صادق الطایی:مترجم علی سرداری

ترامپ چگونه پایان جنگ را اعلام خواهد کرد؟

با گذشت سه ماه از جنگی که با حملات مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران آغاز شد، دیگر به نظر نمی‌رسد پرسش اصلی این باشد که جنگ چگونه ادامه خواهد یافت، بلکه این است که چگونه پایان آن اعلام خواهد شد. شاخص‌های سیاسی و دیپلماتیک انباشته‌شده در روزهای اخیر نشان می‌دهد که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، به جست‌وجوی راه‌حلی سیاسی نزدیک‌تر شده است؛ راهی که به او اجازه می‌دهد دستیابی به اهداف اساسی خود را بدون لغزش به سمت یک جنگ فرسایشی طولانی یا یک رویارویی منطقه‌ای آشکار ــ که ممکن است از توانایی ایالات متحده و متحدانش برای کنترل آن فراتر رود ــ اعلام کند.

نکته قابل توجه این است که خود ترامپ شروع به سخن گفتن با زبانی متفاوت از زبان آغاز عملیات نظامی کرده است. در حالی که نخستین اظهارات او درباره تغییر توازن قوا در خاورمیانه و تضعیف برنامه هسته‌ای ایران بود، اکنون تمرکز بر بازگشایی تنگه هرمز، تضمین آزادی دریانوردی بین‌المللی، جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای و گشودن پنجره‌ای جدید برای مذاکره درباره مسائل باقی‌مانده است. این تغییر گفتمان، جزئیاتی گذرا نیست؛ بلکه نشان‌دهنده آگاهی رو‌به‌رشد آمریکایی‌هاست که دستیابی به حداکثر اهداف مطرح‌شده در آغاز جنگ واقع‌بینانه نیست.

ترامپ طی روزهای گذشته با تأکید بر اینکه تهران باید متعهد شود سلاح هسته‌ای در اختیار نداشته باشد، اعلام کرد که برای اتخاذ تصمیم نهایی با ایران، جلسه‌ای در اتاق عملیات برگزار خواهد کرد؛ جلسه‌ای که در آن بر بازگشایی تنگه هرمز و پاک‌سازی مین‌های دریایی از این کریدور حیاتی تأکید شد. با این حال، آنچه بیش از خود شرایط جلب توجه کرد، پایان یافتن جلسه بدون تصمیم قاطع بود؛ با وجود آنکه آمریکا بارها از دستیابی قریب‌الوقوع به توافق سخن گفته بود. این تردید نشان می‌دهد که ترامپ همچنان در جست‌وجوی فرمولی است که به او اجازه دهد جنگ را پایان دهد و در عین حال تصویر پیروزی سیاسی را در برابر افکار عمومی آمریکا حفظ کند.

روشن است که دولت آمریکا به دنبال ساختن روایتی جامع برای این پیروزی است. ترامپ می‌خواهد به رأی‌دهنده آمریکایی بگوید که در جایی که دیگران شکست خورده‌اند، او موفق شده است: تحمیل آتش‌بس، بازگشایی یکی از مهم‌ترین خطوط دریایی جهان و وادار کردن ایران به بازگشت به میز مذاکره. از این منظر، پایان جنگ به‌عنوان امتیازی آمریکایی ارائه نمی‌شود، بلکه نتیجه مستقیم فشار نظامی و اقتصادی واشنگتن در ماه‌های گذشته است.

اهمیت این قرائت با درز مفاد پیش‌نویس یادداشت تفاهم در حال مذاکره میان واشنگتن و تهران افزایش یافت. به گفته رسانه‌های آمریکایی، اسرائیلی و ایرانی، پیش‌نویس خواستار تمدید آتش‌بس به مدت شصت روز، بازگشایی تنگه هرمز و تعیین ضرب‌الاجلی جدید برای مذاکره‌کنندگان جهت رسیدگی به پیچیده‌ترین مسائل ــ در رأس آن برنامه هسته‌ای ایران ــ است. آنچه بیش از همه جلب توجه می‌کند، گزارش‌ها درباره ایجاد یک صندوق سرمایه‌گذاری بین‌المللی عظیم برای بازسازی ایران و توسعه زیرساخت‌های آن است؛ صندوقی که حدود ۳۰۰ میلیارد دلار برآورد شده و قرار است از محل وجوه مسدودشده ایران در بانک‌های آمریکایی تأمین شود. این اقدام بازتابی از گذار تفکر آمریکایی از منطق جنگ و تحریم به منطق مهار اقتصادی و سیاسی است.

اگرچه جزئیات این موارد همچنان محل اختلاف دو طرف است، اما صرف گردش این ایده‌ها نشان می‌دهد که واشنگتن دیگر به دنبال تسلیم کامل ایران نیست، بلکه به دنبال راه‌حلی است که اجازه دهد جبهه جنگ بسته شود و مرحله‌ای جدید از مذاکرات طولانی آغاز گردد؛ امری که اصرار ترامپ بر ارائه توافق به‌عنوان پیروزی دیپلماسیِ پشتیبانی‌شده با زور را توضیح می‌دهد.

اما مشکل اینجاست که روایت آمریکایی با روایتی کاملاً متفاوت از سوی ایران روبه‌رو می‌شود. تهران دائماً تأکید می‌کند که تفاهمات مطرح‌شده مربوط به پایان جنگ و رفع محاصره دریایی و تحریم‌هاست، نه برچیدن برنامه هسته‌ای یا تحویل ذخایر اورانیوم غنی‌شده. مقامات ایرانی برخی از اظهارات ترامپ را آمیزه‌ای از حقیقت و دروغ توصیف کرده و او را متهم می‌کنند که تلاش دارد آنچه در حال رخ دادن است را به‌عنوان پیروزی کامل آمریکا جلوه دهد، در حالی که تهران تأکید دارد بسیاری از مسائل اساسی همچنان خارج از هرگونه توافق نهایی است.

اینجاست که گره اصلی شکل می‌گیرد: ترامپ به اعلامیه پیروزی نیاز دارد و ایران به اعلامیه استواری. بنابراین محتمل‌ترین فرمول، فرمولی است که به هر طرف اجازه دهد توافق را به شیوه خود به مخاطبان داخلی بفروشد. واشنگتن خواهد گفت ایران را مجبور به بازگشت به مذاکرات کرده، تنگه هرمز را باز کرده و تهدید ناوبری بین‌المللی را متوقف کرده است. تهران نیز خواهد گفت آمریکا را وادار به رفع محاصره دریایی و به رسمیت شناختن ایران به‌عنوان طرفی کلیدی در مذاکرات کرده، بدون آنکه از اصول استراتژیک خود عقب‌نشینی کند.

اگر این تناقض میان واشنگتن و تهران قابل مدیریت باشد، در اسرائیل بحران واقعی ایجاد می‌کند. داده‌های درزکرده از درون تشکیلات سیاسی اسرائیل نشان‌دهنده نگرانی فزاینده درباره مسیر مذاکرات است. گزارش‌های رسانه‌ای به نقل از مقامات اسرائیلی حاکی از آن است که بیم دارند ترامپ توافقی موقت را بپذیرد که به‌طور قاطع به موضوع اورانیوم غنی‌شده، موشک‌های بالستیک یا شبکه متحدان منطقه‌ای ایران نپردازد. یایر لاپید، رهبر مخالفان، این توافق احتمالی را «بد برای اسرائیل و بد برای منطقه» توصیف کرد. برخی گزارش‌ها حتی از احساس رو‌به‌رشد در محافل اسرائیلی سخن می‌گویند که واشنگتن از منطق جنگ مشترک به منطق حل‌وفصل دوجانبه با تهران روی آورده است؛ در حالی که اسرائیل اکنون در حاشیه روند تعیین سرنوشت جنگی قرار گرفته که خود در شعله‌ور شدن آن مشارکت داشته است.

این نگرانی‌ها از آن جهت مهم است که بنیامین نتانیاهو بخش بزرگی از میراث سیاسی خود را بر ایده رویارویی دائمی با ایران بنا کرده است؛ بر این ادعا که تنها راه جلوگیری از تبدیل ایران به قدرت هسته‌ای، فشار نظامی است. او اکنون با احتمال پایان جنگ از طریق توافقی سیاسی ــ آن هم با حمایت واشنگتن ــ روبه‌روست.

نزدیک‌ترین سناریو این است: ترامپ برای اعلام یک توافق جامع و تاریخی که به یک‌باره به همه اختلافات آمریکا و ایران پایان دهد، ظاهر نخواهد شد؛ زیرا واقعیت‌ها چنین اجازه‌ای نمی‌دهند. اما آنچه گزینه حل‌وفصل را برای ترامپ وسوسه‌انگیزتر می‌کند، هزینه اقتصادی جهانی جنگ است. بسته شدن تنگه هرمز موجب اختلال شدید در بازارهای جهانی انرژی شده و ترس از یک بحران اقتصادی گسترده‌تر را افزایش داده است؛ بحرانی که می‌تواند خود آمریکا را نیز تحت تأثیر قرار دهد. برآوردهای نهادهای اقتصادی بین‌المللی نشان می‌دهد ادامه اختلال در کشتیرانی از طریق این تنگه، امنیت انرژی جهانی را تهدید می‌کند و بر قیمت سوخت، مواد غذایی و زنجیره‌های تأمین بین‌المللی اثر می‌گذارد. بنابراین بازگشایی تنگه به هدفی فوری برای آمریکا تبدیل شده است؛ هدفی که اهمیت آن کمتر از اهداف نظامی مستقیم نیست.

از این منظر می‌توان دلیل تمرکز آمریکا بر یادداشت تفاهم پیشنهادی را درک کرد. محتمل‌ترین سناریو این است که ترامپ اعلام کند اهداف مرحله اول محقق شده است: جنگ مأموریت اصلی خود را انجام داده و اکنون زمان فرصت دادن به دیپلماسی فرا رسیده است. بازگشایی تنگه هرمز، ادامه آتش‌بس و آغاز مذاکرات جدید هسته‌ای به‌عنوان دستاوردهایی کافی برای توجیه پایان عملیات نظامی مطرح خواهند شد.

در مقابل، ایران صحنه را تقریباً به‌صورت معکوس ارائه خواهد کرد: مقاومت در برابر قدرت آمریکا و اسرائیل، وادار کردن واشنگتن به عقب‌نشینی از محاصره، جلوگیری از دستیابی آمریکا به اهداف نهایی جنگ و حفظ عناصر اساسی قدرت ایران. بنابراین هر دو طرف هم‌زمان با اعلام پیروزی ظاهر خواهند شد؛ پدیده‌ای که در جنگ‌های خاورمیانه بی‌سابقه نیست و اغلب به توافق‌هایی ختم می‌شود که به هر طرف اجازه می‌دهد روایت خود را تدوین کند.

در نهایت، پرسش واقعی این نیست که ترامپ چگونه پایان جنگ را اعلام خواهد کرد، بلکه این است که فردای آن اعلامیه چه رخ خواهد داد. مسائلی که جرقه درگیری را زدند هنوز حل نشده‌اند: برنامه هسته‌ای ایران، موشک‌های بالستیک، آینده نفوذ ایران در منطقه، نقش اسرائیل و ترتیبات امنیتی در خلیج فارس. آنچه اکنون در حال وقوع است نشان می‌دهد جنگ به پایان نظامی خود نزدیک می‌شود، اما لزوماً به پایان علل سیاسی و استراتژیک خود نزدیک نیست. بنابراین اعلام پایان جنگ از سوی ترامپ ممکن است تنها آغاز مرحله‌ای جدید از درگیری باشد؛ مرحله‌ای که این بار بیشتر بر سر میزهای مذاکره رخ خواهد داد تا در میدان‌های جنگ.
منبع القدس العربی

مطالب مرتبط

نصراله نجات بخش

پرسش اصلی این نوشتار آن است که چرا نیروهایی که خود را حامل آزادی و عدالت میدانستند، در بزنگاه های تاریخی نتوانستند بهبدیلی پایدار در برابر استبداد بدل شوند؟ از تجربه مشروطه و جبهه ملی تا انقالب ۱۳۵۷ و تشکل های نوبنیاد خارج از کشور، یک مسئله همچنان پابرجاست: فاصله میان آرمانهای اعالم شده و رفتار واقعی احزاب. این کتاب کوششی است برای آسیب شناسی همین فاصله؛ فاصله ای میان مرامنامه و عمل، میان آزادیخواهی و انحصارطلبی، میان نقد استبداد و بازتولید شیوه های اقتدارگرایانه در درون گروه های سیاسی.

دکتر مولای احمد صابر نویسنده مراکشی:مترجم علی سرداری

این روند ایدئولوژیک، به تحریف «نمادهای فرهنگی» ملی و به حاشیه‌راندن پوشش‌های سنتی متناسب با محیط‌های گوناگون ـ مانند پوشش‌های روستایی و واحه‌ای ـ انجامیده و آنها را قربانی یک «لباس استاندارد» فراملی کرده است که در خدمت هویت سازمانی قرار دارد. بدین ترتیب، حیا از یک «فضیلت درونی» و بخشی از آداب اجتماعی، به «ابزار طرد» سیاسی تبدیل شده و نماد را از زیبایی و خودانگیختگی‌اش تهی کرده است. رهایی روسری از این قید ایدئولوژیک و بازگرداندن آن به فضای فرهنگی و زیبایی‌شناختی‌اش، نقطه آغاز بهبود جامعه و بازگشت به وضعیت طبیعی آن است؛ وضعیتی که در آن دین رابطه‌ای والا میان فرد و خداست و حیا و عفت واقعی در هماهنگی با رودخانه‌ها و نور خورشید معنا می‌یابد، نه در چارچوب «وسواس بصری» ایدئولوژی‌ای که خودانگیختگی اجتماعی را به نبردهای سیاسی بر سر یک تکه پارچه تقلیل داده و وسعت دین را به نفع تنگنای فضاهای محصور مصادره کرده است.

احراز هویت «ملیت»

«احراز هویت ملیت» (با الهام از معنی این واژه که باز‌تعریف و تایید مجدد هویت یک فرد است) در ایران امروز جز با تشخص یافتن دوباره مردم - با همه تکثر و گونه‌گونی موجود- در عرصه عمومی ممکن نیست.تلاش‌های نظری عزت سحابی برخلاف تئوری‌های قدرت‌محور و ضدتکثر ستیز «ایرانشهری» جواد طباطبایی و ناسیونالیسم شیعی- ایرانی جمهوری اسلامی، می‌تواند نکته اتکایی برای شروع یک حرکت ملی نظری- عملی در میان نخبگان سیاسی و فرهنگی و بخش‌های خواهان اصلاح در حاکمیت باشد.اگر گفته شده است «قانون برای مردم است و نه مردم برای قانون» به الهام از آن تاکید باید کرد که «آرمانها برای مردم است و نه مردم برای آرمانها»- حتی اگر شعارها رَدای «تقدس ملت » بر تن کند.