دکتر سجاد عابدی:مترجم علی سرداری

مبانی نظری: چرا یک توافق جامع غیرممکن است؟

مشاور سابق وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات ایران
از منظر نظریه‌های روابط بین‌الملل، به‌ویژه در چارچوب «رئالیسم ساختاری»، هرگونه تلاش برای ایجاد یک توافق جامع میان تهران و واشنگتن با موانع ساختاری عمیقی روبه‌روست که می‌توان آنها را در دو محور اصلی خلاصه کرد:
. بحران اعتماد با حاصل‌جمع صفر: دهه‌ها مداخله سیاسی، تحولات انقلابی و تحریم‌های پی‌درپی، سطح اعتماد متقابل را به صفر یا حتی کمتر از آن رسانده است. در چنین فضایی، هر توافق بالقوه—طبق بدبینی غالب در هر دو پایتخت—به یک مانور تاکتیکی برای خرید زمان تقلیل می‌یابد، نه مسیری به سوی یک راه‌حل پایدار.
. منافع استراتژیک متضاد: منافع آمریکا در خاورمیانه حول حفظ سلطه ژئوپلیتیکی، تضمین جریان انرژی و تضعیف نفوذ قدرت‌های رقیب منطقه‌ای (به‌ویژه محور مقاومت) می‌چرخد. در مقابل، دکترین امنیت ملی ایران بر «استقلال استراتژیک»، «بازدارندگی مؤثر» و «تقویت نفوذ منطقه‌ای» استوار است. این واگرایی بنیادی باعث می‌شود مسائل منطقه‌ای به عرصه‌ای برای برخورد اجتناب‌ناپذیر دو پروژه تبدیل شود.
متغیرهای کلیدی در معادله مذاکره
با فرض وجود شرایط عینی برای بازگشت به میز مذاکره، هر مسیر احتمالی تحت تأثیر سه متغیر حیاتی قرار خواهد گرفت:
پرونده هسته‌ای و معماری بازدارندگی.1
تهران برنامه هسته‌ای را صرفاً پروژه‌ای انرژی‌محور نمی‌داند، بلکه آن را «برگه چانه‌زنی استراتژیک» و ستون اصلی بازدارندگی ملی تلقی می‌کند. بنابراین، هر توافق آینده باید حق ایران برای چرخه کامل سوخت هسته‌ای را تضمین کند، بدون آنکه از خطوط قرمز غرب و به‌ویژه اسرائیل عبور کند.
در مقابل، واشنگتن بر بازگشت کامل به استانداردهای آژانس بین‌المللی انرژی اتمی برای تضمین ماهیت صلح‌آمیز برنامه و جلوگیری از انحراف نظامی تأکید دارد. ایجاد تعادل میان این دو موضع، شبیه راه رفتن بر طنابی باریک است.
2. اقتصاد کلان و معضل تحریم‌ها
اقتصاد ایران در وضعیتی قرار دارد که می‌توان آن را «تاب‌آوری تحت فشار» توصیف کرد. بنابراین، هر توافقی مستلزم رفع انسداد بانکی جهانی (سوئیفت) و لغو تحریم‌های ثانویه است.
اما دولت آمریکا با محدودیت‌های سیاسی داخلی و فشار لابی‌های منطقه‌ای مواجه است که مانع لغو فوری و جامع تحریم‌ها می‌شود. بر این اساس، محتمل‌ترین گزینه، شکل‌گیری یک «توافق موقت تدریجی» است، نه یک معاهده جامع نهایی.
نفوذ منطقه‌ای و محور مقاومت.3
این موضوع پیچیده‌ترین و پنهان‌ترین مانع مذاکرات است. واشنگتن خواستار کاهش حضور ایران در لبنان، یمن و عراق است، در حالی که تهران حمایت از شرکای منطقه‌ای را بخشی از عمق استراتژیک خود می‌داند. از آنجا که نادیده گرفتن مسائل منطقه‌ای هر توافقی را شکننده می‌کند، تحلیلگران انتظار دارند رویکرد «جدایی رویه‌ای» دنبال شود؛ یعنی تفکیک موضوع هسته‌ای از مسائل منطقه‌ای، هرچند این جدایی در عمل موقتی و ناپایدار خواهد بود.
سناریوهای آینده: از «نه، نه» تا «محدودیت‌های متقابل»
با توجه به محدودیت‌های ساختاری، سه سناریوی اصلی برای آینده روابط ایران و آمریکا قابل تصور است:
1 بن‌بست مدیریت‌شده (محتمل‌ترین سناریو
در این وضعیت، نبود توافق رسمی با تفاهم‌های تاکتیکی نانوشته جایگزین می‌شود. ایران سطح مشخصی از غنی‌سازی را حفظ می‌کند و در مقابل، واشنگتن با چشم‌پوشی از برخی صادرات، بخشی از اثر تحریم‌ها را موقتاً کاهش می‌دهد. این وضعیت پرهزینه اما برای جلوگیری از رویارویی نظامی مستقیم ترجیح داده می‌شود.
2 توافق موقت شکننده
این سناریو شبیه نسخه محدودشده توافق ۲۰۱۵ است. دو طرف در ازای آزادسازی جزئی دارایی‌های مسدودشده، به حداقل محدودیت‌های هسته‌ای متعهد می‌شوند. اما با توجه به بی‌ثباتی سیاسی داخلی در هر دو کشور، این توافق احتمالاً عمر کوتاهی خواهد داشت.
3 تنش‌زدایی استراتژیک (کم‌احتمال‌ترین سناریو)
این مسیر زمانی ممکن است که دو طرف به این نتیجه برسند که ادامه رقابت بیهوده و پرهزینه است. در این صورت، احتمال شکل‌گیری «چارچوب‌های همکاری امنیتی موقت» در موضوعاتی مانند مبارزه با تروریسم فراملی یا امنیت مرزها وجود دارد..
منبع تاجزیره

مطالب مرتبط

نصراله نجات بخش

پرسش اصلی این نوشتار آن است که چرا نیروهایی که خود را حامل آزادی و عدالت میدانستند، در بزنگاه های تاریخی نتوانستند بهبدیلی پایدار در برابر استبداد بدل شوند؟ از تجربه مشروطه و جبهه ملی تا انقالب ۱۳۵۷ و تشکل های نوبنیاد خارج از کشور، یک مسئله همچنان پابرجاست: فاصله میان آرمانهای اعالم شده و رفتار واقعی احزاب. این کتاب کوششی است برای آسیب شناسی همین فاصله؛ فاصله ای میان مرامنامه و عمل، میان آزادیخواهی و انحصارطلبی، میان نقد استبداد و بازتولید شیوه های اقتدارگرایانه در درون گروه های سیاسی.

دکتر مولای احمد صابر نویسنده مراکشی:مترجم علی سرداری

این روند ایدئولوژیک، به تحریف «نمادهای فرهنگی» ملی و به حاشیه‌راندن پوشش‌های سنتی متناسب با محیط‌های گوناگون ـ مانند پوشش‌های روستایی و واحه‌ای ـ انجامیده و آنها را قربانی یک «لباس استاندارد» فراملی کرده است که در خدمت هویت سازمانی قرار دارد. بدین ترتیب، حیا از یک «فضیلت درونی» و بخشی از آداب اجتماعی، به «ابزار طرد» سیاسی تبدیل شده و نماد را از زیبایی و خودانگیختگی‌اش تهی کرده است. رهایی روسری از این قید ایدئولوژیک و بازگرداندن آن به فضای فرهنگی و زیبایی‌شناختی‌اش، نقطه آغاز بهبود جامعه و بازگشت به وضعیت طبیعی آن است؛ وضعیتی که در آن دین رابطه‌ای والا میان فرد و خداست و حیا و عفت واقعی در هماهنگی با رودخانه‌ها و نور خورشید معنا می‌یابد، نه در چارچوب «وسواس بصری» ایدئولوژی‌ای که خودانگیختگی اجتماعی را به نبردهای سیاسی بر سر یک تکه پارچه تقلیل داده و وسعت دین را به نفع تنگنای فضاهای محصور مصادره کرده است.

احراز هویت «ملیت»

«احراز هویت ملیت» (با الهام از معنی این واژه که باز‌تعریف و تایید مجدد هویت یک فرد است) در ایران امروز جز با تشخص یافتن دوباره مردم - با همه تکثر و گونه‌گونی موجود- در عرصه عمومی ممکن نیست.تلاش‌های نظری عزت سحابی برخلاف تئوری‌های قدرت‌محور و ضدتکثر ستیز «ایرانشهری» جواد طباطبایی و ناسیونالیسم شیعی- ایرانی جمهوری اسلامی، می‌تواند نکته اتکایی برای شروع یک حرکت ملی نظری- عملی در میان نخبگان سیاسی و فرهنگی و بخش‌های خواهان اصلاح در حاکمیت باشد.اگر گفته شده است «قانون برای مردم است و نه مردم برای قانون» به الهام از آن تاکید باید کرد که «آرمانها برای مردم است و نه مردم برای آرمانها»- حتی اگر شعارها رَدای «تقدس ملت » بر تن کند.