از رویارویی نظامی تا آزمایش اقتصاد جهانی.
جنگ ایران و اسرائیل دیگر صرفاً با مقیاس حملات نظامی سنجیده نمیشود، بلکه با تأثیر آن بر اقتصاد جهانی نیز سنجیده میشود. با تشدید تنشها در اطراف تنگه هرمز – که 20 درصد از عرضه انرژی جهان از آن عبور میکند – این درگیری به تهدیدی مستقیم برای ثبات بازارهای انرژی تبدیل شده است.
بحث دیگر در مورد احتمال بحران نیست، بلکه در مورد بحرانی است که از قبل در حال شکلگیری است، با اختلالات در ناوبری و افزایش خطرات امنیتی در یکی از حیاتیترین شریانهای اقتصاد جهانی.
اگرچه تنگه به طور کامل بسته نشده است، اما تهدیدات مکرر برای ناوبری، هدف قرار دادن یا نزدیک شدن به کشتیها و اقدامات امنیتی تشدید شده، بازارها را بر آن داشته است که این وضعیت را به عنوان یک بحران واقعی تلقی کنند و منطقه را از عرصه درگیری منطقهای به یک نقطه اشتعال اقتصادی جهانی تبدیل کنند.
در بخش گاز، با وجود عدم تعطیلی کامل، افزایش خطرات امنیتی برای عرضه – به ویژه از خلیج فارس – فشار بیشتری بر بازارهای اروپایی و آسیایی وارد کرده است. جغرافیا به عنوان سلاح: از گذرگاهی امن تا گلوگاه
طبق دادههای اداره اطلاعات انرژی ایالات متحده، هرگونه اختلال در هرمز بلافاصله در بازارهای جهانی منعکس میشود. اما آنچه امروز اتفاق میافتد فراتر از تهدید سنتی است. ایران به استراتژی «فشار غیرمستقیم» متکی است و هزینه عبور از تنگه را بدون توسل به بستن کامل آن افزایش میدهد.
با تشدید تهدیدها، تنگه هرمز بیشتر به یک «خط رویارویی بینالمللی» تبدیل شده است تا یک نقطه فشار صرف، و از یک گذرگاه امن به یک گلوگاه ژئوپلیتیکی تبدیل شده است که احتمال تشدید تنش در آن وجود دارد.
این تحول، تنگه هرمز را بیشتر به یک ابزار بازدارنده اقتصادی تبدیل کرده است. صرفاً به رخ کشیدن تهدید یا حتی چند حادثه برای افزایش نرخ بیمه و حمل و نقل، اختلال در بازارهای جهانی و حتی تأثیر بر خود تولید کافی است. برخی از شرکتها مجبور شدهاند به طور موقت تولید را کاهش دهند یا حمل و نقل را به تعویق بیندازند، به خصوص در مناطق نزدیک به تنش.
نفت و گاز: سلاح خاموش بازدارندگی
این تشدید تنشها به سرعت در بازارها منعکس شد و هزینههای بیمه دریایی به شدت افزایش یافت، در برخی موارد بیش از ۱۰۰٪. طبق برآوردهای مؤسسات بینالمللی انرژی، این امر منجر به افزایش شدید قیمت نفت در مارس ۲۰۲۶ شد.
تلاشها برای استفاده از ذخایر استراتژیک، بازارها را به طور کامل آرام نکرده است، که نشان دهنده شکنندگی تعادل عرضه و تقاضا در صورت تداوم تنشها است.
در بخش گاز، اگرچه اختلال کامل رخ نداده است، اما افزایش خطرات امنیتی برای تأمین گاز – به ویژه از خلیج فارس – فشار بیشتری بر بازارهای اروپایی و آسیایی وارد کرده است.
بنابراین، انرژی دیگر صرفاً یک منبع اقتصادی نیست، بلکه به ابزاری مستقیم برای فشار ژئوپلیتیکی در قلب درگیری تبدیل شده است.
در مواجهه با خطرات تکیه بر تنگههای دریایی، توجه به یافتن جایگزینهای پایدار زمینی معطوف شده است و طرح کلی یک “معماری جدید” برای نقشه انرژی جهانی در حال ظهور است.
خلیج فارس تحت فشار: بین جغرافیا و اقتصاد
کشورهای خلیج فارس امروزه خود را در موقعیت پیچیدهای میبینند. از یک سو، آنها صادرکنندگان اصلی انرژی جهان هستند و از سوی دیگر، در قلب تنشهای ژئوپلیتیکی قرار دارند.
با تشدید تهدیدها، خطرات دیگر صرفاً نظری نیستند، بلکه شامل هدفگیری محدود یا اختلال جزئی در برخی فعالیتهای انرژی در کشورهایی مانند عربستان سعودی، قطر و عراق شدهاند که حساسیت بازار را بیشتر افزایش میدهد. این واقعیت، این کشورها را با یک معضل دشوار روبرو میکند: محافظت از زیرساختهای حیاتی خود و در عین حال جلوگیری از کشیده شدن به یک رویارویی آشکار که میتواند ثبات اقتصادی آنها را تهدید کند.
در مقابل، این کشورها در حال تسریع گزینههای صادراتی از طریق خطوط لوله و بنادر خارج از تنگهها هستند، اما این گزینهها در مقایسه با حجم صادرات، همچنان از نظر ظرفیت محدود هستند.
اقتصاد جهانی تحت فشار: سه ضربه همزمان
تأثیر بحران به بازارهای انرژی محدود نشده است، بلکه از طریق سه مسیر اصلی به ساختار اقتصاد جهانی گسترش یافته است:
• تورم و رکود اقتصادی: افزایش قیمت انرژی، هزینههای تولید و حمل و نقل را افزایش داده، فشارهای تورمی را دوباره شعلهور کرده و بازگشت به سناریوی رکود تورمی را تهدید میکند.
بحران گاز: افزایش خطرات برای عرضه گاز طبیعی مایع، به ویژه به بازارهای اروپایی و آسیایی.
زنجیرههای تأمین: اختلالات جزئی در جریان مواد اولیه و پتروشیمی، نگرانیهایی مشابه آنچه پس از همهگیری کووید-۱۹ تجربه شد را دوباره زنده کرده است.
این امر اقتصاد جهانی را به یک شرکتکننده مستقیم در این درگیری تبدیل میکند، نه صرفاً دریافتکننده پیامدهای آن. اظهارات اخیر ایالات متحده – از جمله تهدید به استفاده از زور برای اطمینان از باز ماندن تنگه هرمز – نشاندهنده تغییر در نحوه برخورد با این موضوع است و از یک موضوع منطقهای به یک نگرانی امنیتی اقتصادی جهانی تبدیل شده است. رقابت برای جایگزینها: آیا سوریه و عراق بخشی از راهحل خواهند شد؟
در مواجهه با خطرات تکیه بر تنگههای دریایی، توجه به یافتن جایگزینهای پایدار زمینی معطوف شده است و طرحهای کلی یک «معماری جدید» برای نقشه انرژی جهانی در حال ظهور است. در اینجا، «جاده توسعه» عراق به عنوان یکی از قویترین پروژههای پیشنهادی برای اتصال خلیج فارس به اروپا از طریق ترکیه برجسته است، پروژهای که از حمایت گسترده منطقهای برخوردار است زیرا کاملاً از گلوگاههای دریایی عبور میکند.
با این حال، بازگشت بحث در مورد مسیر سوریه به عنوان یک گزینه بالقوه قابل توجه است، به ویژه با توجه به اظهارات توماس باراک، نماینده ایالات متحده، که به احتمال در نظر گرفتن سوریه به عنوان یک «راهروی جایگزین» برای انتقال انرژی اشاره کرد. بنابراین، خلیج فارس را برای پروژههای راهآهن و خط لوله فرامرزی باز میبینیم. این «رویکرد زمینی» به سمت مدیترانه، عراق و سوریه را با حمایت بینالمللی به شریان حیاتی جدیدی تبدیل میکند که بازارهای انرژی جهانی ممکن است در دهه آینده از طریق آن نفس بکشند. علیرغم چالشهای سیاسی، این پیشنهاد نشان دهنده تغییر عمیقتری در تفکر استراتژیک است: تعریف مجدد نقش کشورهایی که زمانی میدان نبرد محسوب میشدند، و تبدیل آنها به راهروهای استراتژیک برای امنیت انرژی جهانی.
بین سیاست و اقتصاد: واشنگتن چه میخواهد؟
اظهارات فرستاده ایالات متحده، در کنار علاقه شرکتهای بزرگ انرژی در منطقه، مانند شورون، به اکتشاف در سواحل سوریه، و بحثهایی در مورد احیای خطوط لوله زمینی (مانند خط لوله کرکوک-بانیاس و آنهایی که به خلیج فارس متصل میشوند) برای انتقال انرژی به مدیترانه، نشان میدهد که واشنگتن سوریه را نه صرفاً به عنوان یک مسئله سیاسی، بلکه به عنوان بخشی از شبکهای از گزینههای جایگزین استراتژیک انتقال انرژی میبیند که وابستگی به تنگههای دریایی را کاهش میدهد و جریان مداوم انرژی را حتی در صورت … تضمین میکند.
منبع الجزیره
نصراله نجات بخش
پرسش اصلی این نوشتار آن است که چرا نیروهایی که خود را حامل آزادی و عدالت میدانستند، در بزنگاه های تاریخی نتوانستند بهبدیلی پایدار در برابر استبداد بدل شوند؟ از تجربه مشروطه و جبهه ملی تا انقالب ۱۳۵۷ و تشکل های نوبنیاد خارج از کشور، یک مسئله همچنان پابرجاست: فاصله میان آرمانهای اعالم شده و رفتار واقعی احزاب. این کتاب کوششی است برای آسیب شناسی همین فاصله؛ فاصله ای میان مرامنامه و عمل، میان آزادیخواهی و انحصارطلبی، میان نقد استبداد و بازتولید شیوه های اقتدارگرایانه در درون گروه های سیاسی.
- 1405/03/14