محمد المحسن: مترجم علی سرداری

وقتی نفت از خون گران‌تر می‌شود

«از نفت محافظت کنید، زیرا نفت می‌داند چگونه در هنگام جنگ بجنگد و می‌تواند با سرعت برق حمله کند» (مظفر النواب). در زمانی که موشک‌ها بر شهرها می‌بارند و رهبران در روز روشن ترور می‌شوند، بشکه نفت تنها کالای مقدس و دست‌نخورده باقی می‌ماند. بنابراین، جنگ علیه ایران چهره واقعی جهان را آشکار کرده است؛ جایی که خون بدون هیچ محدودیتی جاری می‌شود و نفس انسانیت بر بلوک حراج بازارها آویزان است. میان مرگی که نادیده گرفته می‌شود و نفتی که ارتش‌ها را تغذیه می‌کند، درمی‌یابیم که بشریت چیزی بیش از یک پاورقی در معادله‌ای نیست که فقط زبان بشکه‌ها و سود را می‌شناسد. در نهایت، نفت خام بر روح پیروز می‌شود و قدرت‌های بزرگ غنایم را تقسیم می‌کنند، در حالی که مردم دو بار بهای آن را می‌پردازند: یک بار با خون و بار دیگر با تحقیر.
در بحبوحه جنگ شدیدی که بر ایران حاکم است، جایی که موشک‌ها می‌بارند، رهبران ترور می‌شوند و زیرساخت‌ها نابود می‌گردد، موضع آمریکا برای روشن کردن مسائل ــ یا بهتر بگوییم، قرار دادن آنها بالاتر از بشکه‌های نفت ــ پدیدار می‌شود. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، از اسرائیل نخواست که ترور رهبران سیاسی ایران را متوقف کند و حتی از حمله به زیرساخت‌های غیرنظامی نیز دست بردارد. درخواست او به یک نکته خاص و حیاتی محدود شد: خودداری از هدف قرار دادن تأسیسات نفتی. این درخواست که در نگاه اول ممکن است صرفاً یک دستورالعمل نظامی گذرا به نظر برسد، قطب‌نمای واقعی هدایت تصمیم‌گیری‌های بین‌المللی را آشکار می‌کند؛ جایی که نفت بر جان انسان‌ها اولویت دارد و نیروهای بازار به داور نهایی در تعیین سطح مجاز تشدید تنش تبدیل می‌شوند.
نفت؛ خط قرمز در عرصه جنگ
رویدادهای اخیر به‌روشنی این موضوع را تأیید می‌کنند. پس از آنکه نیروی هوایی اسرائیل بدون اطلاع قبلی به دولت آمریکا، میدان گازی پارس جنوبی و تأسیسات گازی عسلویه را هدف قرار داد، واشنگتن به سرعت اولویت‌های خود را تغییر داد. رئیس‌جمهور ترامپ که به ترور رهبران ارشد ایران اعتراضی نکرده بود، شخصاً مداخله کرد و از نتانیاهو خواست که در آینده از هدف قرار دادن تأسیسات انرژی خودداری کند. مهم‌تر آنکه نخست‌وزیر اسرائیل بلافاصله پاسخ داد و اعلام کرد که اسرائیل از درخواست ترامپ پیروی خواهد کرد.
این صحنه پیامدهای عمیقی دارد. اسرائیل که جنگی برای موجودیت خود علیه ایران به راه انداخته بود، خود را مجبور به مهار ماشین جنگی‌اش دید؛ نه به این دلیل که واشنگتن با هدف استراتژیک آن مخالف بود، بلکه به این دلیل که این ابزار ــ حمله به تأسیسات انرژی ــ بر منافع حیاتی آمریکا تأثیر می‌گذارد. همان‌طور که اکسیوس به نقل از یک مقام کاخ سفید نوشت: «اسرائیل از هرج‌ومرج متنفر نیست. ما از آن متنفریم. ما خواهان ثبات هستیم.» و ثبات در اینجا، پیش از هر چیز، به معنای ثبات بازارهای جهانی نفت است.
دولت آمریکا، مانند هر دولت دیگری در دنیای امروز، بر اساس منافع رأی‌دهندگانش اداره می‌شود؛ رأی‌دهندگانی که بیش از سرنوشت رهبران ایران یا حتی اسرائیل، به قیمت بنزین اهمیت می‌دهند.
نفت روسیه و ایران؛ عمل‌گرایی بازار
برای درک عمق این دیدگاه، کافی است به رفتار واشنگتن در جبهه‌های دیگر نگاه کنیم. در حالی که ایالات متحده در حال جنگ نیابتی علیه ایران است، وزارت خزانه‌داری آمریکا مجوز عمومی جدیدی صادر کرده که امکان تحویل و فروش نفت خام و فرآورده‌های نفتی روسیه را که در تانکرها بارگیری شده‌اند، فراهم می‌کند. روسیه که در اوکراین جنگ خود را پیش می‌برد، مسیر نفت خود را به بازارها موقتاً با تأیید آمریکا باز می‌بیند، صرفاً به این دلیل که قیمت‌های جهانی به عرضه بیشتر نیاز دارند.
اسکات بیسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، حتی پا را فراتر گذاشت و اعلام کرد که ایالات متحده «ممکن است به‌زودی تحریم‌های نفت ایران را که در تانکرها گیر کرده است، لغو کند تا به افزایش عرضه جهانی و کاهش قیمت‌ها کمک کند.» او این موضوع را به شکلی تکان‌دهنده و صریح توصیف کرد: «ما از نفت ایران علیه ایرانیان برای پایین نگه داشتن قیمت‌ها استفاده خواهیم کرد.»
در اینجا تصویر کامل می‌شود. همان نفت ایران که به بهانه جلوگیری از رسیدن درآمدهای آن به برنامه‌های هسته‌ای یا موشک‌های بالستیک، جنگ برای آن آغاز شده است، زمانی که بازار آمریکا برای کاهش قیمت‌ها به بشکه‌های بیشتر نیاز دارد، مجاز به تجارت می‌شود. این یک عمل‌گرایی است که نه دشمن و نه دوست، بلکه معادلات عرضه و تقاضا را به رسمیت می‌شناسد.
پیامدهای منطقه‌ای این معادله نیز کم‌خطر نیست. کشورهای خلیج فارس که خود را در خط آتش می‌بینند، به‌خوبی می‌دانند که هدف قرار دادن تأسیسات نفتی آنها عبور از خط قرمزی است که راه بازگشتی ندارد. بنابراین، این کشورها می‌کوشند ضمن حفظ آمادگی نظامی کامل، بی‌طرفی خود را حفظ کنند؛ زیرا می‌دانند ورود به جنگ، صادرات نفت آنها را به اهداف مشروع تبدیل خواهد کرد.
با این حال، مشکل بزرگ‌تر این است که تهران، که ضربات سنگینی را متحمل می‌شود، آشکارا تهدید می‌کند که در صورت ادامه حملات به منابع انرژی خود، زیرساخت‌های انرژی کشورهای خلیج فارس را هدف قرار خواهد داد. این تهدید باعث تخلیه برخی کارگران از تأسیسات انرژی خلیج فارس شده است، در حالی که انتظار حملاتی می‌رود که می‌تواند کل منطقه را به آتش بکشد.
پرسش مهم این است: چگونه می‌توان این تناقض آشکار میان نگرانی آمریکا برای منابع انرژی خلیج فارس و بی‌توجهی کامل به ترور رهبران و تلفات غیرنظامی را توضیح داد؟ آیا هیچ توضیح اخلاقی برای این معادله که یک بشکه نفت را بر کرامت و جان انسان اولویت می‌دهد، وجود دارد؟
متأسفانه پاسخ این است که این معادله اخلاقی نیست، بلکه صرفاً عمل‌گرایانه است. ترور رهبران سیاسی یا نظامی، صرف‌نظر از جایگاه آنها، بر قیمت سوخت در پمپ‌بنزین‌های آمریکا تأثیری ندارد. اما هدف قرار دادن تأسیسات نفتی ایران می‌تواند آتشی عظیم در بازارهای جهانی انرژی شعله‌ور کند؛ آتشی که خاموش کردن آن دشوار خواهد بود.
وقتی زندگی انسان به حاشیه رانده می‌شود
در این جنگ، مانند بسیاری از جنگ‌های پیش از آن، نفت بر بشریت پیروز می‌شود. نفت بر رویاها، امیدها و خون‌هایی که روزانه ریخته می‌شود، پیروز می‌شود. نفت پیروز است، زیرا دنیای مدرن هنوز حول محور آن می‌چرخد و تصمیمات جنگ و صلح اکنون بیش از آنکه به ارزش‌های عدالت یا حق زندگی وابسته باشد، به قیمت هر بشکه گره خورده است.
ایالات متحده که این جنگ را رهبری می‌کند، ترور رهبران را مجاز می‌داند، به زیرساخت‌ها حمله می‌کند و شهرها را ویران می‌سازد، اما ناگهان در آستانه تأسیسات نفتی متوقف می‌شود؛ گویی آنها دیواری مقدس و غیرقابل نفوذ هستند. دقیقاً در همین نقطه است که پوچی شرایط انسانی آشکار می‌شود: می‌توان مردم را کشت، اما نمی‌توان به ماشینی که قدرت کشتن آنها را دارد، دست زد.
این معضل دنیای معاصر ماست: نفت سوزانده می‌شود تا ما را گرم کند، و نفت مورد احترام قرار می‌گیرد تا ما را بسوزاند. میان سوختن و احترام، انسانیت دو بار بهایی را که باید بپردازد، پرداخت می‌کند: یک بار وقتی کشته می‌شود، و بار دیگر وقتی درمی‌یابد قاتلش به اندازه‌ای که از بشکه‌هایش می‌ترسیده، از آن متنفر نبوده است.
در معادلات قدرت بین‌المللی، نفت همچنان ارباب دست‌نیافتنی و خط قرمزی است که نمی‌توان از آن عبور کرد. در حالی که خون با مصونیت ریخته می‌شود و رهبران در روز روشن ترور می‌شوند، نفت خام مقدس و دست‌نیافتنی باقی می‌ماند. این حقیقت عریان، ریاکاری لفاظی‌های بشردوستانه را افشا می‌کند و تأیید می‌کند که جنگ‌ها در دنیای امروز نه برای دفاع از ارزش‌ها، بلکه برای محافظت از خطوط لوله‌ای انجام می‌شوند که فقط زبان بشکه‌ها و سود را می‌شناسند. در نهایت، بشکه نفت بر کرامت انسانی پیروز می‌شود و مردم را مجبور به پرداخت هزینه می‌کند، در حالی که قدرت‌های بزرگ غنایم را تقسیم می‌کنند.
منبع القد س العربی

مطالب مرتبط

نصراله نجات بخش

پرسش اصلی این نوشتار آن است که چرا نیروهایی که خود را حامل آزادی و عدالت میدانستند، در بزنگاه های تاریخی نتوانستند بهبدیلی پایدار در برابر استبداد بدل شوند؟ از تجربه مشروطه و جبهه ملی تا انقالب ۱۳۵۷ و تشکل های نوبنیاد خارج از کشور، یک مسئله همچنان پابرجاست: فاصله میان آرمانهای اعالم شده و رفتار واقعی احزاب. این کتاب کوششی است برای آسیب شناسی همین فاصله؛ فاصله ای میان مرامنامه و عمل، میان آزادیخواهی و انحصارطلبی، میان نقد استبداد و بازتولید شیوه های اقتدارگرایانه در درون گروه های سیاسی.

دکتر مولای احمد صابر نویسنده مراکشی:مترجم علی سرداری

این روند ایدئولوژیک، به تحریف «نمادهای فرهنگی» ملی و به حاشیه‌راندن پوشش‌های سنتی متناسب با محیط‌های گوناگون ـ مانند پوشش‌های روستایی و واحه‌ای ـ انجامیده و آنها را قربانی یک «لباس استاندارد» فراملی کرده است که در خدمت هویت سازمانی قرار دارد. بدین ترتیب، حیا از یک «فضیلت درونی» و بخشی از آداب اجتماعی، به «ابزار طرد» سیاسی تبدیل شده و نماد را از زیبایی و خودانگیختگی‌اش تهی کرده است. رهایی روسری از این قید ایدئولوژیک و بازگرداندن آن به فضای فرهنگی و زیبایی‌شناختی‌اش، نقطه آغاز بهبود جامعه و بازگشت به وضعیت طبیعی آن است؛ وضعیتی که در آن دین رابطه‌ای والا میان فرد و خداست و حیا و عفت واقعی در هماهنگی با رودخانه‌ها و نور خورشید معنا می‌یابد، نه در چارچوب «وسواس بصری» ایدئولوژی‌ای که خودانگیختگی اجتماعی را به نبردهای سیاسی بر سر یک تکه پارچه تقلیل داده و وسعت دین را به نفع تنگنای فضاهای محصور مصادره کرده است.

احراز هویت «ملیت»

«احراز هویت ملیت» (با الهام از معنی این واژه که باز‌تعریف و تایید مجدد هویت یک فرد است) در ایران امروز جز با تشخص یافتن دوباره مردم - با همه تکثر و گونه‌گونی موجود- در عرصه عمومی ممکن نیست.تلاش‌های نظری عزت سحابی برخلاف تئوری‌های قدرت‌محور و ضدتکثر ستیز «ایرانشهری» جواد طباطبایی و ناسیونالیسم شیعی- ایرانی جمهوری اسلامی، می‌تواند نکته اتکایی برای شروع یک حرکت ملی نظری- عملی در میان نخبگان سیاسی و فرهنگی و بخش‌های خواهان اصلاح در حاکمیت باشد.اگر گفته شده است «قانون برای مردم است و نه مردم برای قانون» به الهام از آن تاکید باید کرد که «آرمانها برای مردم است و نه مردم برای آرمانها»- حتی اگر شعارها رَدای «تقدس ملت » بر تن کند.