محمد قائد الحسینی :مترجم علی سرداری

شادی به عنوان یک ارزش انسانی در اسلام

خداوند متعال انسان را آفرید و در ذات او احساسات و عواطف را قرار داد. به او قلبی بخشید که گاهی شاد و گاهی غمگین می‌شود، زمانی آرامش می‌یابد و زمانی پریشان می‌گردد. خداوند در این احساسات، کارکردهایی نهاده است که به ایجاد تعادل روانی و اجتماعی انسان کمک می‌کند.
شادی یک نیاز ذاتی بشر است؛ نیازی که آرامش روح را بازمی‌گرداند، نشاط را تجدید می‌کند و انسان را به کار، تلاش و مشارکت بیشتر ترغیب می‌سازد. بنابراین، سخن گفتن از شادی، سخن گفتن از یک ضرورت اساسی و بخشی جدایی‌ناپذیر از طبیعت انسان است.
با این حال، برخی تصورات نادرست در ذهن بعضی افراد شکل گرفته است؛ تصوری که تقوا را معادل خشکی، تعهد را مترادف با تندخویی و ریاضت را به معنای محروم کردن خود از هرگونه شادی و لذت می‌داند. این برداشت غلط، چنین می‌نمایاند که اسلام با شادی مخالف است یا آن را تنها در محدودترین شکل ممکن می‌پذیرد.
اما با تأمل در قرآن کریم و سنت نبوی روشن می‌شود که شادی در اسلام بخشی اساسی از نظام تربیتی آن است؛ نظامی که برای ایجاد تعادل میان نیازهای روح و بدن، میان حقوق و مسئولیت‌های فرد در برابر خود و جامعه، و میان تلاش برای آخرت و بهره‌مندی درست از نعمت‌های دنیا طراحی شده است.
پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نمونه عملی این تعادل بود. زندگی ایشان الگویی بی‌نظیر از جمع میان کار، عبادت و روحیه‌ای شاد بود؛ الگویی که در آن، جدیت در رساندن پیام الهی با مهربانی، خوش‌رویی و لطافت در تعاملات روزمره همراه می‌شد.
اسلام، مسلمان را به سوی آخرت هدایت می‌کند و او را به تلاش برای آن فرا می‌خواند، اما در عین حال او را تشویق می‌کند که با دنیا نیز به شکلی متعادل، سازنده و خلاقانه تعامل داشته باشد.
شادی احساسی روحانی است که آثار آن در جسم آشکار می‌شود. شادی نقطه مقابل غم است و غم، احساسی است که همه انسان‌ها آن را می‌شناسند. هرچند افراد در شیوه ابراز شادی متفاوت‌اند، اما همگی در این نکته مشترک‌اند که لذت، سرور و نشاط را شادی می‌نامند.
برخی به اشتباه می‌پندارند که شادی در اسلام جایگاهی ندارد، اسلام با دنیا در تضاد است، زهد را به معنای پوشیدن لباس ساده و سخت‌گیری بر خود می‌داند و مسلمانان باید دائماً خود را برای کوچک‌ترین امور سرزنش کنند. این تصوری نادرست و دور از حقیقت است.
اسلام دینی واقع‌بین است؛ نه از واقعیت جدا می‌شود و نه آن را نادیده می‌گیرد. پیروان خود را به رفتارهای فرشته‌گونه و غیرواقعی دعوت نمی‌کند، بلکه با در نظر گرفتن غرایز و طبیعت انسان، میان معنویت و زندگی روزمره پلی متوازن ایجاد می‌کند. اسلام انسان را محدود نمی‌کند که تنها از خدا بگوید یا اوقات خود را فقط در مسجد بگذراند، بلکه او را تشویق می‌کند که مطابق طبیعت انسانی خود، میان جدیت و شوخ‌طبعی، میان عبادت و لذت‌های حلال، تعادل برقرار کند.
پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم زیباترین نمونه جمع میان زندگی دنیوی و معنوی بود. با وجود عمر کوتاه و مسئولیت عظیم رسالت، زندگی ایشان سرشار از لطافت، مهربانی و شادی بود. نه خشن بود و نه خشک، نه تندخو و نه بی‌ملاحظه. ایشان شوخی می‌کرد، لبخند می‌زد، بازی می‌کرد و به هر شکل ممکن شادی را به دل یارانش می‌آورد.
انس بن مالک رضی‌الله‌عنه روایت می‌کند که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم گاهی با او شوخی می‌کرد و می‌فرمود: «ای صاحب دو گوش!» (جامع ترمذی، حدیث ۱۹۹۲). این شوخی لطیف، هم نشانه محبت پیامبر بود و هم نشان می‌داد که ایشان حتی در شوخی نیز جز حقیقت نمی‌گفت.
همچنین پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم برای ایجاد شادی در دل ام‌المؤمنین عایشه رضی‌الله‌عنها، دو بار با او مسابقه داد. عایشه در مسابقه اول برنده شد و پیامبر در مسابقه دوم. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم لبخند زد و فرمود: «این یکی در برابر آن یکی!» (سنن ابی‌داوود، حدیث ۲۵۷۸). این رفتار نشان می‌دهد که شادی‌آفرینی ایشان تنها به خانه محدود نبود، بلکه حتی در سفر و در حضور اصحاب نیز چنین می‌کرد.
اسلام مسلمانان را تشویق می‌کند که در مناسبت‌های مختلف، چهره‌هایی شاداب و بشاش داشته باشند و روح شادی اعیاد را منعکس کنند.
پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم در برخورد با کودکان نیز شیوه‌ای سرشار از محبت و شادی داشت. روزی کودکی را دید که با پرنده‌ای بازی می‌کرد. وقتی پرنده مرد، پیامبر با لحنی لطیف پرسید: «ای ابوعمیر، پرنده کوچک چه شد؟» (صحیح بخاری، حدیث ۶۱۲۹).
در مسند احمد آمده است که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم پسرعموهای کودکِ عباس رضی‌الله‌عنه را صف می‌کرد و می‌فرمود: «هر کس زودتر به من برسد، فلان و فلان نصیبش می‌شود.» کودکان به سوی او می‌دویدند، به سینه و پشتش می‌افتادند و او آنها را در آغوش می‌گرفت و می‌بوسید. شادی و نشاط کودکان در چنین لحظاتی کاملاً آشکار بود.
در اعیاد ـ که خداوند آنها را از شعائر بزرگ دین قرار داده و مردم در آن شادمان می‌شوند ـ شادی و جشن گرفتن بخشی از هدایت و سنت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم بود. چنان‌که در صحیح بخاری . روایت شده است.
منبع الجزیره

مطالب مرتبط

نصراله نجات بخش

پرسش اصلی این نوشتار آن است که چرا نیروهایی که خود را حامل آزادی و عدالت میدانستند، در بزنگاه های تاریخی نتوانستند بهبدیلی پایدار در برابر استبداد بدل شوند؟ از تجربه مشروطه و جبهه ملی تا انقالب ۱۳۵۷ و تشکل های نوبنیاد خارج از کشور، یک مسئله همچنان پابرجاست: فاصله میان آرمانهای اعالم شده و رفتار واقعی احزاب. این کتاب کوششی است برای آسیب شناسی همین فاصله؛ فاصله ای میان مرامنامه و عمل، میان آزادیخواهی و انحصارطلبی، میان نقد استبداد و بازتولید شیوه های اقتدارگرایانه در درون گروه های سیاسی.

دکتر مولای احمد صابر نویسنده مراکشی:مترجم علی سرداری

این روند ایدئولوژیک، به تحریف «نمادهای فرهنگی» ملی و به حاشیه‌راندن پوشش‌های سنتی متناسب با محیط‌های گوناگون ـ مانند پوشش‌های روستایی و واحه‌ای ـ انجامیده و آنها را قربانی یک «لباس استاندارد» فراملی کرده است که در خدمت هویت سازمانی قرار دارد. بدین ترتیب، حیا از یک «فضیلت درونی» و بخشی از آداب اجتماعی، به «ابزار طرد» سیاسی تبدیل شده و نماد را از زیبایی و خودانگیختگی‌اش تهی کرده است. رهایی روسری از این قید ایدئولوژیک و بازگرداندن آن به فضای فرهنگی و زیبایی‌شناختی‌اش، نقطه آغاز بهبود جامعه و بازگشت به وضعیت طبیعی آن است؛ وضعیتی که در آن دین رابطه‌ای والا میان فرد و خداست و حیا و عفت واقعی در هماهنگی با رودخانه‌ها و نور خورشید معنا می‌یابد، نه در چارچوب «وسواس بصری» ایدئولوژی‌ای که خودانگیختگی اجتماعی را به نبردهای سیاسی بر سر یک تکه پارچه تقلیل داده و وسعت دین را به نفع تنگنای فضاهای محصور مصادره کرده است.

احراز هویت «ملیت»

«احراز هویت ملیت» (با الهام از معنی این واژه که باز‌تعریف و تایید مجدد هویت یک فرد است) در ایران امروز جز با تشخص یافتن دوباره مردم - با همه تکثر و گونه‌گونی موجود- در عرصه عمومی ممکن نیست.تلاش‌های نظری عزت سحابی برخلاف تئوری‌های قدرت‌محور و ضدتکثر ستیز «ایرانشهری» جواد طباطبایی و ناسیونالیسم شیعی- ایرانی جمهوری اسلامی، می‌تواند نکته اتکایی برای شروع یک حرکت ملی نظری- عملی در میان نخبگان سیاسی و فرهنگی و بخش‌های خواهان اصلاح در حاکمیت باشد.اگر گفته شده است «قانون برای مردم است و نه مردم برای قانون» به الهام از آن تاکید باید کرد که «آرمانها برای مردم است و نه مردم برای آرمانها»- حتی اگر شعارها رَدای «تقدس ملت » بر تن کند.