صاحبان قدرت ــ است. او در کتاب اسلام در اسارت تحلیلی جسورانه از اسلام ارائه می‌دهد و نشان می‌دهد که چگونه این دین برای خدمت به رژیم‌های اقتدارگرا تحریف و دستکاری شده است. النّهوم از تبدیل دین از یک پیام رهایی‌بخش به ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به بی‌عدالتی و ظلم انتقاد می‌کند و یادآور می‌شود که اسلام اولیه، دینی مبتنی بر آزادی و عدالت اجتماعی بوده است.
او خودِ دین را نقد نمی‌کرد، بلکه کسانی را هدف قرار می‌داد که از دین به‌عنوان پوششی برای کنترل جوامع بهره می‌بردند. تمرکز ویژه او بر رابطه قدرت مذهبی و سیاسی بود و توضیح می‌داد که چگونه از علمای دین برای تقویت مشروعیت حاکمان استفاده می‌شود، در حالی که هرگونه تلاش برای فهمی لیبرال یا مترقی از دین سرکوب می‌گردد.
النّهوم معتقد بود بازگرداندن دین به قدرت معنوی‌اش مستلزم بازگشت به ریشه‌های نخستین آن است؛ جایی که اسلام جنبشی اجتماعی و انقلابی علیه ظلم طبقاتی و استبداد بود. او استدلال می‌کرد که مسلمانان امروز به قرائتی نو از متون دینی نیاز دارند؛ قرائتی مبتنی بر عدالت و برابری، نه اطاعت کورکورانه از صاحبان قدرت.
جامعه عرب و زنجیرهای سنت
یکی دیگر از محورهای مهم اندیشه النّهوم، نگاه او به جامعه عرب بود؛ جامعه‌ای که به باور او در زنجیر سنت و اقتدار مذهبی گرفتار شده است. او در نوشته‌هایی چون حیوانات و میمون‌ها با طنز و بینشی عمیق به مسائل اجتماعی و فرهنگی می‌پردازد و با بهره‌گیری از استعاره و روایت نمادین، انحطاط جامعه عرب به وضعیتی از انقیاد و تسلیم را آشکار می‌سازد.
النّهوم بر این باور بود که «انسان» جوهر تفکر است و رهایی او تنها با رهایی تفکر از محدودیت‌های سنت‌های موروثی آغاز می‌شود؛ سنت‌هایی که آداب و رسوم و دین را به اقتداری مطلق و غیرقابل نقد تبدیل کرده‌اند. او جامعه عرب را گرفتار نوعی «بیگانگی» می‌دانست؛ وضعیتی که در آن افراد با ایده‌ها و رسوم سخت و انعطاف‌ناپذیری تربیت می‌شوند که خلاقیت را خفه کرده و توانایی ایجاد تغییر را از آنان می‌گیرد.
در این چارچوب، انتقاد او به نظام‌های آموزشی نیز معنا پیدا می‌کند؛ نظام‌هایی که به باور او ابزار قدرت‌اند و برای تولید افراد مطیع نظم موجود طراحی شده‌اند، نه برای پرورش متفکران آزاد و مشارکت‌کنندگان در تغییر اجتماعی.
واکنش‌ها و میراث فکری
مانند بسیاری از متفکرانی که وضع موجود را به چالش می‌کشند، ایده‌های النّهوم بحث‌برانگیز بود. بخشی از جامعه فرهنگی و روشنفکری از او استقبال کرد و وی را نمادی از آزادی فکری و اجتماعی دانست. اندیشه‌های او الهام‌بخش جنبش‌های اصلاحی متعددی در جهان عرب شد، به‌ویژه آن‌هایی که به دنبال بازخوانی متون دینی و رهایی فرد عرب از قید اقتدار سنتی بودند.
با این حال، النّهوم با حملات شدید نهادهای مذهبی و سیاسی روبه‌رو شد؛ نهادهایی که اندیشه‌های او را تهدیدی برای قدرت و موجودیت خود می‌دیدند. او بارها با طرد اجتماعی و رسانه‌ای مواجه شد و نوشته‌هایش در محافل دانشگاهی و روزنامه‌نگاری وابسته به رژیم‌ها به حاشیه رانده شد. با وجود این، توانست نفوذ خود را از طریق انتشار مستقل و نوشته‌های انتقادی ماندگار حفظ کند.
امروز نیز متفکرانی هستند که از رویکرد انتقادی او الهام می‌گیرند و بر بازخوانی تازه‌ای از میراث دینی و سیاسی تمرکز دارند. اندیشه‌های النّهوم به فراخوانی برای تداوم تفکر انتقادی و جستجوی بدیل‌های فکری تازه برای آزادی جامعه عرب تبدیل شده است.
درگذشت الصادق النّهوم در سال ۱۹۹۴ پایان میراث او نبود؛ بلکه آغاز موجی از تفسیرهای جدید از آثارش بود. بسیاری از اندیشمندان معاصر، ایده‌های او را در مرکز مباحث نوسازی دینی و سیاسی در جهان عرب قرار می‌دهند. میراث فکری او صرفاً نقد نبود، بلکه تلاشی برای بازسازی آگاهی جدیدی مبتنی بر آزادی و عدالت بود. النّهوم در حافظه اندیشه عرب به‌عنوان نمونه‌ای زنده از شجاعت در رویارویی با هنجارهای غالب و به چالش کشیدن اقتدار در همه اشکال آن باقی مانده است.
منبع حفریات

مطالب مرتبط

دکتر نسیب حطیط: مترجم علی سرداری

استقبال برخی لبنانی‌ها از حمله احتمالی «سوریه» ـ با این تصور که چنین حمله‌ای رؤیای آنان برای شکست مقاومت و جامعه شیعه را محقق می‌کند ـ گناه و حماقت سیاسی است. زیرا هنگامی که تکفیری‌ها برسند، همه بدون توجه به فرقه یا مذهب، هدف قرار خواهند گرفت.

أيمن مرابط:مترجم علی سرداری

به‌طور ضمنی، جنگ جدیدی از بامداد چهارشنبه آغاز شد؛ زمانی که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، حادثهٔ هلیکوپتر آپاچی را بهانه‌ای برای حملات گسترده به مناطق وسیعی از ایران قرار داد و سپس اعلام کرد: «ایران فرصت دستیابی به توافق را از دست داد». این حمله را نمی‌توان از حملهٔ ایران به اسرائیل جدا دانست؛ در واقع آمریکا به‌جای اسرائیل وارد پاسخ‌گویی شده است. در این میان، اسرائیل بار دیگر معادلهٔ «بیروت – شمال» را با بمباران حومهٔ شهر خواهد شکست تا هزینهٔ تهران را افزایش دهد و کارت لبنان را ــ به شکلی که «عجیب» با تصمیم دولت لبنان هم‌پوشانی دارد ــ از میان بردارد؛ تصمیمی که با هدف تل‌آویو برای نابودی آنچه «زیرساخت‌های حزب‌الله» می‌نامد، همسو است، در حالی که این زیرساخت‌ها در واقع روستاها و شهرهای جنوب لبنان‌اند.
روزهای آینده

منیر شفیق – اندیشمند و نویسنده سیاسی:مترجم علی سرداری

افزون بر این، ناامیدی تقریباً کامل از دستیابی به هدف اعلام‌شده جنگ، یعنی تغییر رژیم، نیز وجود داشت؛ نه تنها به دلیل مقاومت و انسجام رهبری ایران و وحدت مردم، بلکه به دلیل استقامت سیاسی و نظامی ایران در مدیریت جنگ. همه این عوامل ترامپ را وادار کرده است که یافتن نوعی توافق را بر بازگشت به جنگ – همان چیزی که نتانیاهو آرزو دارد – ترجیح دهد؛ به‌ویژه پس از اصرار ترامپ مبنی بر اینکه هرگونه آتش‌بس یا توافق بعدی باید شامل لبنان و شاید غزه نیز باشد. همین موضوع روابط میان ترامپ و نتانیاهو را تیره کرده است، چنان‌که در مکالمه تلفنی ماقبل آخر آنها آشکار شد.

مطالب پربازدید

مقاله