سفرا و نمایندگان سازمان ملل متحد در شورای امنیت برای رأیگیری درباره قطعنامه ایالات متحده درباره طرح صلح غزه، در مقر سازمان ملل متحد در نیویورک، ۱۷ نوامبر ۲۰۲۵ گرد هم میآیند.
از جلسه پیشین شورای امنیت سازمان ملل متحد (فرانسوی): اندیشیدن به صلح در زمان جنگ یک وظیفه است، اما فکر کردن به آن بهعنوان یک وضعیت یا الزام اخلاقی کافی نیست؛ بلکه باید مکانیسمهایی را که میتوانند به صلح بینجامند در نظر گرفت و عللی را که به جنگ منجر میشوند فهمید.
باید اذعان کرد که نظامی که پس از جنگ جهانی دوم به ارث بردهایم، منسوخ شده و به فروپاشی روابط انجامیده است؛ همانگونه که با ظهور نقاط حساس در اینجا و آنجا آشکار است و تهدیدی برای گسترش دایره رویارویی محسوب میشود. افزون بر این، نظام چندجانبه موجود از کاستیهای متعددی رنج میبرد؛ از جمله ماهیت غیردموکراتیک آن ــ به این معنا که اکثریت جامعه بینالمللی را در سازوکارهای تصمیمگیری دخیل نمیکند ــ و ناکارآمدی آن، زیرا تصمیماتش الزامآور نیستند.
این واقعیت پدرو سانچز، نخستوزیر اسپانیا، را بر آن داشت تا مقالهای با عنوان «سیستم چندجانبه باید نجات یابد» در ماهنامه فرانسوی لوموند دیپلماتیک (آوریل) منتشر کند.
وضعیت کنونی نشاندهنده سلطه قدرت در روابط بینالملل و تلاش برای گسترش حوزههای نفوذ است؛ روندی که نه به امنیت میانجامد و نه به رفاه. برعکس، تنشهایی را دامن میزند که بر رشد اقتصادی تأثیر منفی میگذارد و فقر را تشدید میکند.
برخی ممکن است استدلال کنند که توازن قوا نوعی آرامش ایجاد میکند و واقعگرایی میتواند زیادهرویهای قدرتهای بزرگ و تمایل آنها به هژمونی را مهار کند. با این حال، سانچز این ایده را رد میکند و سکوت در برابر این تغییر را بهمنزله پذیرش منطق قدرت و اعطای نوعی مشروعیت به آن میداند.
برخی ممکن است باور داشته باشند که کلمات در برابر زور ناتواناند، اما این سکوت در برابر زیادهرویهای قدرت است که به هژمونی و سلطه مشروعیت میبخشد.
نظام بینالمللی تا مغز استخوان متزلزل شده و آن را فرسوده کرده است، تا جایی که بیاثر و غیرالزامآور شده. جهان نمیتواند بدون قوانین و چارچوب باقی بماند، زیرا قوانین حاکم ــ یا آنچه سانچز «نظام چندجانبه» مینامد ــ یک ساختار ذهنی یا نهادهایی منزوی نیستند، بلکه واقعیتیاند که بر زندگی شهروندان سراسر جهان تأثیر میگذارند.
این همان چیزی است که به یک فرد اجازه میدهد با هواپیما ایمن و مطمئن سفر کند؛ به یک شرکت امکان میدهد در برنامههای سرمایهگذاری بینالمللی خود پیشبینی کند و ریسک بپذیرد؛ به یک خانواده اجازه میدهد تعطیلات خود را در هر نقطه جهان در آرامش بگذرانند؛ یا دانشجویی را قادر میسازد در کشوری دیگر تحصیل کند.
البته سطوح دیگری نیز در نظام جهانی چندجانبه وجود دارد که برای دولتها اهمیت دارد و آنها را قادر میسازد از طریق نهادهای بینالمللی، داوری، میانجیگری یا仲裁با یکدیگر همکاری کنند، به توافق برسند و اختلافات را بهصورت مسالمتآمیز حلوفصل کنند.
جایگزین یک نظام بینالمللی چندجانبه، منطق زور است؛ منطقی که میتواند به زیان خود قدرتهای بزرگ تمام شود. این منطق شاید دستاوردهای فوری برای آنها داشته باشد، اما در بلندمدت ناگزیر به سقوطشان میانجامد، زیرا پیامدهای سنگینی به همراه دارد.
هدف ــ آنگونه که مارک کارنی، نخستوزیر کانادا، میبیند ــ این نیست که کشورهای با درآمد متوسط برای جلوگیری از تبدیل شدن به طعمه، اتحاد تشکیل دهند؛ بلکه هدف ایجاد قوانین الزامآور جهانی یا یک نظام چندجانبه منصفانه و مؤثر است.
برای اینکه یک سیستم الزامآور باشد، باید به آن ایمان داشت. این نوعی ساختار ضروری است؛ همانگونه که به ارزش اسکناس بهعنوان ابزار پرداخت یا به چراغ قرمز بهعنوان وسیلهای برای تنظیم رانندگی باور داریم. اگر این احساس در نظام بینالمللی نفوذ نکند، نهادها اعتبار و نفوذ خود را از دست میدهند.
اما این جنبه ذهنی کافی نیست. نهادهای بینالمللی باید دموکراتیک باشند و نهادهای موجود، از جمله سازمان ملل متحد، بازتابدهنده توازن قدرت پس از جنگ جهانی دوماند و واقعیت جهان کنونی را منعکس نمیکنند. در آن زمان، بسیاری از کشورها تحت سلطه استعمار بودند و شورای امنیت از قدرتهای پیروز جنگ جهانی دوم تشکیل میشد که از حق وتو برخوردار بودند. اما آیا حق وتو یک امتیاز است یا یک مسئولیت اخلاقی؟
واقعیت این است که اعضای دائم شورای امنیت از سرِ مسئولیت اخلاقی عمل نکردهاند و با استفاده از حق وتوی خود، بر اساس همسوییهای ایدئولوژیک، مانع تصویب قطعنامههای شورای امنیت شدهاند. با این کار، آنها در ایجاد امنیت و دستیابی به صلح ــ که هدف اصلی سازمان ملل متحد است ــ کوتاهی کردهاند. در عوض، نقضهای آشکار را لاپوشانی کرده یا برای برخی کشورها که خود را فراتر از قانون و نهادهای بینالمللی قرار دادهاند، مصونیت ایجاد کردهاند؛ مانند اسرائیل که از حمایت ایالات متحده در استفاده از حق وتو در برابر قطعنامههای شورای امنیت برخوردار است.
نگرانکنندهتر آنکه برخی اعضای دائم شورای امنیت بدون درخواست مجوز از سازمان ملل متحد به زور متوسل شدهاند. ایالات متحده در سال ۲۰۰۳ بدون مجوز سازمان ملل به عراق حمله کرد و روسیه در سال ۲۰۱۴ جنگ خود علیه اوکراین را آغاز کرد و یکی از اصول اساسی نظام بینالمللی را نقض نمود: عدم پذیرش تغییر مرزهای یک کشور عضو سازمان ملل با زور.
یک واقعیت غالب، استانداردهای دوگانه را تداوم میبخشد: قوانین بینالمللی در برخی موارد اعمال میشوند و در موارد دیگر، بر اساس پویایی قدرت، اتحادها و منافع، نادیده گرفته میشوند. وقتی استانداردهای دوگانه و عدالت گزینشی غالب میشوند، این چه نوع قانونی است؟
کافی نیست که تنها به قدرت وتو توجه کنیم ــ چه آن را حفظ کنیم، چه گسترش دهیم یا لغو کنیم ــ بلکه باید ساختار نهادهای تصمیمگیری سازمان ملل را بازنگری کرد تا دموکراتیکتر و پاسخگوتر نسبت به منافع کشورهای جنوب جهان، دولتها و جوامع آنها باشد.
با این حال، ایمان به یک سیستم تنها زمانی معتبر است که الزامآور باشد و نهادهای تصمیمگیری آن مشمول ارزیابی و پاسخگویی شوند. چه نوع نظام بینالمللی میتواند با استانداردهای دوگانه دوام آورد؟ چه نوع تصمیمات الزامآوری میتوان انتظار داشت وقتی نهادهای سازمان ملل به یک تریبون صرف ــ وسیلهای برای ابراز خشم از طریق بیانیهها، اعلامیهها و سخنرانیها، بدون هیچ اقدام عملی ــ تقلیل یافتهاند؟
هدف، دستیابی به قوانینی است که بهطور جهانی مورد توافق قرار گیرند.
منبع الجزیره
نصراله نجات بخش
پرسش اصلی این نوشتار آن است که چرا نیروهایی که خود را حامل آزادی و عدالت میدانستند، در بزنگاه های تاریخی نتوانستند بهبدیلی پایدار در برابر استبداد بدل شوند؟ از تجربه مشروطه و جبهه ملی تا انقالب ۱۳۵۷ و تشکل های نوبنیاد خارج از کشور، یک مسئله همچنان پابرجاست: فاصله میان آرمانهای اعالم شده و رفتار واقعی احزاب. این کتاب کوششی است برای آسیب شناسی همین فاصله؛ فاصله ای میان مرامنامه و عمل، میان آزادیخواهی و انحصارطلبی، میان نقد استبداد و بازتولید شیوه های اقتدارگرایانه در درون گروه های سیاسی.
- 1405/03/14