خاورمیانه شاهد تشدید گسترده ای بین آمریکا و اسرائیل از یک سو، و ایران از سوی دیگر، در صحنه ای فراتر از منطق درگیری های غیرمستقیم است که سال هاست بر منطقه حاکم است. با این حال، اهمیت لحظه کنونی نه تنها در تبادل اعتصابات، بلکه در امکان تنظیم مجدد قوانین بازدارندگی است که موازنه های منطقه از آغاز هزاره بر آن استوار بوده است.
بیش از دو دهه است که رابطه ایران و دشمنانش بر اساس مفهوم “بازدارندگی پیچیده” بنا شده است: اعتصابات محدود، پیامهای غیرمستقیم و عرصههای میانی که برای اجتناب از رویارویی همه جانبه استفاده میشوند. این الگو به طرفین اجازه داد تا درگیری را در محدوده های قابل مدیریت مدیریت کنند، به طوری که هزینه تشدید تنش کمتر از هزینه جنگ آشکار باقی ماند. با این حال، تحولات اخیر نشان می دهد که این مدل با یک آزمون جدی و شاید یک مرحله انتقالی به سمت شکل عمومی تر و مستقیم تر بازدارندگی مواجه است.
تحول در اینجا نه تنها نظامی، بلکه استراتژیک است. رویارویی مستقیم منعکس کننده فرسایش اعتماد به اثربخشی ابزارهای فشار سنتی، اعم از تحریم های اقتصادی، اعتصابات حساب شده یا تهدید به زور است. هنگامی که طرفین شروع به استفاده از ابزارهای واضح تر و قاطع تر می کنند، این نشان دهنده درک متقابل است که محیط بازدارندگی قبلی دیگر برای کنترل رفتار یا بازدارندگی حریف کافی نیست.
تنظیم مجدد قوانین بازدارندگی که توازن های منطقه از آغاز هزاره بر آن استوار بوده است
در این زمینه، به نظر می رسد ایران در قلب معادله منطقه ای قرار دارد، نه تنها یک طرف رویارویی، بلکه یک عنصر مرکزی در تغییر شکل توازن قوا. موقعیت جغرافیایی، شبکه روابط منطقه ای و قابلیتهای نظامی پیشرفته آن، همگی عواملی هستند که باعث میشوند هرگونه تشدید تنش با آن از محدوده رویارویی دوجانبه فراتر رفته و به فضای منطقهای وسیعتری گسترش یابد.
از سوی دیگر، تشدید تنش همچنین نشان دهنده تلاش آمریکا و اسرائیل برای برقراری مجدد یک معادله بازدارندگی جدید، بر اساس نشان دادن تمایل بالاتر برای استفاده از نیروی مستقیم در صورت لزوم است. با این حال، این مسیر شامل یک معضل کلاسیک در نظریه های بازدارندگی است: هر مرحله با هدف تقویت بازدارندگی ممکن است توسط طرف مقابل به عنوان یک تهدید وجودی تفسیر شود که آن را وادار می کند به طور مشابه پاسخ دهد، این یک چرخه تشدید ایجاد می کند که شکستن آن دشوار است.
تقابل با ایران تنها در چارچوب منطقهای خوانده نمیشود بلکه در چارچوب بازتوزیع قدرت در سطح بینالمللی خوانده میشود.
بعد بین المللی تصویر را پیچیده تر می کند. توازن جهانی دیگر به اندازه آغاز هزاره یکجانبه نیست. حضور روسیه و چین به عنوان بازیگران فعال در نظام بین الملل، شبکه ای از منافع متقاطع را ایجاد می کند که هر گونه تشدید منطقه ای را بخشی از رقابت گسترده تر برای نفوذ و نظم جهانی می کند. بنابراین تقابل با ایران تنها در چارچوب منطقه ای خوانده نمیشود بلکه در چارچوب بازتوزیع قدرت در سطح بینالمللی خوانده میشود.
در مورد کشورهای خلیج فارس، آنها خود را با معادله ظریفی بین الزامات امنیتی و مشارکت های استراتژیک از یک سو و تمایل به اجتناب از تبدیل شدن به عرصه های رویارویی مستقیم از سوی دیگر مواجه می کنند. در موارد تشدید گسترده، موضوع بی طرفی پیچیده تر می شود و هزینه موقعیت سیاسی و امنیتی افزایش می یابد.
خطرناکترین تغییر دیگر فرضی نیست، بلکه در ماهیت تقابل کنونی ملموس شده است. رویارویی مستقیم در مقیاس بزرگ به این معنی است که قوانین قبلی درگیری عملاً از بین رفته است و منطقه وارد مرحله جدیدی شده است که مشخصه آن اعتصابات شدید و سقف ریسک بالا است. در چنین زمینه ای، پرسش این نیست که آیا جنگ در گرفته است، بلکه این است که چگونه می توان از گسترش و تبدیل آن به یک درگیری منطقه ای طولانی مدت جلوگیری کرد.
تلاش آمریکایی-اسرائیلی برای برقراری مجدد معادله بازدارندگی جدید
از این رو، توصیف آنچه به عنوان یک “تغییر استراتژیک خطرناک” اتفاق می افتد، بعد بلاغی ندارد، بلکه نشان دهنده گذار واقعی از مدیریت تعارض به انفجار مستقیم آن است. شرط اصلی در حال حاضر به آغاز رویارویی مربوط نمیشود، بلکه به محدودیتها و چارچوب زمانی آن و میزان توانایی طرفین برای مهار مجدد تشدید پیش از ترسیم مجدد معادلات امنیتی منطقهای به شیوهای متلاطمتر مربوط میشود.
در نهایت، منطقه با یک لحظه واقعاً محوری روبرو است، زیرا درگیری از مدیریت حساب شده درگیری به یک رویارویی گسترده و مستقیم تبدیل شده است. این چالش دیگر به احتمال تشدید تنش مرتبط نیست، بلکه به مسیر، محدودیت ها و پیامدهای آن مرتبط است. سه مسیر ممکن در افق وجود دارد: مهار سریع که قوانین جدید درگیری را از طریق کانالهای پشتی و تنظیم متقابل پاسخها دوباره نصب میکند؛ یا تشدید تدریجی که در آن دورها جمع میشوند و هزینه اعتصابها گام به گام بالا میرود، با گسترش دایره هدفگیری و فشار سیاسی؛ یا سناریوی پیچیده تری که با تکان خوردن ساختار داخلی خود رژیم ایران در صورت دوام طولانی رویارویی و افزایش هزینه سیاسی و اقتصادی آن بازنمایی میشود، که ممکن است دری را به روی دگرگونی های داخلی محاسبه نشده باز کند.
در تمام این احتمالات، ایران در قلب معادله باقی می ماند، نه تنها یک طرف مستقیم رویارویی، بلکه یک عامل تعیین کننده در ترسیم مجدد توازن قدرت منطقه ای، در صحنه ای که در آن محلی، منطقه ای و بین المللی به شکلی بی سابقه تلاقی می کنند.
منبع العربی الجدید