حسین مجذوبی ، نویسنده مراکشی:مترجم علی سرداری

شکست هرمز: چرا واشنگتن در دروازه خلیج فارس دچار مشکل شد؟

معمولاً برای نبردها و جنگ‌ها نام‌های مشخصی انتخاب می‌شود، نه عنوان‌های کلی و مبهم؛ به‌ویژه زمانی که جنگ‌ها میان طرف‌های یکسان تکرار شوند. دلیل این امر، برجسته شدن یک رویداد محوری است که مسیر جنگ را شکل می‌دهد و بار نمادین آن را در خود دارد. در همین چارچوب، جنگ دوم آمریکا و اسرائیل علیه ایران را می‌توان جنگی دانست که احتمالاً به «شکست جنگ هرمز» تقلیل خواهد یافت؛ همان‌گونه که جنگ نخست در ژوئن گذشته به «جنگ ۱۲ روزه» معروف شد. هرمز اکنون به نماد یکی از بزرگ‌ترین چالش‌ها در تاریخ نظامی آمریکا، به‌ویژه تاریخ دریایی آن، تبدیل شده است؛ تا جایی که به نظر می‌رسد کاخ سفید پس از این رویارویی تعادل خود را از دست داده است.
در مطالعه تاریخ، با نام‌های جغرافیایی یا عنوان‌هایی با معانی خاص برای جنگ‌ها روبه‌رو می‌شویم. برای نمونه، در تاریخ مراکش یکی از بزرگ‌ترین نبردهایی که مسیر تاریخ را تغییر داد، «نبرد وادی المخازن» است که در تاریخ‌نگاری اروپا به «نبرد سه پادشاه» نیز شهرت دارد. این نبرد در سال ۱۵۷۸ در شمال مراکش، نزدیک قصرالکبیر و در وادی المخازن رخ داد. ارتش مراکش با پرتغال ـ که در آن زمان یکی از قدرت‌های بزرگ بود ـ روبه‌رو شد. شکست پرتغال، سقوط آن را تسریع کرد و زمینه را برای قرار گرفتن این کشور تحت استعمار اسپانیا فراهم آورد و همچنین اعتبار دریایی جهانی آن را از میان برد.
تصمیم ایران برای بستن این گذرگاه و کنترل عبور و مرور، یکی از بزرگ‌ترین شگفتی‌های جنگ علیه ایران بود؛ هرچند گزارش‌های اطلاعاتی آمریکا و غرب این احتمال را پیش‌بینی کرده بودند، اما آن را بعید می‌دانستند.
این نبرد، در کنار عوامل دیگر، زمینه‌ساز ظهور سریع قدرت‌هایی مانند بریتانیا و هلند شد. مراکشی‌ها این جنگ را «جنگ پرتغال و مراکش» نمی‌نامند، بلکه آن را «نبرد وادی المخازن» می‌خوانند و اروپایی‌ها نیز به دلیل کشته شدن سه پادشاه ـ سباستین اول پادشاه پرتغال، سلطان متوکل سلطان مخلوع مراکش، و سلطان عبدالملک سعدی ـ آن را «نبرد سه پادشاه» نامیده‌اند. گاهی جنگ‌ها بر اساس تاریخ آغازشان نامگذاری می‌شوند، مانند «جنگ ۷ اکتبر» در غزه. در موارد دیگر، نام‌هایی با بار نمادین یا تبلیغاتی انتخاب می‌شود که می‌تواند به تضعیف طرف مقابل کمک کند؛ مانند اصطلاح «جنگ شش روزه» برای اشاره به جنگ میان اسرائیل و ارتش‌های عرب، که معنایی نمادین برگرفته از داستان خلقت در شش روز دارد و روایتی از یک شکست سریع و سنگین برای طرف عرب ارائه می‌دهد؛ جنگی که در تاریخ عربی به «نکسه» (عقب‌نشینی) معروف است. در جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران نیز تنگه هرمز مناسب‌ترین نقطه جغرافیایی برای توصیف این درگیری است، به‌ویژه اگر اصطلاح «جنگ عقب‌نشینی هرمز» را به آن بیفزاییم.
در آغاز، تصمیم ایران برای بستن این آبراه و کنترل عبور و مرور از آن، یکی از بزرگ‌ترین غافلگیری‌های جنگ بود. اگرچه گزارش‌های اطلاعاتی غربی این احتمال را مطرح کرده بودند، اما آن را جدی نمی‌گرفتند. بستن این آبراه، بحرانی واقعی ایجاد کرد؛ زیرا اقتصاد جهانی ـ نه فقط کشورهای خلیج فارس و ایران ـ به دلیل وابستگی به نفت و مواد حیاتی مانند کود، با تهدید مواجه شد. با وجود اینکه آمریکا اکنون بزرگ‌ترین تولیدکننده نفت جهان است، اقتصاد آن نیز از افزایش قیمت‌ها آسیب دید. این بحران می‌تواند تا یک درصد از اقتصاد هر کشور و در نتیجه اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار دهد. اگر ارزش اقتصاد جهانی صد تریلیون دلار باشد، زیان‌ها می‌تواند به یک تریلیون دلار برسد. بنابراین، بسته شدن تنگه هرمز پیامدهایی مشابه همه‌گیری کووید-۱۹ خواهد داشت. همان‌گونه که جهان برای تولید واکسن تلاش می‌کرد، اکنون برای بازگشایی تنگه هرمز می‌کوشد تا اثرات «قرنطینه اقتصادی» را کاهش دهد. این تنگه کوچک، درگیری کنونی را جهانی کرده است، هرچند جنبه نظامی همچنان در اولویت قرار دارد.
پس از جنگ جهانی دوم، آمریکا متعهد شد ارز سخت ـ دلار ـ را برای تجارت جهانی فراهم کند و نیروهای نظامی خود را در اقیانوس‌ها مستقر سازد تا آزادی ناوبری و تجارت را در برابر دزدی دریایی و تهدیدات کشورها تضمین کند. آمریکا با ناوگان‌های متعدد خود در آمریکای جنوبی، اروپا، مدیترانه، اروپای شمالی، خلیج فارس و منطقه چین، قدرت دریایی نخست جهان به شمار می‌رود.
این ناوگان‌ها ـ که اکنون شش فروند از آنها فعال‌اند (ناوگان اول در اقیانوس هند و آسیای جنوب شرقی غیرفعال است و احتمالاً برای مهار چین دوباره فعال خواهد شد) ـ از نظر اندازه و قدرت متفاوت‌اند و شامل کشتی‌ها، زیردریایی‌ها و ناوهای هواپیمابر می‌شوند. مأموریت آنها حفاظت از تجارت جهانی و مداخله در بحران‌هاست. بستن تنگه هرمز توسط ایران، بزرگ‌ترین چالش پنتاگون از زمان جنگ جهانی دوم بوده است؛ زیرا مستقیماً ناوگان پنجم ـ دومین ناوگان مهم آمریکا پس از ناوگان هفتم که مسئولیت مهار چین را دارد ـ را به چالش کشیده است. ناوگان پنجم اکنون، پس از انتقال کشتی‌های جنگی از منطقه چین به خلیج فارس، از جمله ناو یو‌اس‌اس تریپولی، بزرگ‌ترین ناوگان از نظر حجم است.
با وجود ناوهای هواپیمابر، ناوشکن‌ها، کشتی‌های تفنگداران دریایی و پشتیبانی هوایی، ناوگان پنجم نتوانسته تنگه هرمز را بازگشایی کند و به حملات هوایی دوربرد علیه اهداف ایرانی روی آورده است. این ناکامی ناشی از حضور پهپادها، موشک‌ها و قایق‌های انتحاری ایرانی است که عبور هر کشتی جنگی آمریکایی از تنگه را عملاً ناممکن کرده‌اند. تاکنون حتی یک کشتی جنگی نتوانسته از این آبراه عبور کند و مهم‌تر اینکه همه کشتی‌های بزرگ و متوسط آمریکایی پایگاه بحرین را ترک کرده‌اند. همچنین فرود آوردن نیروهای کماندویی برای باز کردن تنگه غیرممکن است و تصرف جزیره خارک اقدامی خودکشی‌آمیز خواهد بود؛ مشابه نبرد ایوو جیما ـ البته با نتیجه‌ای متفاوت ـ که دشوارترین نبرد تفنگداران دریایی آمریکا بود و بیش از ۶۸۰۰ کشته و ۱۹ هزار زخمی برجای گذاشت. دو هفته پیش، سناتور لیندسی گراهام گفت: «ما قبلاً ایوو جیما را فتح کرده‌ایم و اکنون هم می‌توانیم این کار را انجام دهیم»، که تلویحاً به امکان حمله به جزیره ایرانی اشاره داشت. این سخنان موجی از اعتراض برانگیخت، زیرا چنین حمله‌ای به معنای کشاندن تفنگداران دریایی به دامی مرگبار تلقی شد. همین شکست در باز کردن تنگه، کاخ سفید را به تهدید نابودی زیرساخت‌های ایران سوق داده است.
رهبری سیاسی آمریکا با تکیه صرف بر قدرت آتش و نادیده گرفتن ماهیت متحول جنگ، دچار خطای بزرگی شد. موشک‌ها و پهپادها به عامل جغرافیایی افزوده شده‌اند و همین امر موجب تردید برخی فرماندهان نظامی آمریکا درباره ادامه جنگ شده است. خطای دیگر، نادیده گرفتن احتمال بسته شدن تنگه هرمز و پیامدهای گسترده آن برای جهان ـ به‌ویژه کشورهای خلیج فارس که بیشترین آسیب را از جنگی که مستقیماً به سودشان نیست می‌بینند ـ بود. این وضعیت در حالی رخ داد که ناوگان پنجم حتی نتوانست به تنگه نزدیک شود و کشتی‌های آن به دلیل تهدید موشک‌های ایرانی در فاصله ۱۵۰۰ کیلومتری باقی ماندند. این شرایط کاخ سفید را به استیصال کشاند؛ زیرا هدف آن تغییر رژیم در ایران بود، اما ناخواسته نظم ناوبری در هرمز را تغییر داد. ناوگان پنجم نتوانست موفقیت پرتغالی‌ها در فتح تنگه هرمز در سال ۱۵۱۵ به رهبری دریاسالار آفونسو د آلبوکرک را تکرار کند.
این جنگ نشان‌دهنده شکست دیپلماسی جهانی، ضربه‌ای به اقتصاد جهانی و ناکامی در استفاده از قدرت نظامی ـ در این مورد برای آمریکا و اسرائیل ـ است. از این رو، همه شواهد نشان می‌دهد که «جنگ شکست هرمز» نامی مناسب برای این درگیری است.
منبع القدس العربی

مطالب مرتبط

بلال التالیدی:مترجم علی سرداری

از دوره اول ترامپ تا دوره دوم او، فقر بزرگی در حمایت نظری وجود داشت. اندیشکده‌های آمریکایی، حتی با وجود مشورت نزدیک با کاخ سفید، نتوانستند پایان‌نامه‌ای با عمق فرهنگی و قابلیت پذیرش یا مناقشه ارائه دهند. به‌جز «معامله قرن» که بیشتر عنوانی اسرائیلی به‌نظر می‌رسید تا آمریکایی، ذهن نظری آمریکا دچار فقر شدیدی بود. این امر در بسیاری از محافل به‌عنوان بازتابی از اهمیت فرهنگی اندک نخبگان جدید حاکم بر کاخ سفید تعبیر شد، در حالی که نقد عربی و اسلامی بر تأثیرات فزاینده انجیلیسم صهیونیستی و نفوذ آن در سیاست آمریکا متمرکز بود.

نصراله نجات بخش

پرسش اصلی این نوشتار آن است که چرا نیروهایی که خود را حامل آزادی و عدالت میدانستند، در بزنگاه های تاریخی نتوانستند بهبدیلی پایدار در برابر استبداد بدل شوند؟ از تجربه مشروطه و جبهه ملی تا انقالب ۱۳۵۷ و تشکل های نوبنیاد خارج از کشور، یک مسئله همچنان پابرجاست: فاصله میان آرمانهای اعالم شده و رفتار واقعی احزاب. این کتاب کوششی است برای آسیب شناسی همین فاصله؛ فاصله ای میان مرامنامه و عمل، میان آزادیخواهی و انحصارطلبی، میان نقد استبداد و بازتولید شیوه های اقتدارگرایانه در درون گروه های سیاسی.

دکتر مولای احمد صابر نویسنده مراکشی:مترجم علی سرداری

این روند ایدئولوژیک، به تحریف «نمادهای فرهنگی» ملی و به حاشیه‌راندن پوشش‌های سنتی متناسب با محیط‌های گوناگون ـ مانند پوشش‌های روستایی و واحه‌ای ـ انجامیده و آنها را قربانی یک «لباس استاندارد» فراملی کرده است که در خدمت هویت سازمانی قرار دارد. بدین ترتیب، حیا از یک «فضیلت درونی» و بخشی از آداب اجتماعی، به «ابزار طرد» سیاسی تبدیل شده و نماد را از زیبایی و خودانگیختگی‌اش تهی کرده است. رهایی روسری از این قید ایدئولوژیک و بازگرداندن آن به فضای فرهنگی و زیبایی‌شناختی‌اش، نقطه آغاز بهبود جامعه و بازگشت به وضعیت طبیعی آن است؛ وضعیتی که در آن دین رابطه‌ای والا میان فرد و خداست و حیا و عفت واقعی در هماهنگی با رودخانه‌ها و نور خورشید معنا می‌یابد، نه در چارچوب «وسواس بصری» ایدئولوژی‌ای که خودانگیختگی اجتماعی را به نبردهای سیاسی بر سر یک تکه پارچه تقلیل داده و وسعت دین را به نفع تنگنای فضاهای محصور مصادره کرده است.