ویرانی عظیم در تهران، ناشی از حملات اسرائیل و آمریکا در جنگ علیه ایران (آنادولو)
سه طرف این درگیری — ایالات متحده و بازوی استعماری آن، اسرائیل، از یک سو، و ایران از سوی دیگر — قدرت تخریب عظیمی را علیه یکدیگر نشان میدهند؛ با این حال، واقعیت تلخ این است که همه آنها بسیار ضعیفتر از آن چیزی هستند که به نظر میرسند.
در دوران ریاستجمهوری دونالد ترامپ، ایالات متحده از تفرقه عمیق و چندپارگی آشکار رنج میبرد. نمایندگان اسرائیل تلاش میکنند منافع دولت استعماری ـ شهرکنشین را پیش ببرند، در حالی که پلتفرمهای تبلیغاتی مانند نیویورک تایمز و والاستریت ژورنال میکوشند تصویری نادرست از یک جبهه متحد ارائه دهند و افکار عمومی را برای سوق دادن کشور به سمت جنگ با ایران، به نمایندگی از اسرائیل، گمراه کنند.
با این حال، هرچه این گروهها واقعیت را بیشتر تحریف کنند، استدلالهایشان بیشتر فرو میریزد و اعتبارشان از بین میرود. نظرسنجیهای متعدد نیز بهطور مداوم تأیید میکنند که اکثریت قریب به اتفاق آمریکاییها تمایلی به شرکت در این جنگ ندارند.
حتی نگرانکنندهتر آنکه پایگاه MAGA (آمریکا را دوباره بزرگ کنیم) که از رئیسجمهور ترامپ حمایت میکند، در حال از دست دادن انسجام خود و حرکت به سمت فروپاشی است. افزایش نفوذ چهرههایی مانند تاکر کارلسون، مارجوری تیلور گرین، نیک فوئنتس و کندیس اوون و شمار بالای دنبالکنندگان آنها نشان میدهد که شعار «اول آمریکا» اکنون به «اول اسرائیل» تبدیل شده است؛ آن هم به قیمت منافع حیاتی ملی آمریکا. این شکاف آشکار در انتخابات میاندورهای پیشِ رو برای جمهوریخواهان و ترامپ هزینهساز خواهد بود.
شکنندگی اسرائیل نیز کمتر از این نیست. با وجود برخورداری از یک ماشین تبلیغاتی عظیم در دو سوی اقیانوس اطلس برای ترویج تصویری از قدرت، مقاومت و پایداری، مهاجرت معکوس فزاینده و افزایش شمار اسرائیلیهایی که شهرکنشینی را ترک میکنند، همچنان واقعیتهایی غیرقابل انکار و روندی مداوم است. اسرائیل، در ذات خود بهعنوان یک دولت استعماری ـ مهاجرتنشین، کاملاً مدیون حامیان اروپایی و آمریکاییاش تأسیس شد. با این حال، جنگ نسلکشی در غزه و جنگهای مکرر در لبنان، سوریه، یمن و حتی ایران، موجودیت آن را فرسوده و آن را به یک «پادگان نظامی» صرف تبدیل کرده است؛ جایی که ارعاب، جنگ تمامعیار، ترورهای سیستماتیک و تلاش برای تضعیف رژیمها، ستونهای اصلی بقای آن به شمار میروند.
اگر در گذشته هیچ چیز نمیتوانست کمر صهیونیسم را بشکند، امروز صهیونیسم خود شکستش را رقم زده است. افزون بر این، اروپا و آمریکا شاهد تغییر اساسی در دکترین حمایت از اسرائیل هستند. صهیونیسم، بهعنوان یک پروژه استعماری، پایههای ساختاری خود را در این کشورها از دست داده است. این جنگ دیوانهوار علیه ایران، کاهی است که کمر شتر را شکست. صهیونیستها میدانند که دونالد ترامپ آخرین و تنها فرصت آنها برای تحقق هدف بلندمدتشان — تحمیل «صلح تحقیرآمیز» و تثبیت هژمونی مطلق بر منطقه — است.
با این حال، تلاشهای آنها محکوم به شکست است؛ جنبش آزادیبخش ملی فلسطین اکنون بیش از هر زمان دیگری مقاوم و استوار است.
ایران نیز به دلیل مسائل مربوط به مشروعیت داخلی، به همان اندازه شکننده به نظر میرسد؛ رژیم حاکم دهههاست که نتوانسته طیف گستردهای از جامعه مدنی پویا را در نهادهای دولتی ادغام کند.
آنچه در این رویارویی در هالهای از ابهام قرار دارد، آینده کل منطقه — از سواحل مدیترانه تا شبهقاره هند — است. اسرائیل به تضعیف و تجزیه ایران بسنده نخواهد کرد؛ جاهطلبیهای آن اکنون ترکیه و پاکستان را نیز هدف قرار داده است. نیروهای مخالف مشروع و برنامههای اصلاحی آنها در معرض تحریف و سرکوب سیستماتیک قرار گرفتهاند، تا جایی که «جنبش پهلوی» — که از سوی صهیونیسم حمایت میشود و فاقد هرگونه پایگاه مردمی واقعی در داخل کشور است — در شبکههای اجتماعی بهطور مصنوعی تقویت شده است.
با این حال، سر و صدای «جنبش پهلوی» چیزی جز یک حباب توخالی نیست و هرگز به قدرت نخواهد رسید. نیروهای مخالف واقعی و مشروع در داخل ایران حضور دارند.
ننگ رقصیدن بر مزار کودکان بیگناهی که توسط ماشین نظامی اسرائیل و آمریکا در ایران قتلعام شدند، برای همیشه دامان آنها و گروه بزدل روشنفکرانی را که به آغوش رضا پهلوی شتافتند، خواهد گرفت.
رژیم حاکم بر ایران توانایی انجام جنگی نابرابر علیه تجاوز آمریکا و اسرائیل را دارد؛ با این حال، اگر دولت منابع عظیم جامعه مدنی خود را عمیقتر به کار میگرفت، این مقاومت محکمتر و مشروعتر میبود — کاری که هرگز انجام نداده است.
آنچه امروز در این رویارویی مبهم است، آینده کل منطقه است. اسرائیل به تضعیف و تجزیه ایران بسنده نخواهد کرد و جاهطلبیهای آن اکنون ترکیه و پاکستان را نیز در تیررس قرار داده است.
هدف اسرائیل و عوامل آن در ایالات متحده، مطیع کردن کل جهان عرب و وادار کردن آن به ایفای نقش یک تماشاگر صرف است؛ ناظری منفعل یا شریک جرمی که اسرائیل را در کشتار دهها هزار فلسطینی آرام میکند و از آن حمایت میکند.
با این حال، مقاومت سیاسی قابل توجهی در ایالات متحده برای مقابله با این پروژه در حال شکلگیری است. مخالفت با تمایل اسرائیل و صهیونیسم به جنگ، دیگر محدود به یک جریان سیاسی خاص نیست؛ بلکه اکنون از چپ افراطی تا راست افراطی گسترده شده است.
دو حزب حاکم — جمهوریخواه و دموکرات — از نظر تاریخی نتوانستهاند این تغییرات را درک کنند یا به آنها پاسخ دهند. اگرچه آیپک و ستون پنجم اسرائیل در ایالات متحده تمام تلاش خود را برای معکوس کردن این روند بسیج کردهاند، اما دوران حمایت مطلق و بیقید و شرط از اسرائیل در آمریکا رو به پایان است.
بهترین شاهد این واقعیت، انتخاب اخیر زهران ممدانی بهعنوان شهردار نیویورک است. ممدانی با شعار حمایت قوی از حقوق فلسطینیان و انتقاد صریح از اسرائیل، در شهری که صهیونیستها گمان میکردند سرنوشت آن را رقم زدهاند، با اختلاف چشمگیر پیروز شد.
منبغ الجزیره
نصراله نجات بخش
پرسش اصلی این نوشتار آن است که چرا نیروهایی که خود را حامل آزادی و عدالت میدانستند، در بزنگاه های تاریخی نتوانستند بهبدیلی پایدار در برابر استبداد بدل شوند؟ از تجربه مشروطه و جبهه ملی تا انقالب ۱۳۵۷ و تشکل های نوبنیاد خارج از کشور، یک مسئله همچنان پابرجاست: فاصله میان آرمانهای اعالم شده و رفتار واقعی احزاب. این کتاب کوششی است برای آسیب شناسی همین فاصله؛ فاصله ای میان مرامنامه و عمل، میان آزادیخواهی و انحصارطلبی، میان نقد استبداد و بازتولید شیوه های اقتدارگرایانه در درون گروه های سیاسی.
- 1405/03/14