همه شاخصهای اقتصادی به یک بحران اقتصادی جهانی قریبالوقوع اشاره دارند، بحرانی که بدون شک اگر جنگ با ایران برای مدت طولانی ادامه یابد و تنگه هرمز برای چند هفته دیگر بسته بماند، بدتر، عمیقتر و خطرناکتر خواهد شد. این
بحران قریبالوقوع ممکن است شبیه بحران مالی بزرگی باشد که جهان در اواخر سال ۲۰۰۸ تجربه کرد و سالها ادامه داشت، یا شاید بحرانی که توسط قرنطینههای کووید-۱۹ در سال ۲۰۲۰ و پیامدهای آن ایجاد شد. با این حال، این بار ممکن است متفاوت نیز باشد، زیرا شرایط فعلی میتواند حتی وخیمتر از قبل باشد.
قیمت نفت در عرض یک هفته پس از جنگ با ایران تقریباً دو برابر شد، در حالی که قبل از وقوع آن حدود ۶۰ تا ۶۳ دلار در نوسان بود. صبح دوشنبه، ده روز پس از درگیری، جهان با یک زلزله نفتی و اقتصادی از خواب بیدار شد و قیمت هر بشکه از ۱۱۵ دلار فراتر رفت، در حالی که نگرانیها از ادامه افزایش قیمت در صورت عدم تغییر وضعیت وجود داشت. در مورد گاز طبیعی، قیمت آن نیز در طول هفته اول جنگ دو برابر شد، به این معنی که بیش از صد درصد افزایش یافت، در بحبوحه اخبار بحران قریبالوقوع در قاره اروپا که قبلاً به دلیل جنگ اوکراین خرید گاز از روسیه را قطع کرده بود و اکنون به دلیل جنگ علیه ایران با بحران عرضه روبرو است.
جهان بهای سنگینی برای آنچه در خاورمیانه اتفاق میافتد خواهد پرداخت و مصرفکننده نهایی به زودی اثرات جنگ را با افزایش قیمتها همراه با کاهش ارزش پول و کاهش قدرت خرید احساس خواهد کرد.
افزایش شدید قیمت انرژی تنها پیامد جنگ با ایران نیست. افزایش قیمت مواد غذایی نیز پیشبینی میشود که ناشی از بحران تأمین کود به دلیل بسته شدن تنگه هرمز است، علاوه بر قیمتهای بالای بیسابقه کودهای نیتروژنی که به گاز طبیعی متکی هستند و برای تولید کشاورزی مدرن ضروری هستند. این امر در نهایت میتواند منجر به بحران غذایی همزمان با بحران اقتصادی جهانی پیشبینیشده شود.
در صورت ادامه یا تشدید جنگ، قیمت انرژی میتواند حتی بیشتر افزایش یابد و نفت در روزهای آینده به راحتی از ۱۵۰ دلار در هر بشکه فراتر رود، سناریویی که سعد الکعبی، وزیر انرژی قطر، در اظهارات اخیر خود پیشبینی کرده است. این افزایش قابل توجه قیمت انرژی موج جدیدی از تورم را در سراسر جهان ایجاد میکند و بحرانی به نام رکود تورمی ایجاد میکند. این بدان معناست که اقتصادهای بزرگ با وجود رکود و قدرت خرید محدود، تورم (افزایش شدید قیمتها) را تجربه خواهند کرد، وضعیتی که یکی از بدترین بلایای اقتصادی قابل تصور محسوب میشود. به عبارت دیگر، این بحران به این معنی است که جهان شاهد “جنون قیمت” خواهد بود، در زمانی که مردم پول ندارند، درآمد و حقوق آنها کاهش مییابد و پساندازهای آنها در حال فرسایش است. این بحران با توجه به بالا ماندن نرخ بهره در ایالات متحده، بریتانیا و اروپا تشدید خواهد شد، به این معنی که ابزار مورد استفاده برای مبارزه با تورم دیگر در دسترس نیست. این بدان معناست که قیمتها به شدت افزایش خواهند یافت. کاملاً مشخص است که بانکهای مرکزی در مواقع تورم طبیعی به دلیل بهبود اقتصادی و در دسترس بودن پول نقد در دست مردم، نرخ بهره را افزایش میدهند. در مواقع رکود، روال این است که نرخ بهره برای تحریک اقتصاد کاهش یابد. بحران زمانی رخ میدهد که رکود و تورم همزمان شوند، همانطور که به نظر میرسد در روزها، هفتهها و ماههای آینده اتفاق بیفتد.
جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، قیمت نفت، گاز و تمام انرژیها را به بالاترین حد بیسابقهای خواهد رساند. این به نوبه خود منجر به افزایش قیمت کالاهای اساسی، حمل و نقل و حتی کالاهای لوکس و تعطیلات خواهد شد. همزمان، یک بحران جهانی در عرضه کودهای نیتروژنی وجود دارد که در 50 درصد از تولید کشاورزی جهانی استفاده میشود. این امر هزینههای تولید کشاورزی را بیشتر افزایش داده و در دسترس بودن محصولات کشاورزی را در بازارها کاهش میدهد. علاوه بر این، این تنشها هزینههای حمل و نقل جهانی و حق بیمه کشتیها و تانکرها را افزایش میدهد و منجر به افزایش قیمت تمام کالاهایی میشود که از طریق دریا، زمین یا هوا در سراسر جهان حمل میشوند.
به طور خلاصه، این ماجراجویی نظامی علیه ایران ممکن است بد اندیشیده شده باشد، یا شاید واشنگتن و تل آویو تصور میکردند که دوام زیادی نخواهد داشت. با این حال، با این شاخصها و دادهها، تمام جهان بهای سنگینی را برای آنچه در خاورمیانه اتفاق میافتد، خواهد پرداخت و مصرفکننده نهایی به زودی اثرات این جنگ را احساس خواهد کرد، زیرا شاهد افزایش شدید قیمتها همراه با کاهش ارزش پول و کاهش قدرت خرید خواهد بود.
نویسنده فلسطینی
منبع القدس العربی
نصراله نجات بخش
پرسش اصلی این نوشتار آن است که چرا نیروهایی که خود را حامل آزادی و عدالت میدانستند، در بزنگاه های تاریخی نتوانستند بهبدیلی پایدار در برابر استبداد بدل شوند؟ از تجربه مشروطه و جبهه ملی تا انقالب ۱۳۵۷ و تشکل های نوبنیاد خارج از کشور، یک مسئله همچنان پابرجاست: فاصله میان آرمانهای اعالم شده و رفتار واقعی احزاب. این کتاب کوششی است برای آسیب شناسی همین فاصله؛ فاصله ای میان مرامنامه و عمل، میان آزادیخواهی و انحصارطلبی، میان نقد استبداد و بازتولید شیوه های اقتدارگرایانه در درون گروه های سیاسی.
- 1405/03/14