پدیده جهاد از زمان پیدایش خود، موضوع تفسیرها و تحلیلهایی در طیف سیاسی از راست افراطی تا چپ افراطی بوده است. این طیف، از تحلیلهای اقتصادی این پدیده تا تحلیلهای ساختاری درباره مسئله بنیادی خشونت و نیز تحلیلهای روانشناختی افراد وابسته به این گروهها را در بر میگیرد. چنین تحلیلهایی، بهویژه با تأسیس داعش بهعنوان یک «دولت» با ویژگیهای سازمانی و نهادی، بهطور فزایندهای رواج یافتهاند. وحشیگری داعش، که عمدتاً بر استراتژی سر بریدن استوار بود، در پدیده جهادی به اوج خود رسید و این امر تحت پوشش یک کمپین رسانهای بیسابقه و چشمگیر صورت گرفت.
تفسیر جهادگرایی، مانند هر تفسیری از فقه و آموزههای اسلامی، ذاتاً جانبدارانه است. در این مقاله، من به تحلیل چرایی توسل جهادیها به خشونت نمیپردازم، بلکه بررسی میکنم خوانندگان خشونت داعش را چگونه درک میکنند؛ بهویژه آن دسته که در تفسیر غالب و عمدتاً لیبرال قرار دارند، حتی اگر از طیفهای فکری و ایدئولوژیک متفاوت باشند.
برای آغاز بحث، تردیدی نیست که رویکرد فقهی به پدیده نوظهور خشونت جهادی با چالشهای متعددی روبهروست. در این تفاسیر، خود «رویداد» به نفع یک روایت کلان که پدیدهها در آن ادغام و تقلیل مییابند، نادیده گرفته میشود. فقیه میکوشد داعش را به خوارج قدیم پیوند دهد تا بتواند بهراحتی آن را محکوم کند، در حالی که روشنفکر تلاش میکند داعش را به وهابیت، بنیادگرایی یا هر جریانی که از نظر او در برابر «روشنگری» قرار دارد، مرتبط سازد.
با این حال، پس از وحشیگری گسترده داعش، چه در جهان عرب و چه در سطح جهانی، تفسیری لیبرالتر پدیدار شد؛ تفسیری که اسلام را مترادف با شر و خشونت معرفی میکند و آن را به اسکیزوفرنی روانی و بیگانگی از فرهنگ مدرن و تمدن روشنفکری پیوند میدهد.
این تفسیر همچنین بر تصویری سادهانگارانه از جهادیها، دگرگونیهای آنان و زندگی شخصیشان استوار است. این همان دیدگاهی است که روشنفکران لیبرال جریان اصلی غالباً درباره جنبشهای اسلامی اتخاذ کردهاند و آنها را فارغالتحصیلان زندانهای مدرن یا افراد بیمار روانی معرفی کردهاند. چنین رویکردی اغلب سادهلوحانه بوده و از درک شرایط عینی شکلدهنده فرد بازمانده است.
دیدگاه ذاتگرایانه نسبت به اسلام
گفتمان افراطی غالب، اسلام را مؤلفه اصلی خشونت جهادی و دیگر اشکال خشونت مذهبی میداند. برای مثال، پس از حمله به دفتر روزنامه شارلی ابدو، نوشتههای راست محافظهکار در فرانسه و دیگر کشورها، اسلام را به «قتل با انگیزه ایدئولوژیک» متهم کردند. اگرچه اکثریت مسلمانان اقدام برادران کواشی را تأیید نکردند، اما مشکل، وابستگی آنان به اسلام یا هر دین دیگری نبود. خشونت، ساختاری انسانشناختی و فرهنگی است که در درجه نخست از سیاستهای خاص ناشی میشود. اعمال خشونتآمیز داعش نیز نتیجه خشونت ساختاری ذاتی در اسلام نیست، بلکه محصول «سیاستهای» مشخص و خودپندارهای است که جهادیها برای خود ساختهاند.
این دیدگاه را میتوان با رفتار استعماری فرانسه با مهاجران الجزایری، مالیایی و دیگر جوامع آفریقایی و اروپایی مرتبط دانست؛ رفتاری که در پرتو آنچه اولیویه روی «خلأ نسلی» مینامد، به بستری مناسب برای رادیکالشدن تبدیل شده است.
همانگونه که خشونت قتل به یک مؤلفه مذهبی تقلیل یافته است—در حالی که اغلب بر دلایل غیرمذهبی استوار است، مانند حمله تروریستی در بلژیک به مسجد و قتل سه مسلمان توسط یک «ملحد»—پدیده داعش نیز به اسلام تقلیل داده شده و خشونت و وحشیگری آن به انگیزهای صرفاً دینی نسبت داده میشود.
درست است که ادبیات جهادی بهشدت به اسلام متکی است، اما این اتکا نه خالص است و نه معصوم. پیشینه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی این جنبشها بر فهم آنان از اسلام سایه میافکند. جهادگرایی، مانند هر تفسیر دیگری از فقه و آموزههای اسلامی، تفسیری با تعصبات ایدئولوژیک خاص خود است.
از این رو، اولیویه روی بینشی هوشمندانه درباره این شکل جدید خشونت جهادی ارائه میدهد؛ بینشی که از مغالطات گفتمان راستگرایانه و لیبرال در فهم خشونت اسلامی میگریزد. روی تأکید میکند که مشکل در خود اسلام نیست؛ بلکه این رادیکالیسم است که اسلامی شده، نه اسلام که رادیکال شده باشد. به بیان دیگر، این رادیکالیسم است که رنگ و زبان اسلامی به خود میگیرد، نه اینکه اسلام ذاتاً رادیکال شده باشد.
این روشنفکر لیبرال در برابر داعش سردرگم است، زیرا قادر به درک زمینه اجتماعی و سیاسی تولیدکننده آن نیست. عراق پس از حمله آمریکا در سال ۲۰۰۳ ویران شد و دولتهایی که به قدرت رسیدند، سیاستهای انحصارگرایانهای را نهتنها در عرصه سیاسی، بلکه در فرقهایکردن گفتمان دنبال کردند؛ همانگونه که در سخنرانیهای رهبران پس از حمله بهوضوح دیده میشود.
اما ماجرا به اینجا ختم نمیشود. شکست دولت-ملتها در عراق صدام حسین، سوریه اسد و مصر مبارک، زمینهساز رشد جهادیها و دیگر جنبشهای خشونتآمیز شد (خشونت محدود به جهادگرایی نیست). این خشونت همچنین به وحشیگری دولت-ملتها انجامید و آنها را از دولتهایی متعلق به «همه شهروندان» به دولتهایی متعلق به نخبگان تجاری تبدیل کرد؛ نخبگانی که قدرت را از نظر مادی و نمادین از طریق دستکاری اقتصادی و کنترل طبقات پایین و متوسط، و از نظر سیاسی از طریق فرسایش حوزه عمومی و حذف دموکراسی به دست گرفتند.
ادبیات جهادگرایان در درجه نخست به اسلام متکی است، اما این اتکا نه خالص است و نه بیطرف. اگرچه این عوامل در ظهور جنبشهای خشونتآمیز بهطور کلی نقش عینی دارند، اما به نظر میرسد که عمدتاً به منطقه عرب محدود میشوند.
منبع حفریات
نصراله نجات بخش
پرسش اصلی این نوشتار آن است که چرا نیروهایی که خود را حامل آزادی و عدالت میدانستند، در بزنگاه های تاریخی نتوانستند بهبدیلی پایدار در برابر استبداد بدل شوند؟ از تجربه مشروطه و جبهه ملی تا انقالب ۱۳۵۷ و تشکل های نوبنیاد خارج از کشور، یک مسئله همچنان پابرجاست: فاصله میان آرمانهای اعالم شده و رفتار واقعی احزاب. این کتاب کوششی است برای آسیب شناسی همین فاصله؛ فاصله ای میان مرامنامه و عمل، میان آزادیخواهی و انحصارطلبی، میان نقد استبداد و بازتولید شیوه های اقتدارگرایانه در درون گروه های سیاسی.
- 1405/03/14