مهرداد احمدی شیخانی

در بر همان پاشنه می‌چرخد

عنوان یادداشت هفته گذشته‌ام این بود «ما که جز تکرار هشدار، چاره دیگری نداریم» و منظورم از این ما، همه دلسوزان کشور و به‌ویژه اهالی رسانه بود که در همه 47 سال گذشته هشدارهای‌شان را تکرار کرده‌اند و متأسفانه انگار گوش شنوایی هم در بین مسئولان برای شنیدن این هشدارها یافت نمی‌شده.
مهرداد احمدی شیخانی مهرداد احمدی شیخانی
عنوان یادداشت هفته گذشته‌ام این بود «ما که جز تکرار هشدار، چاره دیگری نداریم» و منظورم از این ما، همه دلسوزان کشور و به‌ویژه اهالی رسانه بود که در همه 47 سال گذشته هشدارهای‌شان را تکرار کرده‌اند و متأسفانه انگار گوش شنوایی هم در بین مسئولان برای شنیدن این هشدارها یافت نمی‌شده. به همین رسانه‌های کاغذی که آرشیوشان موجود است، نظری بیندازید. چه تعداد یادداشت و مقاله و مصاحبه، مثلا درباره موضوع آب می‌بینید که از همان ابتدای استقرار دولت‌ها در نزدیک به پنج دهه پیش منتشر شده که تأکید داشته‌اند مسئله آب در کشور ما یک موضوع بنیانی است و استفاده و بهره‌بردن بی‌حساب‌وکتاب و انتقال آن از جایی به جای دیگر و شعارهای عجیب‌وغریب که کشور وارد دوره ترسالی شده و… حتی اگر با هدایت برخی عوامل نفوذی و به قصد زمینه‌سازی برای نابودی عمدی کشور نبوده، آنچه امروز شاهدش هستیم، نشان می‌دهد که نتیجه این رویه، به فاجعه منتهی شده است. همین که 47 سال پیش دریاچه ارومیه داشتیم و امروز دیگر چنین دریاچه‌ای با آن پهناوری وجود ندارد و همه آن را به بهای جلب رضایت کشاورزانی که فقط به برداشت محصول‌شان در سال بعد می‌اندیشیدند و مسئولانی که از میان همین کشاورزان به بالاترین سطوح تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی رسیده بودند، نابود کردیم. اینکه در حاشیه بیابان برنج کاشته‌ایم و کشاورزی در منطقه‌ای خشک را شش برابر کردیم و در نتیجه، تالاب گاوخونی و زاینده‌رود را خشک کردیم و به اسم سهم آب و برای رضایت کشاورزانی که طلب آب برای کشت برنج در بیابان می‌کردند، از کوهرنگ آب کشیدیم و کمبود آب را به گردن صنایعی که فقط سه درصد آب کشور را مصرف می‌کنند، انداختیم و از مردمان شهر خواستیم که صرفه‌جویی کنند و فشار آب شرب در لوله‌ها را، یا کم یا قطع کردیم و شهر قم را در دل کویر سرسبز و گلستان کردیم و سد گتوند را معلوم نیست با چه هدفی بر روی یک گنبد نمکی بنا کردیم تا آب شیرین و نایاب کشور را شور کنیم؛ یا در همین ماجرای حجاب که از همان اول معلوم بود چه خواهد شد، درس نگرفتیم و لایحه‌ای در مجلس گذراندیم که حتی دیگر در آن به حجاب شرعی هم استناد نشده بود و از تصویب شورای نگهبان هم گذشت و بعد خودمان بر سر عقل آمدیم که اجرای این قانون، به مصلحت نیست و جلوی ابلاغش را گرفتیم. خوب، مگر نه اینکه ضرب‌المثل داریم که می‌گوید «چرا عاقل کند کاری که بار آرد پشیمانی»؟ و مگر این‌همه هشدار ندادند که بابا جان نکنید، این کار را؟
بعد یکی پیدا می‌شود در همین مجلس شورای اسلامی، در همان لایحه بعدا قانون‌شده ولی ابلاغ‌نشده عفاف و حجاب یک بند عجیب می‌گنجاند که دوربین‌های انرژی اتمی هم در خدمت کنترل حجاب باشد و آن هم وقتی که این‌همه هک در سیستم‌های‌مان را پیش‌ازآن تجربه کردیم و فقط وقتی جنگ 12‌روزه شد، دوربین‌هایی را که برای کنترل حجاب بانوان به کار می‌رفت، فهمیدیم که چه اشتباهی کردیم، هنوز طلبکارند و بیرون از مجلس هم، همراهان همان‌ها، دست برنمی‌د‌ارند و می‌گویند 80 هزار نفر را برای ادامه همان راه به خیابان‌ها خواهند فرستاد. بعد به جایش چه می‌بینیم؟
با خرید این دمنوش گیاهی کبدت رو پاکسازی کن! با تخفیف محدود

تخفیف ویژه!
واقعیت آن است که بشخصه امیدوار بودم بعد از تجربه «مصیبت معجزه هزاره سوم» و دولت حاکمیت یکدست که نتیجه‌اش فقط در یک قلم، اختلاس سه‌میلیارد‌‌و 700 میلیون دلاری بوده و تنها در همان سه سال، رکورددار اختلاس شده و معلوم نیست اگر هشت‌‌ساله می‌شد، چه بلایی بر سر کشور می‌آمد، با آمدن دولت پزشکیان، کمی به هشدار دلسوزان گوش داده شود، که نشد. دولتی که دیگر نه خودش و نه برخی از ما هوادارانش، حتی از وفاق هم نمی‌گویند. «دولتی بدون تئوری برای اداره کشور» که وقتی معلوم شد وفاقش ابزاری بی‌اثر است، جز اینکه بگوید «شما بگویید چه کنیم» چاره‌ای ندارد. اما مشکل این است که دلسوزان همیشه گفته‌اند چه کنیم ولی هیچ‌ وقت گوش شنوایی نبوده و به نظر می‌رسد همچنان همین است و در بر همان پاشنه می‌چرخد.

مطالب مرتبط

روزنامه‌نگار مصری– عبدالمجيد الشرفي:مترجم علی سرداری

او خواستار لغو برخی احکام فقهی می‌شود که آنها را ناعادلانه می‌داند؛ از جمله قوانین مربوط به ارث، ازدواج و طلاق. شرفی تأکید می‌کند که قرآن اصولی را در خود دارد که عدالت را ترویج می‌کنند و این اصول باید مبنای هر تفسیر جدیدی برای دستیابی به برابری جنسیتی در جوامع مسلمان باشند.
با وجود حمایت شرفی از اصلاحات دینی، او به ضرورت جدایی دین از دولت باور دارد. به اعتقاد او، اسلام نیازی به تحمیل از سوی قدرت سیاسی ندارد و باید در چارچوب آزادی فردی عمل کند. شرفی معتقد است دولت مدرن باید سکولار باشد و رابطه دین و سیاست باید در چارچوب حقوق بشر و دموکراسی تعریف شود.

صبحی نایل، محقق مصری — مترجم: علی سرداری


او ادعا می‌کند که «تشکیل جامعه اسلامی یک ضرورت انسانی و یک الزام فطری است» و «نظام اسلامی بر اساس عدالت خدا قضاوت می‌کند، با ترازوی خدا وزن می‌کند و پرچم عدالت اجتماعی را تنها به نام خدا برافراشته و آن را پرچم اسلام می‌نامد؛ آن را با هیچ نام دیگری پیوند نمی‌دهد و بر آن می‌نویسد: لا اله الا الله». «جامعه اسلامی جامعه‌ای است که تمام سبک زندگی اسلامی را اتخاذ می‌کند.» چنین شعارهایی عمیقاً—و شاید حتی به‌گونه‌ای جادویی—در میان مسلمانان طنین‌انداز می‌شود. آرزوی هر مسلمانی نظامی است که مطابق عدالت خداوند عمل کند و بر اساس وحی او حکم نماید. اما قطب خود این نظام را تعریف و اداره می‌کند و هرگونه مخالفت با آن را مخالفت با خداوند می‌شمارد.

نویسنده: احمد الدباوی (مصر)مترجم علی سرداری

روشنگری در آثار طه حسین محدود به مسائل ادبی، تاریخی یا آموزشی نبود؛ بلکه به حوزه سیاست نیز گسترش یافت. سیاست هرگز از پروژه او غایب نبود، به‌ویژه پس از آنکه دولت وفد، پیش از انقلاب ۲۳ ژوئیه ۱۹۵۲، او را وزیر آموزش کرد. از آن زمان، او عملاً سیاست را در خدمت آموزش قرار داد. طه حسین سیاست و آموزش را درهم آمیخت. هنگامی که از دموکراسی به‌عنوان وسیله دستیابی به آزادی سیاسی سخن می‌گفت، آن را ضروری می‌دانست، اما آن را ناگزیر به آموزش پیوند می‌زد. او باور داشت که بدون آزادی فکری و علمی، آزادی سیاسی وجود نخواهد داشت. این دو آزادی، دو روی یک سکه‌اند. او می‌گوید: «نظام دموکراتیک باید زندگی، آزادی و صلح را برای همه شهروندان تضمین کند. من باور ندارم که دموکراسی بتواند هیچ‌یک از این‌ها را تضمین کند، مگر آنکه آموزش ابتدایی همگانی را ـ خواه مردم بخواهند، خواه نخواهند ـ فراهم کند. برای اینکه دموکراسی زندگی را تضمین کند، باید پیش از هر چیز آزادی انتخاب میان مکاتب فکری گوناگون را فراهم سازد؛ مکاتبی که افراد را قادر می‌سازد امرار معاش کنند.»

مطالب پربازدید

مقاله